بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 2

اعلان جرم بر علیه حضرت علم ؟



اعلان جرم بر علیه حضرت علم ؟

اگر ما جھان سومی ھا و مخصوصاً مسلمانان کمترین انتقادی به دانش اروپائی بنمائیم متھم به تحجّرو

بنیادگرائی و رجعت به غار نشینی می شویم در حالیکه خدایان علم و اندیشه پسا مدرن غرب نخستین

کسانی بوده اند که علمی بودن علوم اروپائی را از بنیاد مورد سئوال قرار داده اند ھر چند که متھم به

جنون گشته اند . مثل نیچه که کل مدرنیزم را به چالش گرفت و متھم به جنون ادواری و سفلیس شد .

ادموند ھوسرل پدر فلسفه پدیدار شناسی که دانش اروپائی را مواجه با برزخ و بن بست تاریخی معرفی

نمود و او ھم متھم به جھود بودن شد و طرد گردید ! ھایدگر پدر اگزیستانسیالیزم که مرگ فلسفه اروپائی

را اعلان نمود و تکنولوژی غرب را قلمرو ظھور برزخ نامید و او ھم متھم به نازی بودن گردید و مسکوت ماند

. و یا اشپنگلر که تمدن غرب را در حال افول دانست و متھم به نیھیلیست بودن گشت . آلبرت انیشتن

بزرگترین نابغه علمی غرب که ماھیت علم اروپائی را به زیر سئوال برد و ادعا کرد که بایستی در اصول

علوم غربی تجدید نظر نمود و او ھم متھم به بیماری آلزایمر و جنون گردید . آلبرت شوایتزر که پزشکی

غرب را متھم به نژاد پرستی و نژاد کشی در آفریقا نمود و محاکمه شد و ... با این احوال اگر مسلمانی به

گوشه قبای علوم و فنون نقدی نماید قبل از ھر کس از جانب خود مسلمانان متھم به توحّش و بلکه کفر و

الحاد می شود چرا که پنداشته می شود آن علمی که در قرآن مدنظر است جز علوم غربی نمیتوان بود

؟ و عجبا !؟

بیائیم باور کنیم که غرب زده گی ما جز در پرستش علوم و فنون غربی نیست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 164



برچسب ها: جهان سوم , بنیادگرایی , جنون ادواری , سفلیس ,
[ بازدید : 15 ]
[ جمعه 27 اسفند 1395 ] [ 17:19 ] [ رضا ]

هویت معلمین مدرن



هویت معلمین مدرن


می دانیم که نخستین معلمین بشری ھمانا پیامبران خدا بوده اند و سپس فلاسفه و حکیمان آن انگشت

شمار افرادی که در ھر جامعه ای به عشق علم زندگی خود را وقف تعلیم و تحقیق مینمودند و ھمانا به

عشق علم مبادرت به تعلیم طالبان علم می نمودند بی ھیچ مزد و منّتی ، درست مثل پیامبران خدا .

و اماّ در جامعه مدرن و نظام تعلیم و تربیت اجباری چه کسانی به سوی شغل معلمی میروند ؟

اولاً معّلمی یک شغل است مثل ھر شغل دیگری و ثانیاً یکی از کم درآمدترین مشاغل بر روی زمین است

زیرا طالبان علم ھمواره اندکند و لذا کسی برای تعلیم و تربیت اجباری پولی نمی پردازد و ھمانقدر ھم که

می پردازد با اکراه و انزجار است . و لذا در آمد حاصل از این شغل یکی از حرامترین درآمدھا ھم میباشد

. و ثالثاً آنانکه به این شغل روی می کنند اکثراً در میان اھل مدرسه از ناکامترین و کم استعدادترین افراد

ھستند که قرار است عشق علم را در شاگردان زنده کنند !؟ پس واضح است که در نظام تعلیم و تربیت

اجباری چه کسانی فارغ التحصیل می شوند و اصولاً چگونه علمی تعلیم داده می شود . در ھمه جای

جھان معلّمین متشنج ترین و عبوسترین و ریاکارترین قشر جامعه ھستند درست به دلایلی که ذکرش

رفت . زیرا به ھمان دلایل معلّمین اکثراً این شغل را با نفرت و از سر بیچارگی انتخاب نموده اند .

