شما در حال مشاهده نسخه موبایل وبلاگ

بی همتا

هستید، برای مشاهده نسخه اصلی [اینجا] کلیک کنید.

گزارشی از فرهنگ و سلامت در کشور ما


گزارشی از فرهنگ و سلامت در کشور ما


طبق آمار رسمی جامعه ما به لحاظ مصرف دارو مقام اول را در جھان داراست یعنی که رنجورترین ملت
دنیاست . و نیز اینکه بی مطالعه ترین ملت دنیاست و لذا شمارگان چاپ کتاب در کشور ما امروزه به حدود
ھزار جلد تنزل یافته است و این به معنای صفر است زیرا این ھزار جلد ھم تعدادی به کتابخانه ھای
عمومی ارسال می شود و ما بقی به آشنایان نویسنده ھدیه داده می شود . حدود پنجاه سال پیش
شمارگان چاپ کتاب در کشورمان حدود دو ھزار جلد بود آنگاه که جمعیت کشور ما حدود ١٧ میلیون نفر
بود و نود درصد مردم ھم بیسواد بودند و در کل کشور فقط یک دانشگاه بود . امروزه فقط بر حسب رشد
آماری جمعیت و تعداد با سوادان و دانشگاھھا بایستی شمارگان کتاب در کشورمان بالای صد ھزار جلد
باشد .
رشد مصرف دارو تا سر حد رکورد جھانی و تنزل مرگبار شمارگان کتاب تا سر حد صفر دال بر نابودی
فرھنگ و فکر و عقل و ایمان است که موجب رشد روزافزون مصرف داروست که دال بر تباھی تن و روان
است .
در واقع ما امروزه بی فکرترین و کم عقل ترین و بی فرھنگ ترین و لذا بیمارترین و دیوانه ترین ملت جھان
ھستیم ھر چند که مشغول پیوند سلولی و غنی سازی اورانیوم می باشیم و شبانه روز نماز میخوانیم
و خیرات می دھیم و اشعار عاشقانه می سرائیم و کوس اناالحق می زنیم و دعوی نجات بشریت داریم .
رشد بیماری دال بر کاھش و نابودی دین و عقل و اسلام به مثابه سرچشمه سلامتی است. این وضعیت

را به مردم ایران تسلیت و به دشمنان این ملت تبریک عرض می کنیم .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 257


آیا میتوان آدم بود ؟

آیا میتوان آدم بود ؟


آدم بودن مقامی فراسوی مرد یا زن بودن است . آدم بودن ، حامل روح خدا و اسمای الھی و خلیفه خدا بر
روی زمین بودن است : پاک بودن، خیر خواه ھمه بودن ، سخی بودن ، با معرفت بودن ، اھل محبت بودن ،
غیور و عزیز بودن ، بی نیاز و دلیر بودن، لطیف و فھیم بودن و صادق و با وفا بودن و ......
آیا براستی دیگر دورۀ آدمیت سپری شده است و صدق و وفا و مھر و عزّت و عصمت ناممکن شده است ؟
آیا صادق و وفادار و عاقل بودن مترادف با خودکشی و نابودی است ؟
آیا راھی جز ھرزه گی و ریا و خیانت و خود فروشی باقی نمانده است ؟
آیا انسانیت فقط نقشی برای سینما است آنھم سینمائی که محکوم به ورشکستگی می باشد ؟
براستی امروزه آدم کیست ؟ چه کسی روح آدمیت را از پدرمان حضرت آدم به ارث برده است ؟ آیا امروزه
« وارث آدم » چه کسی است ؟
چنین کسی در ھر کجا که باشد ھمو امام زمان و مکان خویش است بی ھیچ شمشیر و اسب سفید و
عصای موسی و معجزاتی دگر !؟

آدم بودن بسیار سخت تر از ناجی بودن است . ناجی بودن ھمان آدم بودن است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 257


بتهاي مدرن

بتهاي مدرن


عصر مدرنیزم عصر بت پرستی ھای متنوع و مستمر و بلاوقفه و جھانی است. چرا که « مد» در فرھنگ
لاتین ھمان بت است . اگر بت پرستان عھد عتیق سالی چند بار در مراسمی و یا بواسطه نیازی به نزد بت
قبیله خود می رفتند و آنرا می پرستیدند امروزه شبانه روز آدمھا مشغول پرستش دھھا بت ھستند :
دکوراسیون خانه ، اشیای زینتی ، مبلمان ، تلویزیون ، کامپیوتر ، موبایل، اتومبیل و انواع مد لباس. این بت
ھا نیز دائماً از طریق رسانه ھا تزیین و تبلیغ می شوند و وسوسه پرستش را در مردمان تشدید می
کنند . امروزه ھر کالائی قبل از آنکه قابل مصرف باشد قابل پرستش است . ھر چیزی نخست باید
پرستیده شود و سپس مصرف گردد . مصرف به قصد پرستش است . مدرن بودن یعنی پرستش این بت
ھائی که ھر روزه به بازار می آیند . این کالاھا برآورنده نیازھای دنیوی بشر مدرن نیستند بلکه روح و روان
او را تسخیر نموده و او را به تملّک خود می آورند . و این ھمان واقعۀ مالیخولیای عصر جدید است که
انسانھا را تبدیل به اشیائی متحرک و دیوانه نموده است . و اینست که مثلاً کسی که پشت فرمان
اتوموبیل خود نشسته است فرمانده اتوموبیل نیست بلکه اتوموبیل است که او را میراند . آنکه در مقابل
تلویزیون یا کامپیوتر ھم می نشیند در کنترل آن است . و این حاکمیت و سلطه بت ھا بر ارواح بشر است.
و این معنای تکنولوژیزم یا مذھب تکنولوژی پرستی است . در اینجا تکنولوژی بر جای خود قرار گرفته و
سرنوشت بشر را در دست دارد و لذا امروزه شاھدیم که ھمه وقایعی که سرنوشت افراد و جوامع و
حکومتھا و ابرقدرتھا را تعیین می کند از بطن تکنولوژی رخ می نماید و ابر قدرت واقعی ھمان کارخانه

