فروشگاه اینترنتی سفارش مانتو
بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 2
فروشگاه ساز

مؤمنان کفر گو



مؤمنان کفر گو

اکثر حکیمان و عارفان و خداپرستان مخلص، کفرگوترین انسانھای تاریخ بوده و با صدای بلند این کفر را بر

زبان رانده و حتی مکتوب نموده اند و لذا ھمواره تحت اذیت و قتال مردمان و مخصوصاً ملایان جاھل

مذاھب بوده اند . براستی این چه پدیده ای بوده است ؟

مؤمنان حقیقی خداشناسان و خداپرستان دل خویشند ھمانگونه که خداوند قلب مؤمنان را خانۀ خودش

نامیده است . ولی در نقطۀ مقابل ، کافران کسانی ھستند که خداوند را در آسمان و خیالات ماورای

طبیعت جستجو می کنند و می خوانند . این تفاوت در قرآن کریم مذکور است . در واقع خدای ذھنی که با

فلسفه و منطق قابل نفی و اثبات است بزرگترین دشمن خدای واقعی است که در قلب مؤمنان است لذا

مؤمنان عارف ھمواره بر علیه این خدای ذھنی که خدای کفر است و در واقع نام مستعار ابلیس نفس

است در ستیز بوده و او را رسوا و باطل ساخته اند . اصلاً شھامت نفی ابطال خدای ذھنی فقط در قدرت

ایمان قلبی است وگرنه آدمی در ھیچ مقامی توان انکار خدا را ندارد و حتی کافرترین کافرھا ھم بدون

چنین خدایی قادر به توجیه زندگی و اعمال خود نیستند . فقط مؤمنانی که از بابت خداوند اطمینان دارند

می توانند او را از قلمرو ذھنیت و نفسانیت مشرک خود بزدایند و این ھمان اخلاص است .

در میان بسیاری از عارفان و حکیمان بزرگ تاریخ این نوع توصیف آشکار است که مشھورترین آنان در جھان

اسلام از مولانا و حافظ است . و اما در میان فلاسفه بزرگ معاصر جھان نیز از این مؤمنان کفر گو و به

ظاھر بی خدا بسیارند به مانند کی یر گارد ، نیچه ، ھایدگر و سارتر که اصلاً در قلمرو منطق و فلسفیدن

چه بسا نامی از خدا ھم نمی برند و گویی که او را انکار می کنند و لذا به فلاسفه ایی ملحد مشھورند که

نیچه که در رأس آنان قرار دارد که علناً مرگ چنین خدایی اعلان کرده است . این بزرگان در طول تاریخ

شھیدان وصف توحیدی خداوند ھستند . و در واقع بایستی آنھا را فیلسوفانی ملامتی نامید .


از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 91


برچسب ها: کفر , نیچه , هایدگر , مولانا ,
[ بازدید : 5 ]
[ پنجشنبه 16 دی 1395 ] [ 19:16 ] [ رضا ]