و امّا علِّت دیگر این معضله امری دینی و فطری است و آن اینکه پول گرفتن از بابت تعلیم و تربیت ذاتاً

حرام است ھمانطور که پیامبران حق نداشتند حتّی بر مردمان منّت نھند . و تعلیم و تربیت ذاتاً امری

روحانی و عاشقانه و مقدس است و لذا حضور جبر و پول و اکراه در این امر منجر به پیدایش تمدنی شده

است که تماماً جّبار و پول پرست و متشنج و نفرت زا و ریاکار است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 162


برچسب ها: شغل معلمی , تعلیم و تربیت , حقوق معلم ها , آموزش ,
[ بازدید : 7 ]
[ پنجشنبه 26 اسفند 1395 ] [ 17:30 ] [ رضا ]

بخت سیاه دختران تحصیل کرده


بخت سیاه دختران تحصیل کرده


چرا دخترانی که از تحصیل و مدرک علمی پائین تری برخوردارند در زندگی واقعی خود موفق
تر و سعادتمندترند ، یعنی ھمسرانی صمیمی تر و شادتر، مادرانی مھربانتر و مادرتر و فرزندانی
باوفاتر و متواضع ترند ؟
چرادخترانی که ازتحصیلات دانشگاھی برتری برخوردارند در روابط عاطفی خود دچار قحطی و حقارت
و حسد ھستند و کلا در روایط اجتماعی دچار مشکلات و بن بست ھا و تشنجاتی عدیده ھستند و بندرت چیزی
آنھا را جدا به نشاط می آورد و افسردگی از ویژگی عمومی این دختران و زنان جوان است . اکثر آنان ھرگز
موفق به برقراری رابطه ای صمیمی با ھمسر و فرزندان خود نمی شوند . چرا بیشترین طلاق را در زندگی
این نوع زنان شاھدیم . این زنان جوان حتی ھمخوابگی را درشان خود نمی دانند تا چه رسد به نیازھای
درجه دوم مثل وظایف خانه داری و بچه داری . بقول نیچه بزرگترین روانکاو اعماق انسان عصرجدید ،
ازدورانی که زن به مدرسه رفت و شلوار پوشید بدبختی اش آغاز شد . چرا؟ آیادر ذات تحصیل علم بطور
عام و بطور خاص برای دختران یک نقص ذاتی وجود دارد ؟ البته به تجربه شاھدیم که اکثریت دختران
دانشگاھی و فارغ التحصیلان آن به لحاظ باورھای دینی بسیار ضعیف و حتی کافرند و دین گرائی آنان
از حد تاملات روشنفکری فراتر نمی رود . ھمین امر آنان را نسبت به سنت ھا و تعھدات و وظایف اخلاقی و
خانوادگی دچار اکراه و نفرت ساخته است . گوئی علم و دین رابطه ای معکوس یافته اند و این امر در دختران
بمراتب شدیدتر است.
دختران تحصیل کرده دچار نوعی خود- شیفتگی کورند و تکبر و غروری بس احمقانه آنان را در ابتدائی ترین
امور زندگی فلج و ناکارآمد ساخته است . آنان از ھر چه غریزه و وظایف غریزی و احساس مسئولیت
در خانواده بیزارند و بسیاری از آنان از ازدواج و تشکیل خانواده تا ابد پشیمانند و خود را حیف شده ابدی می
پندارند .چرا؟

در اینجا علی الحساب فقط چند نکته را متذکر می شویم:


1- تکبر و غرور حاصل از مدرک و القاء و باور این امرکه گوئی درس خواندن و نمره خوب و مدرک بالاداشتن
مترادف باعاقلتر وانسانتر بودن است و برحق تر و برتربودن . این یک فرھنگ بغایت خطرناکی است که
متاسفانه درجامعه ما غوغا می کند و حتی از مراکز بالای فرھنگی برکل جامعه القاء می شود ، نوعی علم
پرستی ودانشگاه پرستی کاذبی که ھرگز درجوامع غربی وجود ندارد و یکی ازعلل فساد اخلاقی

و بزھکاری درمیان دختران جوان است.