مدرنیزم یعنی تکنولوژی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 255

غربت-روانشناسی-تفکر-حجاب-عدالت-عشق-قلم

به هموطنان غربتنشین

غربت بخود – آئی یا خود – فراموشی


در سرزمین غربت آدمی یا بخود می آید و یا ز خود می رود و گم می شود.
اینجانب راقم سطور در دوران غربت خود در دوران غربت خود در دوران دانشجوئی ام در آمریکا و آلمان به
دو گرداب عظیم و طوفان نوح روح، مبتلا شده و برای نخستین بار خود را یافتم و برای اولین بار توانستم
وطنم را و دینم و مردمم را در دل و جانم درک کنم بدانگونه که با عمری درس تاریخ و جامعه شناسی و
روان شناسی ھم چنین شناختی ممکن نمی بود.
بعنوان کسی که غربت را می شناسم به ھمه شما غریبان و مھاجرین از وطن بھر دلیلی، توصیه میکنم
که از این بزرگترین فرصت و واقعه متافیزیکی سرنوشت خود بھره جوئید و از خود مگریزید که آنھا پشت
بام جھان است. از آن بالا خود را تماشا کنید و دریابید وگرنه چنان گم می شوید که خدا ھم نمی تواند
شما را یافت.
من خود ھر چه معنا دارم از غربت دارم و آن چشمی که در من گشوده شد تا خود و جھان را ببینم در
غربت پدید آمد. نژاد و زادگاه آدمی، باتلاق گندیده گی و ظلمات است و کل راه رستگاری بمعنای رستن از
این فراموشخانه تاریخ است. و شما از این ظلمات خروج کرده اید پس چشم خود را مبندید و تماشا کنید و
خاطرات خود از وطن را مبدل به مرثیه و فحش نکنید بلکه مبدل به سرود عشق و عرفان سازید و خود را
به یاد آورید که دین و رستگاری چیزی جز به یاد آوردن خود نیست.
راز غربت راز تنھائی است. تنھائی خداست. اگر بدان روی آورید و ابلیس است اگر به آن پشت کنید.
غربت ، مرگ است و قیامت است ولی با امکان بازگشت به زندگی و جبران مافات. از این مرگ قبل از
مرگ کمال بھره را بگیرید و خود را زنده سازید به نور معرفت .
فقط در غربت است که می توان خدا را از آسمان به زیر آورد و مقیم دل نمود و خودی کرد و با او دوست
شد.
فقط در غربت است که می توان فطرت دینی را به آسانی یافت و نور خدا را از خود جھاند. فقط در غربت
می توان دین را خالصانه درک کرد و از ھزاران ریا رھید.
بیماری نوستالژیا تب غربت یا بقول آمریکائیھا home sick عزیزترین امراض است. این مرض را تبدیل به
حیات جاوید سازید و از آن مگریزید و با فنای خود در شرایط فرھنگ غربت این عالیترین نعمت خدا را مبدل
به ذلّت و خود – کشی روانی نسازید. و بدانید آنان که در فرھنگ غرب ھنوز نمرده اند و روح از بدنشان
نرفته است در عرفان ایرانی و اسلامی ما در جستجوی معنائی برای بودن ھستند . دیوان شمس تبریزی
را از خود جدا مکنید. بجای پناه جسمی به مستی و تخدیر، به غزلیات شمس پناه برید.
غربت را راه قربت الی الله کنید و این ھجران را ھجرت فی سبیل الی الله. تا بتوانید خود را در قبال ھجوم
فرھنگ غرب مسلح سازید و خود را دوست بدارید زیرا اگر احساس حقارت کنید تسلیم و نابودید و زباله دان

آزادی .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 263


روانشناسی آدم خود بزرگ بین


تلفن زنگ می زند و گوشی را بر می دارید و جز صدای الو الو چیزی نمی شنوید گوئی این شمائید که با
او تماس گرفته اید ونه او. آنقدر الو الو می کند تا شما او را بشناسید و سلامش کنید. او حتی اگر بیمار
ھم باشد و شما را طبیب خوبی بداند بیماری خود را در نزد شما طرح نمی کند بلکه می گوید : یکی از
آشنایان ما فلان بیماری را دارد و .... تا نظر شما را بشنود و بی مزد و منت آنرا مخفیانه بکار گیرد. او ھرگز
سئوال نمی کند زیرا خود را علامه دھر می داند و سئوالاتش را از زبان دیگران طرح می کند. اگر به
میھمانی برود و صاحب خانه از وی سئوال کند که آیا چای میل دارد ، او این سئوال را یک اھانت
نابخشودنی می داند. او خود را خدا می داند ولی برای اینکه مسئول این ادعای خود نباشد در رابطه با
ھمگان چاپلوسی می کند و مخلص و چاکر ھمگان است البته فقط در زبان. او ھرگز ھدیه نمی پذیرد مگر
اینکه خیلی گرانبھا باشد و بطور غیر مستقیم به او برسد. بلکه بسیار اصرار دارد که به زور به این و آن
ھدیه و پلو بدھد. عاشق میھمان بازی و شلوغی است و به ازای ھر چای که به دیگران می دھد آنھا را تا
ابد مدیون خود می داند . وای به آن موقعی که او اھل نماز و عبادات ھم باشد در آن صورت مبدل به یک
دیو آدمخوار می شود. او یک بچه نه نه است که فقط بدنش رشد کرده است. و وای بحال کسیکه عیب
یا مرضی از او را به وی گوشزد کند در اینصورت حتماً از وی انتقام خواھد ستاند. او در عمل زندگی
موجودی عقب مانده و ناقص است و مستمراً خود را زخمی می کند و لذا ھمواره در جستجوی اعمال
خارق العاده و متافیزیکی است و بسیار مایل است که ارواح و اجنه را دستگیر کند. او ناتوانی خود را لباس
ایثار می پوشاند و نادانی خود را ھم عارفانه می نماید. او از ھمه بیزار است و لذا عاشق می نمایاند .
این خود بزرگ بینی محصول غایت خود فریبی و پنھان سازی ناتوانی و نادانی خود از چشم خویشتن
است و لذا این تضاد وی را بسوی مخدرات و مسکرات می کشاند تا بتواند روابطش با دیگران را قابل