عشق پاک یعنی چه؟


عشق پاک یعنی چه؟

عشقی خالص و محبت پاک يعنی کسی را برای خودش دوست داشتن: اين يک تعريف بسیار کلی و گنگ و بی محک است زيرا معلوم نیست که خود هر کسی چیست که آن خود را دوست داشته باشیم. آيا خود هر کسی را برای خودش دوست داشتن يعنی مريد امیال او بودن؟ اگر عشق خالص به اين معنا باشد دارای چه حق و ارزشی است؟ زيرا هر کسی آرزوئی جز اين ندارد که کسی را بیابد تا مريد خواسته هايش شود و همه امیال و آرزوهايش را برآورده نمايد. اين آرمان همه افراد بشری می باشد و منشأ همه تزوير و فريبکاريهاست پس نمی تواند امری بر حق باشد و بلکه ناحق ترين میل بشر می باشد. و لذا همه با هزاران نمايش و ترفند در صدد هستند که کسی را عاشق بر خود نمايند و برده امیال خود سازند و لذا ادعای عشق خود بخود برانگیزنده چنین توقعی در معشوق است که: اگر راست می گوئی چرا خواسته هايم را ارضاء نمی کنی و از من توقع داری؟ عشق مظهر اشد نیاز است و لذا مدعی عشق در واقع می گويد که: لطفاً بمن توجّه کن، مرا بپرست و امیالم را ارضاء نما و فقط تو می توانی مرا خوشبخت کنی! اين حرف دل عاشق است ولی معلوم نیست که در جريان چه مالیخولیا و واژگون سالاری روانی اين واقعیت وارونه می شود و لذا کل ماجرا عاشقی غرق در جنون و سوء تفاهمی فزاينده تا سر حد جنايت است و به عداوتی ابدی ختم می شود. اگر عاشق نیاز قلبی خودش را آنگونه که گفتیم بیان و عیان نمايد هرگز معشوقی به میان نمی آيد و بلافاصله همه می گريزند. عاشق که غرق در اشد نیاز است کل واقعیت روانی خودش را در نظر معشوق وارونه می کند و می گويد که: آمده ام تا تورا به محبت تمام وجودم خوشبخت کنم، من فرشته نجات و سعادت ابدی تو هستم …! اينست که معشوق را ديوانه می کند و به هزار سودای جنون آمیز مبتلا می سازد. در حالیکه هر يک طرف مقابل را مرید خود می پندارد يا می خواهد و او را يک طعمه و صیدی خارق العاده می پندارد تظاهر به ايثار می کند. اينست که در عشق جز جنون و مالیخولیا و توقعات حیرت آور و افکار پلید و عداوتهای پنهان و کینه های مخوف پديد نمی آيد. هر
يک از طرفین فرد مقابل را پرستنده و مريد بی چون و چرا و بی توقع از خود می خواهد ولی تظاهری کاملًا معکوس می نمايد. هر فردی عاشقق بر پرستیده شدن خويش بواسطه ديگری است. هر کس می پرستد تا پرستیده شود: اينست کل ماجرای عشق! آدمی هیچ کاری نمی کند الا اينکه بواسطه کسی پرستیده می شود و اين ذات کفر بشر است زيرا فقط خدا لايق پرستش است. عشق پاک حاصل بی نیازی است و بی نیاز خداست و لذا فقط خداست که عاشق است و قابل پرست. پس عشق پاک نه تنها ممکن نیست بلکه عشق قلمرو بروز همه پلیديها و جنون و جنايات و مکرها و خیانت هاست الا عشق به خدا و پرستش او که آنهم معنای واضح و تعريف شده و محسوس دارد و انسان برای ارضای نیاز هايش خدا را می پرستد که آخرين و عا لیترين نیازها همانا حیات جاويد وبهشتی است. و کسی که خدا را بپرستد می تواند ديگران را بی توقع دوست بدارد زيرا بی نیاز شده است. و اما عشق بخدا مستلزم معرفت و شناخت يقین بخداست يعنی ايمان. و اما اين ايمان کافی نیست و برای محقق شدن نیازها بايستی از احکام خدا که همان اصول و موازين دين رسولان است اطاعت نمود. يعنی خداوند به نیازهای کسی پاسخگوست که از وی اطاعت عملی کند و نه اينکه فقط بواسطه نمازها بیانگر نیازهای خود باشد. نیازهايش را بگويد و راه و روش دينی در پی داشته باشد. و امّا حیات جاويد در اين دنیا حاصل دوستی و محبوبیت در نزد خداست و هر که از وی اطاعت کند طبق قول خودش مورد محبت او واقع می شود و لذا آن نیاز انسان به محبوبیت که او را به دريوزگی و مکر و مالیخولیائی بنام عشق مبتلا می کند در اين اطاعت برآورده می شود و چه بسا خداوند از نزد خودش انسان حق پرست و مخلصی را می فرستد تا از جانب او القای محبّت خود را به ديگران بنمايد و اين فرد همان امام يا پیر عرفانی است که مظهر محبت الهی می باشد. و او می تواند تو را برای سعادت و عزّت و جاودانگی ات دوست بدارد و خودت را دوست بدارد زيرا بواسطه اطاعت از خدا دارای هويت و خوديت حقیقی که همان ايمان است شده ای زيرا فقط خداست که خوداست و لذا «مؤمن» هم از اسماء خداست. و لذا يک امام و پیر معنوی، ايمان تو را که همان خوديت حقیقی توست دوست دارد و به ايمان تو خدمت می کند تا تو را به خدا برساند که
حق خود است. اين خود همانا منظر خداست. کسی که دارای خوديت پايدار و هويت روحانی نیست اصلًا خودی نیست که قابل دوست داشتنن باشد و لذا عشق به چنین کسی همانا عشق به بوالهوسی و جنون است و لذا چنین عشقی جز به غول شدن نفس اماره و ديوانگی نمی انجامد و اين عاقبت همه عشقهای عاری از ايمان و معرفت است که معشوق را به بلعیدن و نابود سازی عاشق می کشاند و عاشق را به نفرت.
دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۳۳