2- بالارفتن سن ازدواج که منجر به سرکوب شدن و یا تباه شدن غرایز حیاتی میشود و نیز توقعات کاذبی
را پدید می آورد که حاصل کاھش قوای حیاتی و شور زندگی برای تشکیل خانواده است . افسردگی

و گرایش به مخدرات ازجمله عوارض این امراست.


3- احساس حقارت و نفرت نسبت به ھمگان به دلیل توقع ناحقی که از جامعه دارند و ھرگز برآورده نمی

شود . چنین دخترانی دارای ناز و غرور مضاعف و دوگانه اند که کسی پاسخگوی آن نیست.


4- کاھش خواستگار نسبت به این دختران به دلیل احساس حقارت درقبال مدارک بالای دانشگاھی آنان
. استمرار این حقارت از جانب شوھر و آن تکبر و خود – برتر بینی ازجانب زن ، کل رابطه زناشوئی را
دچار یک اختلال فزاینده و فلج کننده می سازد که یک خانواده زن سالار ناکارآمدی راپدید می آورد

اگر منجربه طلاق نشود . و آثار سوء این رابطه برتربیت فرزندان.


5- بالارفتن توقع والدین این دختران نسبت به خواستگاران و استمرار چنین نگرشی درکل رابطه

زناشوئی آنان ، وپیدایش مھریه ھای نجومی و عواقب خانمانسوز آن.


6- پیدایش یک قشر وسیعی از این دختران درخانه مانده که مولد یک فرھنگ بغایت بیمارگونه وخطرناک
ضدازدواج است و یکی از ارکان پیدایش نگرش فمینیستی (خودکفائی زن وبی نیازی از مرد ) درجامعه می
باشد که ھمچون یک ویروس فرھنگی خانمانسوز حتی درسایر زناشوئی ھا اثر می گذارد. این فرھنگ

یکی از ارکان فساد اخلاقی و انحراف جنسی درمیان زنان جوان است.


7- اگر شوھر دارای مدرک تحصیلی پائین تر از زن باشد نه آن شوھر قدرت القای ولایت زناشوئی
را در مدیریت زندگی دارد و نه آن زن تن به چنین ولایت و نظارتی می دھد ، لذا خانواده ای بی صاحب پدید
می آید . وعلاوه برآن چنین زنی ھرگز احساس خوشبختی نمی کند و لذا دل به زندگی نخواھد داد . ھمین

امرموجب فروپاشی خانواده است و ازعلل خیانت.


8- اکثریت دختران در ورود به دانشگاه دارای دو انگیزه کافرانه ھستند : دستیابی به آزادی ھای نامشروع
درفرار از خانه وبالابردن نرخ خود در قبال خواستگاران و شکار شوھری ثروتمند وصاحب منصب . این
دوانگیزه نادرست حتی کافرانه ھم نیست بلکه منافقانه است که بدترین کفرھاست زیرا این فریبکاری
عظیم به بھانه علم انجام می گیرد و خیانتی به حیطه مقدس علم نیز می باشد .از این رو شاھد پیدایش
قشر وسیعی ازدختران جوان ھستیم که به لحاظ اخلاقی کاملا تباه شده و به لحاظ عقلانی دچارجنون وبه
لحاظ روانی دچار تضادی مھلک و بی پایان است که ازدواج نکردنشان فاجعه است و ازدواج کردنشان ھم
تراژدی . این دختران در مشاغل خود نیز علیل و ناکارآمدند و عموما باعث فتنه درمحیط کار خود می شوند .
وجود ھریک از این دختران بمیزان بالابودن مدرک تحصیلی در محیط فامیل و روابط اجتماعی ھمچون یک
ویروس مسری می باشد که بسیار زیرکانه عمل می کند زیرا ھر آنچه که خانم دکتر یا مھندس می گوید
ومی کند مگرممکن است که خطا باشد . این دختران ھم قربانی یک فرھنگ بغایت کافرانه ومالیخولیائی
حاکم برجامعه ماھستند وھم خود بصورت دامی مھلک برای سائردختران وزنان جوان می باشند وخطر
آنھا ھیچ کمتراز معتادان وقاچاقچیان مواد مخدر نیست . بلکه اعتیاد زنان تحصیل کرده خود معلول این
ضایغه بزرگ فرھنگی است.
آیابراستی کسی یا ارگانی برای این بیماری بغایت مھلک جامعه ما که بطور فزاینده درحال رشد است
فکری کرده است ویا اینکه آماردختران تحصیل کرده برای ارائه به محافل بین المللی وحقوق بشر می
تواند جبران این فلاکت وھلاکت را بنماید.