تحمل سازد زیرا در حال مستی و نشئگی می تواند عاشقانه و ایثارگرانه عمل کند. او در اعماق نفس

ھمه ما کمابیش حضور دارد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 264


چرا به لحاظ تفکر اینقدر تنبل شده ایم ؟

(ستاد بحران فرهنگی)


در قلمرو تولید علم و تولید اندیشه ھای دینی و علوم انسانی دو دھه قبل از انقلاب را بایستی با شکوه
ترین دوره تاریخ سده اخیر کشورمان بدانیم که شاھد ظھور چنین آدمھای نخبه ای بودیم: پروفسور
ھشترودی، دکتر حسابی ، فروزانفر،دھخدا، مھندس بازرگان،دکتر شریعتی، آل احمد، فروغ فرخزاد ، آیت
الله طالقانی، محمد حنیف نژاد، امام خمینی و امثالھم. که جملگی سرمایه انقلاب ما بودند. ولی بعد از
انقلاب چنان دچار قحطی مخصوصاً در علوم انسانی شده ایم که حتی مسئولین کشورمان را به فغان
آورده است که انحطاط فکر و فرھنگ را خاطر نشان می کند. چرا؟
آیا علت جنگ ھشت ساله است؟ اگر چنین باشد دوران سیاه مغولھا در کشورمان مواجه با ظھور
بزرگترین انقلاب عرفانی نمی شد . و بزرگترین اندیشه ھای معنوی اروپا درجریان جنگھای جھانی پدید
نمی آمدند.
چرا انقلاب ما که فرھنگی ترین انقلابات بود منجر به ضد فرھنگترین انقلابھا شده است براستی چه بلائی
بر سر روح و روان و دل و اندیشه ما آمده است ؟ آیا واجب نیست که اصلاً یک ستاد بحران برای تشخیص و
علاج این فاجعه تشکیل شود؟ آیا لازم نیست که مسئولین فرھنگی کشور در این باره جدیّ تر بیندیشند؟
ما به درک و تشخیص خودمان عوامل ذیل را مسبب وضع موجود می دانیم : روح پراگماتیستی و
تکنولوژیستی مسلط بر مسئولین و برنامه ریزان، نفاق ایدئولوژیکی اھالی فرھنگ و آموزش عالی،
دانشگاه زدگی و مدرک زدگی و در یک کلام غرب زدگی مفرط و البته منافقانه ، سانسور فکری حاکم بر
اھل فکر و قلم (خود سانسوری) ، مسابقه فنی با غرب، دور شدن از مبانی معنوی انقلاب، اقتصاد
محوری در فرھنگ و خفقان حاکم بر دگر اندیشی دینی و غرور ملی که شبانه روز از رسانه ھا القا می
شود . خودستائی بس است و بیائیم اندکی ھم خود را نقد و مؤاخذه کنیم. رسانه ملی ما (تلویزیون) که
شبانه روز بر ما گروه گروه نخبه و نابغه و فرزانه و علامه و چھره ھای جاودانه می بارد و در این کشور
ھمه احساس نبوغ می کنند و در غرور دیوانه شده اند و ھمین نکته برای انحطاط فکر و فرھنگ و جمود
اندیشه یک ملت کافی است. این روش مبارزه با تھاجم فرھنگی غرب و اتھامات آمریکا نیست .
از مسلمانی فقط حجاب و نماز کافی نیست ھمانطور که از مدرن بودن ھم انرژی ھسته ای و پیوند قلب
و ژنتیک کافی نیست. اینھا ھمه فن است : فنون صنعتی و دینی . این غایت فرمالیزم و ظاھر پرستی و به
زبان قرآن دنیاپرستی است. اینھمه مبتلا به جنون آمار بودن نشانه ھولناکی از سوره تکاثر است که ما را
با مرگ فرھنگ مواجه کرده است و لذا قبور گذشتگان را می شماریم. رھبر انقلاب از مظلومیت فرھنگ
ھشدار دادند ولی بنظر ما فاجعه اساسی تر است و نمی توان فرھنگ را بعنوان یک قطعه از کالبد جامعه
به تنھائی ترمیم نمود و بودجه اش را افزود . ما مشکل بودجه نداریم. ما در کل تاریخ کشورمان ھرگز تا این
حد ثروتمند نبوده ایم و در سطح جھان ھم یکی از ده کشور ثروتمند محسوب می شویم. اتفاقاً ھمین
ثروت از عوامل انحطاط فرھنگی ماست و ما را تا این حد مغرور ساخته است. ھمه چیز کشورمان بوی
نفت می دھد حتی فرھنگ و فکر و احساسمان . و لذا ھر چه قیمت نفت بالاتر می رود ما بی فکرتر می
شویم و اقتصادمان نیز بیمارتر و ظالمانه تر می شود و اختلاف طبقات ھولناکتر. واینھا ھمه از بی فکری

است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 264


ظلمت عادات فرهنگی

(مسئله حجاب)