برچسب ها: عشق پاک , اخلاص , خوشبختی , نفرت ,
[ بازدید : 4 ]
[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 18:27 ] [ رضا ]

عرفان درمانی به زبان ساده



عرفان درمانی به زبان ساده

اگرعرفان به معنای خودشناسی است پس عرفان درمانی ھم بمعنای درمان امراض و رفع مشکلات

بواسطه خود فرد بیمار، بیواسطه دارو و ابزار است : درمان خود بخودی .

امراض و رنجھا موجب تشدید و بروز دوگانگی نفس و ھویّت بشر می شوند و فرد بایستی بین این دوئیت

خود رابطه ای برقرار نماید . این ارتباط موجب رفع گرفتاری می شود . ولی خود فرد بیمار قادر به برقراری

چنین رابطه ای در خود نیست و این کار عرفان درمانگر است . این پل ارتباطی بین دوئیت فرد طبعاً از

جنس معرفت است و عرفان درمانگر ھمچون اوئی بین من – توی بیمارقرار می گیرد و من و توی او را

مربوط می سازد. ھر فردی در درون خود دارای دوگانگی من – توئی است و این ھمان حدیث نفس انسان

با خویشتن خویش است . ھر گاه که این حدیث نفس از بین برود و یا ضعیف شود آدمی به لحاظ جسمی

، عصبی یا روانی رنجور می گردد . یک عرفان درمانگر به مثابۀ محدث نفس بیمار فرد است و صدای

بیماری او را در می آورد تا با وجدانش سخن گوید . بنابراین فردی که از طریق عرفان درمانی معالجه می

شود فقط به یک شفای عمیق و ریشه ای نمی رسد بلک دچار بیداری معنوی می گردد و فطرتش زنده

می شود و این ھمان احیای دین است بنابراین عرفان درمانی یک شفای دنیوی و اخروی ، مادی و

معنوی و جسمانی و روحانی توأمان است . عرفان درمانی موجب شفا و حیات دل می شود لذا میتوان

آنرا« دین درمانی » ھم نامید یا « دل درمانی ».این شفا مستلزم اعتماد و باوری عمیق می باشد . به

بیان دیگر می توان عرفان درمانی را ھو – درمانی ( او – درمانی ) ھم نامید به معنای در میان آوردن حقّ،

در رابطه بین ذھن و دل بیمار . زیرا دوگانگی انسان ھمان دوگانگی بین اندیشه و احساس است ،

دوگانگی بین ظاھر و باطن . زیرا ذھن آدمی زبان دنیا و ظواھر زندگی اوست و دل ھم زبان آخرت و معنا و

باطن امور است . در اینجا عرفان درمانگر به مثابۀ پیر و عارف باطن بین است که در عین حال بایستی

جھان بیرون و زمانه و دنیای بیمار را ھم بشناسد و انسانی جھان بین ھم باشد .

و امّا اکثر امراض بشر مدرن عاطفی و ارتباطی ھستند مخصوصاً رابطه و عاطفه زناشوئی . در اینجا

عرفان درمانگر بعنوان ھوی رابطه بین من و توی، زناشوئی وارد می شود و این دو را با یکدیگر به گفتگو و

درکی حقیقی و صادقانه می رساند تا راز دل گویند . او زبان راز نھفته این رابطه است ، ھمچنین روابط

دوستانه و ھر رابطه خانوادگی و اجتماعی دیگر .

عرفان درمانگر باید بتواند به قلمرو رنج بیمار وارد شود و با او ھمدرد و ھمدل شده و در واقع بر جای او

قرار گیرد و این امر مستلزم عشقی کافی به انسان و نجات و سعادت بشر است و ھرگز بواسطه فوت و

فن و رفتارھای نمادین و جملات شاعرانه ممکن نمی شود .