به کجای این شب تاریک بیاویزم قبای ژنده خویش را .


اگر اندکی ازبالا بنگریم این قشر ازدختران جامعه را که ظاھرا خوشبخت ترین گروه زنانند براستی بدبخت

ترین زنان می یابیم . آیا این پوستین وارونه از کجا برتن جامعه مارفته است ؟ آیا این مالیخولیا حاصل
غایت غرب زدگی وعلم پرستی دروغین نیست ؟ آیا این مسابقه به اصطلاح علمی با غرب به قیمت ھلاکت
نسل جوان ماتمام نمی شود . این مرض را در پسران ھم در مقاله ای دیگر به چالش می گیریم.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 154





برچسب ها: دانشجویان دختر , مشکلات دختران , فارغ التحصیلان دختر ,
[ بازدید : 3 ]
[ پنجشنبه 26 اسفند 1395 ] [ 16:36 ] [ رضا ]

پایان افسردة زندگی دانشمندان


پایان افسردة زندگی دانشمندان


تقریباً ھمه دانشمندان بزرگ و بانیان علوم و فنون و نوابغ ھنری و ادبی در نیمه دوم عمرشان دچار
افسردگی بغایت شدیدی می شوند درست در زمانیکه بایستی بخاطر آنھمه مکاشفات و اختراعات خود
در اوج پیروزی و نشاط و امید قرار بگیرند و نیمه دوم عمرشان را غرق در شور وشوق وشادی و رضایت و
نیک بختی باشند : این نتیجۀ وارونه از چه روست ؟ زندگی افسرده و حسرت بار و گاه جنون آمیز نیمه دوم
عمر کسانی چون ارسطو ، بوعلی ، نیوتون ، مادام کوری ، فروید ، انیشتن ، یونگ و امثالھم حجّتی بر این
ادعاست . اینان خدایان عرصه علوم و فنون محسوب می شوند و افتخار جھان بشری ھستند ولی این چه
عاقبتی است . پر واضح است که افسردگی و دلمردگی بکلی جدای از حزن و اندوه عرفانی بزرگان دین و
معرفت می باشد که وجھی از عشق آنھاست و اصلاً بمعنای حسرت و ندامت نیست بلکه بمعنای داغ
ھجران یاران و فراق دوست است و نه احساس پشیمانی و قحطی و برزخ روح .
فکر آدمی به مثابۀ عرش خداست و قلمرو عرفات حق است و لذا نوابغ فکری بیش از سائرین مستحق و
ملازم خداشناسی ھستند . پس بھدر دادن این ودیعه ویژه الھی فقط در علوم دنیوی به نوعی خیانت در
حق این عالیترین نعمت خداست . این خیانت بخویشتن است که مولّد احساس حسرت و سرزنش
خویشتن می باشد زیرا عطش روح را ارضا نکرده است و بر برزخ وجود افزوده است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 161



برچسب ها: زندگی نامه دانشمندان , افسردگی , عذاب روحی , اختراع دانشمندان ,
[ بازدید : 6 ]
[ پنجشنبه 26 اسفند 1395 ] [ 16:37 ] [ رضا ]

خبر بزرگ!! ایران برآستانه هزاره سوم (گزارشی از آخرین وضعیت بشري)


خبر بزرگ!!