در ھر قومی برخی از پدیده ھای فرھنگی صاحب شعور و اراده اند و این بخش خلاق و زنده یک فرھنگ
است و آن وجھی از ھویت آن قوم است که بر اساس معرفت و اختیار پدید آمده است. ولی برخی دگر از
پدیده ھا و نمادھای فرھنگی در ھر قومی، عادات فرھنگی ھستند و این بخش از فرھنگ جنبه کور و
ظلمانی و مخدّر و فلاکت بار فرھنگ است و ذاتاً پدیده ھائی ریائی و منافقانه اند زیرا بر اساس زور
خانواده ھا یا حکومتھا پدید آمده اند ولذا تا به آخر ھم جز بواسطه زور و تھدید استمرار نمی یابند. این
وجوه فرھنگی در یک شرایط یا جغرافیای دیگری بناگاه محو می گردد و امحای این جنبه از فرھنگ چون
به ناگاه صورت می گیرد بغایت مخرب و نا امن کننده سرنوشت یک فرد یا جامعه است. عادتھای فرھنگی
قلمرو کرختی و بیھوده گی یک فرھنگ است. مسئله حجاب زنان در جامعه ما در حدود نیم قرن اخیر یکی
از پدیده ھای کور و ظلمانی فرھنگ ما بوده و یک عادت فرھنگی محسوب می شود و لذا ھمواره یکی از
کانونھای جبر و ریا و نفاق و ظلمت و گمراھی جامعه ما بوده است. در دوران قبل از انقلاب نھضت جبارانه
« کشف حجاب »رضاشاھی و بعد از انقلاب ھم بواسطه « حجاب انقلابی »این مسئله تا به امروز بصورت
یک عقده و غده فرھنگی در جامعه ما مبدل به یکی از چالشھا و منازعات کاھنده درخانواده ھا و کل
جامعه ما شده است و متأسفانه تا به امروز ادامه دارد و یکی از زمینه ھای اصلی بسیاری از مفاسد و
بدبختی ھاست و علاوه براین مرز بین کفر و ایمان را در زنان ما مخدوش کرده و به نفاق افکنده است.

که موجب سوء استفاده ھای ھولناکی در درون جامعه و نیز در خارج از کشور بر علیه انقلاب بوده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 265


عدالت فرهنگی


عدالت ھمان اصل و حقی است که کل جھان ھستی بر آن قرار گرفته و ھر چیزی بر جای خود و ھمان
است که باید باشد و ھست. این درسی است که قرآن کریم بما می آموزد . بنابراین ھمه شعبات عدالت
بر امری واحد و در رابطه متقابل با ھمدیگرند. عدالت اقتصادی معلولی از عدالت فرھنگی است و عدالت
فرھنگی ھم معلول عدالت فکری و روانی و وجودی در آحاد مردم است . تجربه شوروی سابق این
واقعیت را ثابت کرد که عدالت اقتصادی بدون عدالت فرھنگی و فکری عمری کوتاه دارد و امری تصنعی و
بی ریشه است. در مکتب علی(ع) و معرفت قرآنی، عدالت بمعنای قرار گرفتن ھر چیزی بر جای خودش
می باشد یعنی ھر چیزی ظاھر و باطن بایستی یکی باشد تا خودش باشد پس عدالت نمادی از معنای
کلی« صدق » وجودی است.
عدالت اقتصادی بمعنای ارضای نیازھای برحق مادی آحاد و گروھھای اجتماعی ھنگامی محقق میشود
که عدالت فرھنگی – معنوی ممکن شود. یعنی ھر فرد یا گروھی بتواند با خودش صادق باشد و بیانگر
نیاھای خود گردد و لذا به لحاظ فکری و روانی ھم بر جای خود قرار گیرد و از خود بیگانه و دیوانه نشود. و
این مستلزم آزادی عقیده و انتخاب و فکر و بیان است تا حدی که حقوق دیگران را مورد تجاوز قرار ندھد
و دیگران را از حریم وجودی خودشان نراند و بیگانه و یاغی نسازد. بنابراین آزادی اندیشه و باور و بیان
زیربنای حقوقی عدالت اقتصادی است و خود – سانسوری که معلول فقدان آزادی عقیده و بیان است

علت العلل ھر ستمی می باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 266


افسوس ز عشق بی عرفان


ما شرقی ھا و دو صد چندان ایرانی ھا بی عشق یک شبه سر از دیوانه خانه در می آوریم. در جوامع ما
ھر چه تباه شده در خیابان و زندان و بیمارستان و تیمارستان ھست تباه شده بی عشقی و یا ناکامی و از
دست داده گی عشق است. در حالیکه در جوامع دیگر وضع به این شدت نیست و تباه شدگان آنان عمدتاً
قربانی فقر اقتصادی ھستند. ولی ما شکم گرسنه را تاب می آوریم ولی دل تھی شده را نه. این قدرت و
شدت از عشق در ما ایرانیان با مذھب تشیع به اوج کمال رسیده و مبدل به آفتاب تابناکی چون مولانا و
حافظ و عطار و بابا طاھر و دیگران شده است. و لذا ھنوز ھم در عصر پرستش بتن و آھن و برق و بوق،
دل ھر ایرانی به یاد محمد وعلی و فاطمه وحسن وحسین به ناگاه تبدیل به دریای خون جوشان میشود
و سر به بیابان می نھد و با مشت و زنجیر و قمه بجان خود می افتد. ولی بقول دکتر شریعتی اینھمه
عشق جوشان و خروشان بدون معرفت چه فایده که چون اتوموبیلی قدرتمند در بیابان سرگردان بدور
خودش می چرخد و به ھیچ راھی نمی رود و در پایان ھر دوره ای دوباره در اطراف گوساله ھای سامری
به پرستش در می آید و از عشق خود به ندامت می رسد و لذا ھر دورانی از تاریخ ما مواجه با نوعی
کفری مخوف می شود و مستلزم یک انقلاب خونین می گردد واین دور باطل را پایانی نیست.
اگر این عشق مسلح به عقل و عرفان می شد ما شاه جھان می بودیم و الگوی رستگاری جھانیان.ولی
بدبختی بدتر از این آن است که بسیاری از سران دین و ایمان ما بطرزی جنون آمیز با معرفت دینی عداوت
دارند و گویا آنرا دشمن ایمان میدانند و این است راز ھمه بدبختی ھا. و اینگونه است که مکتب عشق
و ایمان در نزد ما مترادف با مکتب اصالت حماقت و نفھمی شده است و این امر در قلوب خانواده ھای ما
ریشه دوانیده و میرود که اصل ایمان و عشق ما را ھم بخشکاند. و آنگاه ما ھم مثل برخی ملل آسیای
میانه و آمریکای لاتین بایستی به زنده ساختن اسطوره ھای ملی و افسانه ھا بپردازیم تا اندکی احساس
ھویت کنیم. آیا عارف کشی در فرھنگ و تاریخ ما را علاجی نیست؟