عرفان درمانی به زبانی ھمان شفاعت است ولی شفاعت عارفانه. پس عرفان درمانگر بایستی انسانی

متقّی و مخلص و حق پرست باشد . پس عرفان درمانی نمی تواند امرار معیشت باشد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص29


برچسب ها: عرفان درمانی , درمان ضعف , مشکل عاطفی ,
[ بازدید : 2 ]
[ سه شنبه 14 دی 1395 ] [ 18:17 ] [ رضا ]

تساهل در دین (پاسخ به یک نامه)




تساهل در دین (پاسخ به یک نامه)

س: اینگونه که شما معارف دینی را عرضه می کنید و مته به خشخاش می زنید و موی را از ماست می

کشید ھیچ کس قادر به دین داری نیست و مردم از ھمین دین نیمه کاره خود ھم مأیوس شده و دست

می کشند. آیا بھتر نیست که مقداری تساھل در دین داشته باشید؟

پاسخ : تساھل در دین یا تساھل در شرک و نفاق؟ آیا ما در کجا دعوت به ریاضت ونماز شب و اعتکاف

نموده ایم وبرای عبادت آنھمه شکیات و وسواس و عذاب درست کرده ایم که مردم از خدا و دین بیزار

شوند؟ تمام دعوت ما به تفکر و مراقبه و معرفت است و نه ھیچ کاری که آسان باشد یا سخت. علاوه بر

این مطمئن باشید که در دین بااکراه و ریا جز کفر پنھان و بدبختی و رسوائی حاصل نمی آید و این نوع دین

اگر تعطیل ھم شود ھم خدا را راضی می کند وھم به نفع مردم است زیرا خداوند می فرماید که ھرگز

گناه شرک و نفاق را نمی بخشد وعذاب می کندو بلکه گناه کافران بی ریا را با یک توبه جمعاً می بخشد

بی ھیچ عذابی. اتفاقاً ما دین را بسیار آسان کرده و بلکه شرک و نفاق را سخت وعذاب آور نموده ایم.ھر

که دین خدا را سخت جلوه دھد منافق است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 48


برچسب ها: تساهل , خشخاش , نماز شب , مراقبه ,
[ بازدید : 7 ]
[ دوشنبه 13 دی 1395 ] [ 18:16 ] [ رضا ]

پاسخ به یک نامه ( چگونه میتوان با حرف درمان کرد ؟)


پاسخ به یک نامه

( چگونه میتوان با حرف درمان کرد ؟)


پاسخ : سئوال ما اینست : مگر نه اینکه لااقل اکثر امراض عصبی و روانی و عاطفی ما که زمینۀ بسیاری
از امراض جسمانی ما ھستند حاصل حرفھائی ھستند که از دیگران می شنویم ؟ مگر نه اینکه ھمه
بدبختی ھای ما حاصل پیروی ما از حرفھای ناحقّ دیگران است ؟ مگر نه اینکه فقط بواسطه شنیدن یک
جمله به ناگاه دیوانه می شویم که یا سکته می کنیم و یا دست به جنایتی می زنیم و تا به آخر عمر
پشیمانیم ؟ آیا مگر ھمه امورات ما در زندگی با گفتگو به پیش نمی رود ؟ و ... پس اگر چنین است که
ھست و اگر می توان بواسطه حرف بیمار و بدبخت و دیوانه شد بواسطه حرف ھم می توان شفا یافت و
نجات پیدا کرد و احیاء شد .
آدمی مخلوق سخن است و خود خدا ھم در ازل یک کلمه بود و کل جھان ھستی را با کلمۀ « کُن »خلق
نمود . کل جھان ھستی مظھر کلمات خدایند . بھشت و دوزخ ھم مظھر دو نوع سخن است : آری و نه !
پس با درک و تصدیق کلام حقّ می توان به حقّ رسید ھمانطور که با انکار کلام حقّ ھم از حقّ خودساقط

می شویم . یکی از رسالتھای ما در این نشریه و روش درمان ھمانا احیای حقّ کلمات است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 23



برچسب ها: حرف درمانی , امراض روانی , سکته , احیاء ,
[ بازدید : 4 ]
[ يکشنبه 12 دی 1395 ] [ 18:29 ] [ رضا ]