ایران برآستانه هزاره سوم
(گزارشی از آخرین وضعیت بشري)

آیا قرن بیستم یعنی آخرین سده ھزاره دوم میلادی چگونه قرنی بود ؟
به بیانی دقیقتر آیا ھزاره دوم چگونه ھزاره ای بود و این تمدن حاکم بر جھان مدرن ما که دارای عمر تقریباً
دو ھزار ساله است چگونه تمدنی است ؟و آیا این تمدن در سرآغاز ھزاره سوم خویش در کدام مرحله از
تکامل و عمر تاریخی خویش قرار گرفته است ؟ و نھایتاً آیا بشریت مدرن امروزه در چه موقعیت تاریخی
قرار دارد ؟ آیا انسان مدرن دارای ھیچ خودآگاھی تاریخی ھست ؟
بی تردید تمدن حاکم بر جھان مدرن و آنچه که مدرنیزم جھانی نامیده می شود که ھمان تمدن
تکنولوژیست است یک تمدن کاملاً غربی و اروپائی است که در ھر منطقه از جھان دارای رنگ و لعاب
فرھنگی خاص خویش است که این رنگ و لعابھا ھم بسرعت در حال بیرنگ شدن است و براستی تا دو
دھه دیگر ھمه اختلافھا و نبردھای فرھنگی و دینی و ملی ھم از میان می رود و شاھد جھانی کاملاً
تکنولوژیست – امپریالیست خواھیم بود که حتی ملیتھا را ھم در خود حل نموده و حداکثر چند اتحادیه
بزرگ اقتصادی – سیاسی – نظامی ارکان اقتدار جھانی و چالشھایش خواھد بود . که زیر پوست این
جھان تماماً تکنولوژیست شبکه ھای زنجیره ای از نبردھای چریکی (تروریستی) برعلیه این نظام واحد
جھانی مشغول تخریب و کشتار خواھد بود که ماھیت آنھم اساساً مذھبی خواھد بود که نماینده توده
ھای میلیاردی تحت ستم و مستضعف در سراسر جھان است که بدون شک سرچشمه ھای عقیدتی آن
دین اسلام است . جریاناتی شبیه بن لادن در وسعتی جھانی .
این نبرد ملتھا بر علیه دولتھاست که نبردی بر علیه تمدن جھانی غرب است . این نبرد مذھب برعلیه کفر
است . نبرد طبیعت بر علیه تکنولوژی . نبرد پاکی بر علیه فسادی که زمین و آسمان را در بر گرفته است.
نبرد سلامتی بر علیه منشأ بیماریھا که کل این تمدن مدرن است . نبرد اخلاق بر علیه نیھیلیزم . نبرد
فطرت بر علیه شیطنت . نبرد معنویت بر علیه مادیگری . نبرد عقل بر علیه علم . نبرد عدالت بر علیه ستم .
نبرد حقیقت بر علیه لیبرالیزم . نبرد محبت بر علیه شقاوت . نبرد مسئولیت بر علیه قساوت و بی تفاوتی.
نبرد روح بر علیه تن پرستی . نبرد بر علیه رادیواکتیو و ایدز و اعتیاد و خودکشی . و ھمه این نبردھا ،
نبردی واحد است بر علیه دشمنی واحد که کل این تمدن مدرنیزم و حامیانش در سراسر جھان است که
نمایندگانش دولتھای ملی و اتحادیه ھای بین المللی ھستند .
این ، آن آخرین وضعیت جھانی انسان تا چند دھه آینده است که ھم اکنون ھم نشانه ھایش یکی بعد از
دیگری آشکار شده است . این ھمان وضع آخرالزمانی است که خود این تمدن آخرالزمانی در ذاتش دچار
خود براندازی عمدی و سھوی و آگاه و ناآگاه شده است . ایدز و اعتیاد و خودکشی و تشعشعات
رادیواکتیو و انواع امراض لاعلاج و مھلک جسمی و روانی و اجتماعی و مفاسد محیط زیست نمونه ھائی
از خود براندازی سھوی است و نبردھای جریانات تروریستی ھم جنبه ای از خودبراندازی عمدی و آگاھانه
است که تبدیل به جریانی جھانی می شود و در قلوب ملل جھان راه می یابد و از شرق تا غرب جھان
پایگاھھای عملیات می یابد که محور عملیاتش ھمان انتحار و استشھاد خواھد بود . در واقع کل جھان و
بشریت به لحاظ فکری و روانی و ھویتی به دو جناح موافق و مخالف وضع موجود در می آید که
موافقانش اتحادیه ھای جھانی و دول ھستند و مخالفانش ھم جریان تروریستی (انتحاری) و اکثریت توده
بشری است .
این وضعیت مذکور کاملاً در حال وقوع است و پدیده ای غیب بینانه نیست .
آیا در چنین وضعی مرگبار که کل بشریت با تمامیت موجودیت خود در تضاد افتاده و دیوانه گشته است که
مرگ را تنھا راه نجات می یابد آیا جھان اسلام و مسلمانان و مخصوصاً شیعیان و ایرانیان و جمھوری
اسلامی چه می کند و در چه موقعیتی است ؟ آیا برای چنین روزی که بسیار نزدیک است ھیچ برنامه ای
داریم ؟ در چنین روزی که ھمه علائم قیامت ھم یکی پس از دیگری رخ نموده و خواھد نمود جز دین خدا و