آیا ھمواره بایستی عارفان کشته را بپرستیم ؟

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 266


نان قلم یا خدا فروشی


«ای فرزند آدم آیا پنداشته ای که تو را آفریده ام تا عمرت را برای امرار معیشت ھدر کنی»حدیث قدسی.
به جرأت باید گفت که اساس ھمه حماقت ھا و جنون و جنایت ھا و محور کفر بشری اینست که جز امرار
معیشت برای خود در زندگی ھدف و رسالتی نمی داند و برای این اندیشه باطل نھایتآً روح خود را ھم می
فروشد. علی(ع) می فرماید:«از آنچه که از وجودت می فروشی ھرگز جبرانی نخواھی یافت »
خودفروشی برای ارتزاق اساس اندیشه کفر و کفر زندگی بشر است که ھم گوھره جان و روح خود را از
دست می دھد و ھم رزق را برخود حرام و زجرآور می سازد واین یعنی خسران دنیا و آخرت.
علی(ع) می فرماید:«رزق حلال تو آن است که خودش بسوی تو می آید و نه آنکه تو بسویش می روی»
ولی آیا براستی این باور و عمل در کدامیک از حتی علمای دینی ما وجود دارد. ھیچ معلم و مربی
مؤمنی حق ندارد از بابت کارش ارتزاق کند. و اما بدترین نوع خودفروشی جھت امرار معیشت فروش فکر
وعلم ومعرفت است یعنی قلم فروشی که تنھا راه ارتزاق اھل علم و اندیشه است . و اینست که
جماعت اھل قلم را رنجورترین و معذبترین گروه بشری در عرصه ارتزاق می بینیم.
قلم فروشی و مخصوصاً فروش قلم دینی – عرفانی حرامترین فروش و تجارت بشری در تاریخ بوده است
و عین خدا فروشی است جھت کسب نان. نان حاصل از قلم فروشی زھر آگین ترین نانھاست و
خورندگانش نیز جسماً و روحاً بیمارترین و دوزخی ترین زندگیھا را دارند. ما از طریق سایت خود برای
نخستین بار در تاریخ مدرن ایران و جھان مجموعه آثار خود را بیواسطه و رایگان در اختیار ھمگان قرار
داده ایم تا حجتی بر اھل قلم باشد که می توان از نزد خدا روزی خورد.

اساس دین فروشی و نفاق دینی در تاریخ ھمانا تجارت علوم و معارف دینی بوده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 267

آدم -گزارش-دوست-مسئولیت-رنج-تریاک


کسیکه میخواهد همه دوستش بدارند


خود فروشی علت العلل گمراھی و خسران بشر است که در قرآن کریم نیز مذکور است الا اینکه آدمی

خود را به خدا معامله کند که این بھترین تجارت است . و امّا چرا آدمی خود را بھر کسی می فروشد ؟
برای اینکه ھمه دوستش بدارند و او را نیکو دارند و بپرستند . پس خود پرستی اساس خود فروشی بشر
است . کسی که میخواھد ھمه او را خوب بدانند و ھیچکس از او ناراحت نباشد و ھمه به او لبخند بزنند و
بستایند راھی جز خود فروشی در ھر رابطه ای ندارد و این ھمان راه گمراھی است .
در واقع آنچه که مردم داری و آبروپرستی نامیده می شود بیان دیگری از تقدیس خودپرستی و خود
فروشی است . در واقع خود فروشی نتیجه منطقی و عذاب حاصل از خود پرستی و غایت کبر و غرور است
.
علی (ع) می فرماید: «ای فرزند آدم آنچه که از نفس خود به دیگران می فروشی ھرگز جبرانی برایش
نخواھی یافت.» در قرآن نیز می خوانیم که «خود را مفروشید که کافر می شوید »
و عاقبت این خود فروشی که حاصل خود پرستی است ھمانا نفرت عمومی می باشد. کسی که می
خواھد ھمه او را دوست بدارند به نفرت ھمگانی مبتلا می شود و خود نیز به عداوت با ھمه می رسد .
خود فروشی ھمان روح فروشی است و لذا به ھلاکت می انجامد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 259