طرح یک نامه ( آیا شما ملحد هستید؟)



طرح یک نامه

( آیا شما ملحد هستید؟)

با عرض سلام و ارادت خدمت استاد عزیز. بنده با مطالعه آثار شما در سایت در مدت کوتاھی این قدرت

روح و اراده را پیدا کردم که ھمه مفاسد اخلاقی و گناھان کبیره را که تا اعماق نفس من برای تمام عمرم

ریشه دوانیده بود ترک کنم و یکبار دگر صاحب وجدان و شرافت و دین گردم و علاوه بر این اعتیادم نیز از

میان رفت و زندگی زناشوئی ما ھم که تمام شده بود احیاء گردید. ولی مواجه با واقعه ای حیرت آورشده

ام و آن مقابله و عداوت زنم بھمراه پدرش می باشد که مردی روحانی و مدرس نیز می باشد . من تلاش

فراوان کردم که آثار شما را به ھمه فامیل خودم معرفی کنم ولی پدر زنم می گوید که آثار دکتر خانجانی

مثل دکتر شریعتی است که او ھم کافر و ملحد بود. تعجب من از این است که ھمسر و پدر زنم از این

واقعه بسیار پریشان ھستند. لطفاً مرا یاری دھید تا از پس این واقعه نیز برآیم. قابل ذکر است که زنم

انسانی متدین و با نماز و با عصمت است.

پاسخ ما : خوشا به حال آن قوم و دینی که ملحدش اینگونه باشد تا چه رسد به مومن و موحدش. ولی

راز مقابله ھمسرت بھمراه پدرش اینست که شما دیگر نقطه ضعفی ندارید و لذا چاپلوسی و مریدی آنھا

را نمی کنی و برای اولین بار دارای اراده و مردانگی و ولایت زناشوئی شده ای. یک زن کافر کیش ھر

چند که جانماز ھم آب بکشد ھمواره یک شوھر معتاد و پولدار ولی دریوزه و بی اراده و بی غیرت را ترجیح

می دھد.

اتفاقاً فقط در چنین مواقعی روشن می شود که دین و ایمان بواسطه اعمال به محک زده می شود و نه

عبادات و شعار و نماز . و نیز اینکه شقی ترین دشمنان دین در لباس دین پنھان ھستند.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 37


برچسب ها: مفاسد اخلاقی , مرتد , ملحد , غیرت ,
[ بازدید : 8 ]
[ شنبه 11 دی 1395 ] [ 15:21 ] [ رضا ]

آیا تکنولوژي حرام است؟ (پاسخ به یک نامه)


آیا تکنولوژي حرام است؟

(پاسخ به یک نامه)

خیر! تکنولوژی حرام نیست بلکه تکنولوژیزم یعنی تکنولوژی پرستی و تکنولوژی سالاری حرام است

ھمانطور که پول حرام نیست بلکه پول پرستی حرام است.

ھمانطور که حکومت وسیاست حرام نیست بلکه حکومت و سیاست بازی حرام است . ھمانطور که زن

حرام نیست بلکه زن پرستی و زن سالاری حرام است. ھمانطور که بچه حرام نیست بلکه بچه بازی و بچه

پرستی و بچه خواری حرام است. ھمانطور که « من » حرام نیست بلکه منیت حرام است . ھمانطور که

غذا حرام نیست بلکه شکم پرستی و مذھب اصالت تغذیه حرام است. ھمانطور که سکس حرام

نیست بلکه سکس پرستی و ابتلای به پائین تنه حرام است. ھمانطور که عشق حرام نیست بلکه بازی

با عشق حرام است.

ھمانطور که کار حرام نیست بلکه اشتغال پرستی حرام است و استثمار بدن خویشتن . ھمانطور که

کامپیوتر حرام نیست بلکه کامپیوتر پرستی حرام است. ھمانطور که نماز حرام نیست بلکه نماز پرستی

حرام است و نباید بجای خدا، نماز را پرستید . ھمانطور که نھایتاً دنیا حرام نیست بلکه دنیا پرستی حرام

است و ....... آیا باز ھم روشن نشد؟ ھر پرستشی جز پرستش خدای امام حیّ حرام است . یعنی

پرستش خدای شخصی ھم حرام است.