خاصه اسلام و تشیع ھیچ فکر نجاتی نیست و در واقع جز خدا ھیچ پناھی نیست : ناجی موعود!
این بحران مالی در جھان که از غرب آغاز شده بی شک خیلی سریع جھانگیر می شود و متعاقب آن
بحرانھای نوینی سر بر می آورد و ھمه دیگر بحرانھای موجود ھم دو صد چندان شدیدتر فعال می گردد و
براستی جھانی بر آستانه قیامت خواھیم داشت .
آیا برای چنین روزی بسیار نزدیک ما مسلمانان و ایرانیان ھیچ برنامه ای و فکری داریم ؟
بی تردید آن جریانات مبارزاتی و انتحاری و ضد استکباری در سراسر جھان ھمان بستر ظھور ناجی موعود
است که مسلماً در درجه اول مسلمانان و شیعیان را مخاطب قرار می دھد و طلب میجوید . آیا براستی
در آنروز کسی ھست که لبیک گوید ؟
ما بعنوان مسلمان و شیعه و اصولاً ملتی اھل دین تا چه حدی در آنروز عظیم قابلیت یاری ناجی را داریم ؟
آیا در آنروز خود ما در کجای این فلاکت جھانی قرار داریم ؟ آیا ما سالمتر و ایمن تریم یا بدتریم ؟ آیا تا آنروز
از ایمان و مسلمانی ما چیزی باقی مانده یا ھمین دین مشرکانه و منافقانه و مذبذب ما ھم بر باد زمانه
رفته است و ظاھر و باطن با بقیه جھان ھمسان شده ایم ؟ آیا براستی مسئولین و رھبران و متفکران
کشور ما ھیچ به فکر چنین روزی که به یقین و بسرعت در حال آمدن است ھستند؟ اگر ھستند پس باید
مردم را و مسلمانان را ھم بیدار کنند تا آماده و مھیا شوند چون ما عملاً در چنین روزی قرار داریم و این
ھمان روز پنجاه ھزار ساله است که بر مرحله عطفی از آن وارد شده ایم و درسراشیبی بسیار تندی قرار
گرفته ایم . این یک شیب جھانی و تاریخی و ماوراء طبیعی است بھمان شدت که طبیعی و بشری و
اقتصادی و تکنولوژیکی و سیاسی و تسلیحاتی است .
رویاروئی با چنین وضعی چیزی مترادف با مواجه شدن با یک زلزله ده ریشتری پیش بینی شده و بدیھی
است و آماده سازی ھمه جانبه برای آن . پس یک برنامه حداقل ملی و تمام عیار را میطلبد . ھر چند که
چنین وضعیتی مسلماً بھمراه حوادث غیر مترقبه طبیعی ھمچون زلزله و طوفان و سونامی ھا و قحطی
ھا ھم خواھد بود که در این چند دھه در سراسر جھان شاھدش بوده ایم .
ما ھم اینک ھم اگر چشمان خود را بگشائیم در روز واقعه قرار داریم یعنی پیش لرزه ھای پیاپی آن در این
دو دھه اخیر از ھمه سو خودنمائی کرده است .
آیا براستی رھبران ملتھا و قدرتھا برای چنین روزی فکری اندیشیده اند ؟ یا فقط به فکر منافع زودگذر
١٠ ساله کورشان کرده است و جلوتر از نوک دماغ – خویشند و برنامه ھای انتخاباتی و ... پروژه ھای ۵
خود را نمی بینند .
شواھد نشان می دھد که مردم عادی و عامی در سراسر جھان ھشیارتر از رھبران و دولتمردان خویشند
و آنھائی که به اصطلاح استراتژیست و ایدئولوگ نامیده می شوند عموماً در خوابند .
ما مسلمانان و خاصه شیعیان دو صد چندان مسئولتریم زیرا آگاھتریم زیرا صدھا روایت و حدیث درباره
چنین روزی از نزد امامان و رسول و قرآن بما رسیده است که بسیاری از آنھا بارز گردیده است و بسیاری
مقدماتش آشکار شده است و مابقی ھم در راه است ھمه علائم طبیعی ، تاریخی ، تکنولوژیکی ،
اجتماعی ، اخلاقی و سیاسی و اقتصادی و روانی ھر روزه در حال خودنمائی است : زلزله ھای پیاپی در
سراسر زمین ، سرریز شدن آب دریاھا (سونامی ھا ) ، تشعشعات مرگبار از آسمان ( مسئله لایه اوزون)،
امراض جدید و عجیب و لاعلاج، خودکشی ھای فزاینده ، رشد جنایت ھای جمعی، مفاسدی که از طبیعت
آشکار شده ، مفاسد اخلاقی ، امراض روانی ، ناامنی ھا ، بی ناموسی ھا ، بچه کشی ، ھراسھا ،
تباھیھای سیاسی ، تورم و ربا در سراسر جھان ، ھمجنسگرائی ھا ، اعتیادھا ، مالیخولیاھا و صد ھا
نشان دیگر .
آیا براستی کسی در فکر ھست ؟ اگر نیست پس بھتر است که ھر کسی لااقل به فکر خودش باشد و
راھی اورژانسی بسوی خدای خویش بجوید زیرا بقول قرآن در آنروز ھیچکس را توان یاری به دیگری
نیست و جز خدا ھیچ دادرسی نیست. این ھمان « خبر بزرگ » است در قرآن : نبأ عظیم!