معناي مسئولیت

در قلمرو معارف دینی آدمی فقط مسئول خویشتن است و سائر مسئولیتھای او برخاسته از مسئولیتش
در قبال حیات و ھستی و سرنوشت خویش است . به ھمین دلیل ھیچکس بخاطر خوبی یا بدی دیگران
اجر و جزا داده نمی شود. ھر کسی در زندگی خود با امری و کار و باری روبروست که جز خود او از عھده
اش بر نمی آید و قرار ھم نیست که برآید . این ھمان کانون مسئولیت ھر فردی در قبال حیات و ھستی
خویش است . وقتی کسی گرسنه می شود جز خود او قادر به ارضای آن نیست. این یک نوع از
مسئولیت است که عرصه مسئولیت غریزی و حیاتی می باشد که ھمه نیازھای مادی از این نوع می
باشند . ولی این یک مسئولیت عامه و مشترک ھمه حیوانات است . ولی مسئولیتھائی وجود دارد که
تشابه و اشتراکی در میان نیست و فقط یک فرد خاصی را مخاطب می سازد و ھویت ویژه او را تداعی
می کند. کاری که ھیچکس دیگری در روابط اجتماعی او قادر به انجام آن نیست. و گاه کاری وجود دارد که
در کل جامعه جز خود فرد قرار به انجام آن ندارد . و این ھویت اجتماعی و گاه جھانی بشر است . این
ھمان مسئولیت ویژه انسان است ، مثل مسئولیتھای انبیاء و اولیاء و عرفا و علمای بزرگ و مخلصین در
طول تاریخ . این نوع مسئولیت در سطوح پائین تر و در کمیت کمتری در ھمه ابنای بشری در ھر عصر
و اجتماعی حضور دارد که بسیار بندرت کسی بدان پاسخ می گوید : مسئولیت راستگوئی ، عدالت ، حق
جوئی ، اخلاص، عشق و ..... گاه در یک خاندان یا شھر و جامعه ای فقط یک نفر است که خداوند به او
استعداد و امکان راستگوئی داده است که حقیقت را بگوید . چنین فردی اگر چنین نکند ھیچ کاری نکرده و
نسبت به ھستی خود غافل مانده و حق وجودش را ادا نکرده است و به انسانیت خود پاسخ نداده است.
اینست معنای مسئولیت انسانی ! مسئولیت عرصه ھویت بشر است و بی تائی او .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 259

فلسفه رنج

ھر درد و رنج و گرفتاری و عذاب مادی و معنوی و عاطفی بشر انگیزه ای برای فھمی برتر است و در واقع
جز برانگیختن قوۀ ادراک رسالت دیگری ندارند .
پس حماقتی برتر از این نیست که آدمی بجای تفکّر و تأمل و تعمق در ریشه ھا و علل رنجھایش بلافاصله
مترصد تسکین و علاجش شود و لذا ھمه راه حلھا و درمانگریھای بشری منجر به لاینحل ترشدن مسائل و
عمیقتر شدن عذابھا می شوند زیرا علاج ھر درد و رنجی در معرفت دربارۀ آنھاست و بقول علی (ع)
« دوزخی جز بی معرفتی نیست. »
اگر انسان تنھا حیوان رنجور جھان است بدان دلیل است که فلسفه وجودی انسان بر معرفت است و
انسان خلق نشده الا اینکه علت و معنا و اسرار ھستی خود را فھم کند و نھایتاً خالق خود را بشناسد و
بپرستد و با او دوستی نماید .
بنابراین ھر که رنجورتر و گرفتارتر است بیشتر مدنظر پروردگار است و لیاقت بیشتری برای کسب معرفت
دارد و امر به عرفان و خودشناسی و خداشناسی می شود . لذا برای اھل ایمان و معرفت ، کفری برتر از
علاج مادی و صوری رنجھا و گرفتاریھا نیست بخصوص رنجھای عاطفی که عرصه تنھائی ھستند و وای بر
کسی که از تنھائی بگریزد زیرا پروردگار در قلمرو تنھائی به انتظار انسان است . تنھائی صراط المستقیم
بین خود و خداست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 260

صد رحمت به تریاك

آیا براستی اینھمه ھیاھو و بسیج و مبارزه ملی سی ساله بر علیه تریاک که نتیجه ای معکوس ھم ببار
آورده است و اینھمه ھزینه ھای میلیاردی و تلفات جانی و ناامنی ترابری برای مردم چرا کسی فکری
بحال این ھمه داروھای روان گردان در جامعه نمی کند که از سیگار ھم فراوانتر و ارزانتر و ھزاران بار
مھلکتر از ھروئین است .
تریاک و مشتقاتش در مصرف بلند مدت تن را تباه می کند ولی این روان گردانھا حتّی با مصرف یکبار مغز و
وجدان و اراده فرد را تخریب نموده و گاه بطور جبران ناپذیری موجب نابودی روان یک انسان میشود. این
ضایعه چنان غیر قابل علاج است که براستی باید گفت: صد رحمت به تریاک!
سال ١٣٦٢ در یک تحقیق به سازمان صدا و سیما گفتم که آمار اعتیاد به تریاک و ھروئین در کشور چند
برابر آن چیزی است که می پندارند . این تحقیق ضمیمه پرونده ای بر علیه نظام شد و ما ھم مرخص
شدیم . در سال ١٣٥٧ مجدداً بواسطه تحقیقی به مسئولین کشور گزارش دادم که جامعه پزشکی ما
روی به تبھکاری دارد و بزودی مردم ما مبدّل به رنجورترین مردم جھان می شوند . این گزارش نیز ضمیمه
ھمان پرونده بنده شد. چند سال بعد به مسئولین گزارشی مفصل دادم که کشور بسوی نفاق میرود که
این ھم بر حجم پرونده ام افزود و خانه نشین شدم . و اینک اعلام می کنم که نسل جوان ما بسوی انھدام
شعور و وجدان می رود تا دیرتر نشده فکری بحال این روان گردانھای قاچاقی و داروئی نمائید که ھمه
مردم مثل نقل و نبات می بلعند تا شاد و شنگول باشند.
این کمترین کاریست که یک مسلمان می تواند کرد و باید کرد: امر به معروف و نھی از منکر به قیمت
ساقط شدن از حیات اجتماعی و اقتصادی و علمی و فرھنگی و .....