و ما متأسفانه امروزه به ھمه این حرامھای مذکور مبتلا ھستیم و به ھمین دلیل بنظر میآید که اصولاً جز

مرگ و نیستی، ھمه چیز حرام باشد از منظر معرفت بر وضع موجود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 48



برچسب ها: تکنولوژی , پول , سیاست , زن ,
[ بازدید : 5 ]
[ جمعه 10 دی 1395 ] [ 18:23 ] [ رضا ]

اتهامی به نام « شستشوی مغزي »


اتهامی به نام « شستشوی مغزي »

برخی ما را و در واقع مقالات ما را متھم به شستشوی مغزی کرده اند که الّبته یک اتھام بسیار قدیمی

است که به آن مفتخرانه متھم ھستیم و جز این افتخاری نداشته ایم . مسئله اینست که : آیا براستی

شستشو کردن مگر کار بدی است ؟ آیا ناپاکی را زدودن و زباله ھا را بیرون ریختن و سموم و آفات و

عوارض و امراض کھن را لاروبی نمودن کار ناپسندی است ؟ چه کسی می تواند شستشو را بد بداند ؟

فقط آنانکه از کثافات و فضولات و زباله ھا و امراض تغذیه می کنند و زباله و سموم به مردم میفروشند .

اگر شستشوی بدنی نیکوست شستشوی مغزی ھم نیکوست و بلکه نیکوتر . و از آن برتر نیزشستشوی

قلبی است و برترین شستشوھا ھم شستشوی روحی و روانی . و کار ما جز شستشو دادن باطن ھا

نیست و جز این ھیچ تخصص و رسالت دیگری ھم نداریم و به آن مفتخریم .

والدین مأمور شستشو دادن بدن فرزندان خود ھستند . آموزگاران معنوی ھم مغزھا را شستشو می

دھند و عرفا ھم قلوب را می شویند و اولیای خدا ھم ارواح آلوده را پاک می کنند . اینان خادمان واقعی

بشریت ھستند که اگر بر روی زمین نمی بودند بشریت تاکنون در خودش پوسیده وگندیده و برافتاده بود و

جھان را ھم به گند کشیده بود . آری اگر براستی بتوانیم ما ھم از جمله شستشو دھندگان جان ودل و

روان انسانھا باشیم افتخاری بزرگتر از این ممکن نیست . ما این اتھام را تصدیق می کنیم و ممنونیم که

ما را سرافراز نمودید .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 24


برچسب ها: شستشوی مغزی , سم زدایی , درمان امراض ,
[ بازدید : 3 ]
[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 18:39 ] [ رضا ]

آیا سینماي حقیقت ممکن است؟



آیا سینماي حقیقت ممکن است؟


اگر حقیقت ھمان معنائی باشد که ھر کسی از واقعیت متصور است سینما نیز ھمچون ادبیات یا فلسفه

و ھنرھای دیگر می تواند به یاری ھمه اینھا تا حدودی بیانگر حقیقت مورد نظر کارگردانش باشد . زیرا در

جھان سینما ، حقیقت ھمان حقیقت کارگردان است . ولی اگر مخاطبان سینما را ھم که علت پیدایش آن

ھستند به حساب آوریم کل این ادعا و تعریف ، زیر سئوال است زیرا حقیقت تصویر شده در سینما تبدیل

به ھزاران حقیقت منقرد و مستقل از سینما و کارگردان می شود و ھر کسی حقیقت خودش را برداشت

می کند که در بسیاری موارد در تناقض با حقیقت مدّنظر کارگردان است . در اینجا حقیقت سینما و

سینمای حقیقت ھم از سینما و ھم از کارگردانش مجزاست . در اینجا سینما وکارگردان فقط توانسته

است امکان تخیّل آفرینی یا حقیقت آفرینی رافراھم کند . و این یک حقیقت خیالی یا مجازی است که از

واقعیت بھره ای درجه چندم می برد و لذا این خیال یا حقیقت خیال ھم یک ارزش مستعار دست چندم

است که البته در واقعیت زندگی مخاطبانش مؤثر است و گاه سرنوشت ساز .