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 147




برچسب ها: خبر مهم , فرهنگ غربی , تروریزم , فساد ,
[ بازدید : 7 ]
[ دوشنبه 23 اسفند 1395 ] [ 16:00 ] [ رضا ]

دانشگاه کارخانه انجماد روح



دانشگاه کارخانه انجماد روح

عصر جدید که به لحاظی عصر تعلیم وتربیت اجباری است بخصوص در مرحله تحصیلات دانشگاھی مولّد
نسلی با ارواح یخ زده بوده است . این انجماد روح در زنان دو صد چندان شدیدتر خود نمائی کرده است
چرا که اصولاً زن مظھر علم ورحمت ورقّت روح است . این ارواح منجمد در قلمرو تشکیل خانواده به
سرعت به بن بست رسیده و فرو می پاشند و در عذابھا و داغ و فراقھای این فروپاشی بتدریج تا آخر عمر
روی به رقّت و لطافت ازدست داده خود می کنند و عموماً زندگی تراژیکی را رقم می زنند . وامّا ارواح یخ
زده درقلمرو فعالیتھای اجتماعی وفرھنگی وسیاسی وعلمی واقتصادی مولّد نظام بی روح و شقی
ھستند که جز فرمولھا و کلیشه ھای آکادمیک نمی شناسند و انسانھا را ھمچون اشیائی بیجان در خدمت
علوم وفنون می گیرند ھمانطور که خودشان ھمینگونه زیسته اند.
تعلیم وتربیت اجباری مولّد جبّاریّت ومجبوریّت است . روح آدمی در قلمرو انتخاب واختیار است که امکان
پرواز می یابد و لطیف گشته و تعالی می پذیرد .
مھلکترین سیمای این انجماد روح درزن خودنمائی می کند زیرا قرار است کانون عاطفه ولطف جامعه
باشد . امروزه شاھد زنان جوانی ھستیم که حتّی قادر به تظاھر به مھرورزی و عطوفت نیستند . مردان
چنین زنانی گوئی که با قطعه سنگ خارائی زیست می کنند و لذا از خانه فراری می شوند . فرزندان این
مادران نیز دچار افسردگی شده و به انواع امراض عصبی و روانی و تربیتی مبتلا می شوند . درست به
ھمین دلیل زنان تحصیل کرده در زندگی پس از تحصیل خود در ھمه وجوه شکست می خورند . گوئی
تحصیل علوم عاریه ای در مدارس و دانشگاھھا موجب نابودی روح ودل آنھاست . واین تحصیلات ھر چه
طولانی تر وجدّی تر باشد مھلکتر است و مولّد زنان جوانی است که گوئی آنان را دلی نیست . ھمه این
زنان افسرده و دل مرده اند و از روح زندگی بیگانه . تنھا ویژگی شخصی این زنان تعدادی رفتارھای مردوار
است که به ھیچ کاری ھم نمی آید ومردان را نیز دفع می کند . دکتر و مھندسھائی بی روح وبی عاطفه
که زندگی را از دست داده اند .
اگر آنگونه که بزرگان قدیم گفته اند که علم باعث معراج روح وتکامی معنویّت وزندگی است پس باید به
علم بودن آنچه که امروزه درمدارس و دانشگاھھا تعلیم می شود جداً تردید نمود ھمانطور که ھمه عارفان
تردید کردند وبزرگترین نابغه علوم مدرن جھان یعنی آلبرت انیشتن نیز تردید نمود .
ھمانطور که قرآن کریم علوم کافران را « علم بغی »می نامد که علم تکبّر و سلطه و انکار است و موجب
رسوائی وھلاکت آنھاست . درواقع بایستی اکثر تحصیل کردگان علوم جدید را ھلاک شده ھای دل وروح
دانست که به ارزانی به خدمت مستکبرین در آمده واین فنون را برای غارت وسلطه بر مردمان بکار می
گیرند وموجب ھلاکت بشریّت می شوند ھمانطور که خودشان پیشاپیش ھلاک شده اند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص156