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 261


رهائی از جبر سرنوشت


رهائی از جبر سرنوشت


ضرب المثلی داریم که می گوید : فرزندان مکافات اعمال پدران خود را می پردازند این باور به لحاظ بیان
علمی ھمان است که امروزه ژنتیک نامیده می شود و یا علم وراثت . این باور بھمان میزان که راست
است نیست. آنچه که جبر سرنوشت نامیده می شود به لحاظی چیزی جز اسارت نژاد و وراثت آباء و
اجداد نیست .
در قرآن کریم پیروی از سنت پدارن ھمان روش کفر است . پس ابتلای به سرنوشت پدران و ادامه طبیعی
سرنوشت آنان بودن و گاه عذاب راه و روش غلط آنان را کشیدن ھمان راه کفر است و عذاب حاصلی از
این راه.
و اما راه دین به یک کلام چیزی جز راه و روش رھائی از جبر نژاد و ژنتیک و وراثت نیست. نبرد انبیای الھی
فقط راه و روش فائق آمدن بر این جبر است . و اینکه ابراھیم (ع) را پدر ایمان و رستگاری میدانیم در کل
زندگیش جز نبرد با نژاد را شاھد نیستیم که از دو جانب یعنی از پس و پیش ( پدر و فرزند ) رخ مینماید
: نبرد با پرستش راه پدر و عاطفه و عشق به پسر که تداوم راه اجداد است . پدر پرستی و فرزند پرستی
دو روی سکه نژاد پرستی است و اسارت ژن . پس کل دین خدا فقط برای رھائی اراده و اختیار و
سرنوشت فرد از اسارت وراثت ھاست . و این ھمان راه رسیدن به ھویت فردی و انسانی است . زیرا
انسان اسیر نژاد ھمان اسیر ژن است . در قرآن مردم پرستی ( ناس) در نقطه مقابل دین و رستگاری
است. زیرا« ناس » یک موجود بی اراده و بازیچه سرنوشت تاریخی – نژادی است و تا انسان از اسارت
« خود » رھا نشود نیست یعنی انسان نیست . نژاد پرستی و ژن پرستی امری واحد است که در آن
سیمای مردم پرستی خودنمائی می کند . انسان یا ژنتیکی و نژادی است که بیخود است و یا یگانه و

نزادی است و خود است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص252


آیا ظالم سالم است؟


آیا ظالم سالم است؟


این ضرب المثل در فرھنگ ما یکی از نمادھای کفر و نفاق آشکار و جنگی علنی بر علیه دین و معارف
انسانی است که ستم و گناه را تقدیس می کند .
ما با تجربه درمانگری خود که به اعماق پنھان و پس پرده ھزاران زندگی وارد شده ایم به باطل و دروغ
بودن این شعار رسیده ایم که « ظالم ،سالم است ».
آنچه که مردم را به چنین باور کذائی و کافرانه و ظالمانه می رساند نگاه قشری و ریائی آنان به زندگی
دیگران است . گوئی ھر که بیشتر می خورد و می خندد و می رقصد خوشبخت تر است .درحالیکه اتفاقاً
آنانکه متشنج تر و معذبترند بیشتر تظاھر به خوشی و شادی می کنند تا مردم را بفریبند و به دام خود
اندازند و به مفاسد خود مبتلا سازند . ھیچ آدم ثروتمندی که باری بھر طریق ثروت اندوخته و قدرتھای
نمایشی دنیوی تدارک دیده است در واقعیت پنھان زندگیش لحظه ای آرام و قرار وشادی و نشاط و امید و
عزّت و لذّتی ندارد. ھیچ تبھکاری از زندگیش لذّتی نمی برد و بھره ای از عزّت و افتخار ندارد و غرق در ذلّت
و جان کندن است و تأتر خوشبختی و عزّت و افتخار فقط در مقابل نگاه کسانی است که میخواھد آنان را
ھم به عذاب خود بکشاند و شریک جرم خود سازد . ھیچ آدم زورگو و ریاکار و متکّبر و حرام خوار لحظه ای
خوشی ندارد و ھر چه که دارد ھیزم جھنم او در ھمین دنیاست . در اتوموبیل ھای گرانقیمت و کاخھای
مرمرین و لباسھای فاخر و جواھرات ھیچ کس لذّت و نشاطی ندارد . اگر چنین باشد کل دین و معرفت

دروغ است که نیست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص252


انسان متعهد و انسان آزاد


انسان متعهد و انسان آزاد

انسان تنھا موجودی است که باید متکی به خود شود و تاچنین نشده ھنوز انسان نیست. انسان دو نوع
است . انسانی که بخودش متعھد است و لذا از قید و جبرھای محیط و مردم و حکومت و زمانه آزاد است.
و انسانی که بخودش تعھدی ندارد ولی بتدریج به شرایط اوضاع و جبرھای زمانه متعھد می گردد و در
واقع به زنجیر کشیده می شود .
انسانی که خودش را مقید و زنجیر می کند به دام دیگران نمی افتد ولی انسانی که خود را آزاد میگذارد
به اسارت دیگران می افتد و لذا آزادیخواه می گردد : بولھوسی ھمان بی ارادگی است و ارادۀ به بی
اراده بودن و تعھدی به خود نداشتن : آزادیخواھی !
انسانی که با خودش ھیچ عھدی جز بولھوسی ندارد با دیگران ھم ھیچ عھدی نمی بندد ولی بطرزی
اسرار آمیز به زنجیر جامعه می افتد و به جبر از شرایط پیروی می کند و لذا از ھمه متنفر می گردد .
انسانی که با خودش عھدی پایدار و جاودانه ندارد ھیچ اتکاء به نفس و ارادۀ مستقل و ھویت خودی ھم
ندارد و لذا اراده اش به تسخیر دیگران در می آید و برده دیگران می شود و لذا شعار آزادی می دھد .
چنین انسانی در تحصیل علم و ھنر و حتّی معارف دینی و مذھب ھم سودائی جز توسعه و تقدیس بی
عھدی خود ندارد و تلاش در جھت به دام دیگران نیفتادن . ولی ھمه این امکانات بظاھر آزادیبخش بطرزی
عجیب او را گرفتار می کند و ھر ابزاری که قرار است او را آزادتر و بی تعھدتر کند زنجیری بر وجودش می
شود و او را از بیرون به بند می کشد و ھمه تخصصھای او زنجیرھای اسارت او می شوند . انسان
آزادیخواه ھنوز انسان نیست انسان باید در ھر شرایطی احساس آزادی کند . انسان متعھد به خویش در
امری جاودانه به خود کفائی و استقلال وجودی میرسد و لذا می تواند در جامعه و زمانه ھم دارای ھویتی
منحصر بفرد و آزاده باشد . ولی انسان غیر متعھد به خویش ھمواره نیازمند و دریوزه دیگران است و از
اسارت دیگران رھائی ندارد ھم به لحاظ مادی و ھم عاطفی .
عھد با خویشتن قلمرو پیدایش اراده است و اتکاء به خود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 248