اولاً اینکه واقعیت سینمائی یک واقعیت مونتاژشده و سانسور شده است که آنھم بواسطه بازیگری ھا و

سناریو و مونتاژ ھای فنی چندین بار تبدیل و تحریف و مسخ می شود و لذا یک حقیقت مالیخولیائی پدید

می آورد که تمام ارزش و قدرت و اعتبارش در میزان ھمذات پنداری مخاطبان است و این عین

مالیخولیاست و اعتبار مالیخولیای حقیقت سینمائی .

و این یک جادوگری آشکار است که در تاریخ بشر بی سابقه می باشد . در واقع سینما ، واقعیت را تبدیل

به جادو می کند و مخاطبانش را طلسم می نماید و این طلسم موجب می شود که نه تنھا مخاطب دیگر

نتواند واقعیت مورد نظر فیلم را در زندگی واقعی خود در یابد بلکه سائر واقعیتھای دیگر زندگی ھم تحت

تأثیر این طلسم و مالیخولیاء مسخ می شوند .

جادوی سینما یک جادوی ھمه جانبه است که جمیع ھوش و حواس و عواطف و اندیشه و اراده مخاطب را

مسخ می کند و لذا موجب پیدایش بشریتی کاملاً بیگانه از واقعیت می شود . این بشریت برای تبدیل

زندگی واقعی خود به یک مالیخولیای سینمائی دست به یک تخریب و خود براندازی ھمه جانبه میزند و

حتی روان خود را بواسطه الکل و مخدّرات و روانگردانھا مسخ می کند تا برای پذیرش یک مالیخولیای

سینمائی آماده سازد .

و بدینگونه جھانی که حاصل می شود نه جھانی واقعی است و نه جھانی سینمائی ، بلکه یک برھوت و

برزخ فزاینده تا سرحد نابودی است .

حقیقت سینمائی ، حقیقت ضد حقیقت است و ھر چه که در جھت متجلّی نمودن حقیقت از سینما تلاش

کند اتفاقاً ضد حقیقت تر می شود مثل سینمای تارکوفسکی و برگمان که جز خودکشی پیام دیگری ندارد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص161


برچسب ها: سینمای حقیقت , تارکوفسکی , طلسم , مونتاژ , سانسور ,
[ بازدید : 4 ]
[ چهارشنبه 8 دی 1395 ] [ 15:08 ] [ رضا ]

نقش هنرها در زندگی



نقش هنرها در زندگی

انسان مدرن به لحاظی انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگی می کند و با آن رابطه مستمری دارد که

مھمترین این ھنرھا موسیقی و سینماست که امروزه بصورت تلویزیون در خانه ھاست. و کم نیستند خانه

ھائی که در ان تلویزیون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جای فکر وذکر وعبادات

نشسته است. آیا اینھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگی انسان مدرن براستی حیات و عمل و اندیشه و

احساسات او را ھم ھنری و لطیف و خلاق نموده است؟ ولی عملاً شاھدیم که ھرچه که گرایش به

موسیقی و فیلم شدیدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستی وعقیم شده گی فکری وعملی ھم

شدیدتر است حتی خود جماعت اھل ھنر و تولید کنندگان ھنری از سائر مردمان در زندگی واقعی خود

بی ھنرتر و دست و پا چلفتی تر و مصرفی ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آمیز تر عمل می کنند

ھر چند که این خشونت و شقاوت عموماً ظاھری ملوس دارد ولی در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد

جنون و جنایت می شود. به ھمین دلیل این جماعت زندگی فاجعه آمیزتری دارند و به عواقبی بس مبتذل

و فضاحت بار می انجامد.

این تناقض عظیم به چه معنائی است؟ آنتونی کوئین یکی از سلاطین جھان ھنر در اعترافاتش می گوید

که در زندگی پس پرده خود تا چه حدی مواجه با حیاتی عقیم و شقی و بیروح بوده است و در اواخر

عمرش جز حسرت و پوچی حاصلی نداشته است . انسان مدرن تلاش کرده که ھنر را بجای اخلاق و

مذھب بنشاند و اینست راز واژگونسالاری ھنرمندان مدرن.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص159


برچسب ها: هنر , سینما , موسیقی , تلویزیون , هنرمند ,
[ بازدید : 6 ]
[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ 18:18 ] [ رضا ]