اینهمه خواري مسلمین از چیست؟

اینهمه خواري مسلمین از چیست؟


خداوند در کتابش می فرماید: « آیا پنداشتید آنکه می داند و آنکه نمی داند ھمسان است؟ »
در اینجا سخن بر سر مسئولیت خطیر معرفت است که بر گردن اھلش می باشد .
درست به ھمین دلیل خداوند پیامبر عزیزش را که سرور ھمه انبیاء و اولیای اوست چنان تھدید و تنذیر به
عذاب می کند که بدترین کافران را ھم نکرده است و می فرماید : اگر خطا کنی تو را چنان عذاب می کنم
که ھیچ بشری را چنین عذاب نکرده باشم ! عذاب خداوند بر مؤمنانش بس عظیم تر است در عین حال
که نسبت به آنھا بغایت مھربان و لطیف است . و به ھمین دلیل در قرآن می خوانیم که ملائک مقرب
مستمراً از خداوند می خواھند که : پروردگارا مؤمنانت را عفو کن !
در سورۀ فتح می خوانیم که مؤمنان بواسطه سوء ظن بخدا عذاب می شوند .
مؤمنان کسانی ھستند که از جانب خداوند حجّت ھا و آیات بزرگی یافته و ھیچ جای بازی و مکر و شرک
باقی نیست زیرا دارای علمی قلبی و باوری عظیم ھستند .
مسلمانان عموماً دارای جامعترین مکتب زندگی سعادت آمیز ھستند و در عصر حاکمیت علم دارای برترین
معارف و عقول از جانب قرآن و رسول و ائمه اطھار و عرفای بزرگ می باشند . ھر عالم و عارف و امامی
به مثابۀ یک حجت تردید ناپذیر برای جامعه مسلمین است : و در آن روز درباره این بزرگان ( نعیم ) سئوال
می شود که با آنان چه کردید ؟! در ھمین تاریخ معاصر جھان اسلام شاھد بروز دھھا تن از این حجتھای
زنده خدا بوده ایم که در ھیچ تمدن و مذھب دیگری مشابه ندارد . اینھا جامعه مسلمین را مسئول می
کند .
مسلمانان امروزه جھان ھر چه می کشند از بابت بی مسئولیتی در قبال نعماتی است که دارا میباشند
و کفران کرده اند از جمله حضور نظامی کافران در ممالک اسلامی .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 249

فرزندان ناهنجار و ازدواج فامیلی

فرزندان ناهنجار و ازدواج فامیلی


یکی از ادعاھای غیر علمی و غیر واقعی پزشکی مدرن اینست که بسیاری از فرزندان ناقص جسمی یا
روانی در بدو تولد حاصل ازدواجھای فامیلی ھستند . در صورتیکه دربارۀ موارد بسیار فراوانتری که
مشمول این ضایعه نیستند ھیچ پاسخی ندارد . بنابراین این ادعا ھیچ حقانیت علمی ندارد و حاصل یک
نگرش بسیار سطحی است .
آری بسیاری از کودکان ناقص الخلقه جسمی یا ذھنی حاصل ازدواجھای درون نژادی ھستند و امّا
بسیاری از کودکان نابغه علمی و دینی ھم حاصل چنین ازدواجھائی بوده اند . این یک معضله فرھنگی
است و نه ژنتیکی . افراد و خانواده ھای شدیداً نژاد پرست مسلماً در ازدواجھائی فامیلی دچار نژاد
پرستی دو صد چندان می شوند و این احساس و نگرش است که قداست نژاد را بصورت فرزندان رنجور بر
سرشان می شکند تا آنان را بخود آورد چرا که غایت نژاد پرستی در پرستش فرزندان خودنمائی می کند
که معلول غایت خود پرستی و دنیا پرستی و کفر می باشد . و این یک عذاب الھی است که بصورت
قوانین فطری در بشر واکنش نشان می دھد.
ولی در نقطه مقابل اگر در ازدواجھای فامیلی ، زن و شوھر دارای ایمان و معرفت و تزکیه و تقوا باشند و
با خود پرستی که در نژاد پرستی آشکار می شود جھاد کنند بھترین فرزندان پدید می آیند که معروفترین
نمونه تاریخی این امر ازدواج علی و فاطمه و فرزندان آنھا ھستند .
بنابراین ازدواج فامیلی بخودی خود ھیچ کراھت و گناھی ندارد ولی آنچه که گناه و عین کفر است نژاد
پرستی می باشد . با مبارزه با فکر و فرھنگ نژاد پرستی و خانواه پرستی جلوی تولد فرزندان مفلوج را

بگیریم . نژاد پرستی چه ملّی باشد و چه مذھبی یکسان است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص238

12345678910
last