برچسب ها: دانشگاه , فارغ التحصیلان دانشگاه , زنان تحصیل کرده ,
[ بازدید : 7 ]
[ پنجشنبه 26 اسفند 1395 ] [ 16:37 ] [ رضا ]

بخل علما و علم بخیل



بخل علما و علم بخیل

حدیثی از رسول اکرم (ص)علم را حجاب اکبر می داند یعنی بزرگترین پردۀ ظلمتی که میتواند در مقابل
بصیرت اھل علم قرار گیرد و او را از مشاھده و تصدیق حقیقت کور سازد. یکی از مشھورترین نمونۀ
تاریخی چنین حجاب اکبری را در ماجرای رابطه مولای رومی با شمس تبریزی شاھدیم که تا مولوی دل و
اندیشه از علوم عاریه ای نکشید آفتاب حقیقت را در وجود شمس ندید . ولذا ھمو در کل مثنوی خود در
یک کلام ھدفی جز نشان دادن این حجاب ندارد .
از جمله نشانه ھای ظلمانی و زشت این حجاب اکبر در عُلما ھمانا بخلی حیرت آور و بس احمقانه است
که در اکثریت آنھا غوغا می کند و گاه آنھا را به غایت ظلم می کشاند و حتی دینی ترین عُلما را به ورطه
کفر می اندازد . بخل و حسد و تکبر ی که در میان عُلما دیده می شود بسیار بندرت در عوام قابل مشاھده
است. این ھمان عاملی است که عُلما را به خدمت حکّام ستمگر می کشاند تا حقیقت را برای مردم
وارونه سازند و از علم خود برای اسارت خلق بھره گیرند. قرآن کریم بخل را از جمله نشانه ھای کفر قرار
داده است . بدینگونه می توان گفت که علومی که در نزد این عُلما وجود دارد علم حقیقی نیست بلکه از
ھمان علمی است که در قران کریم به« علم بغی »معروف است که علم از روی بخل و کفر و سلطه و
ستم است و بازیچه ای است که پیروانش را رسوا و ھلاک می سازد .
علم بغی که دارای ماھیتی حسود و کافر و ستمگر است ھمان علوم عاریه ای و مدرسه ای میباشد که
ریشه ای در جان و دل صاحبش ندارد و لذا بکار اصلاح زندگی خود او نمیآید و جز در بازار فروش خاصیتی
ندارد و خاصیت بازار ھم چیزی جز کفر و بخل و رقابت و سلطه و خود فروشی نیست .
بنابر این باید گفت که علم حقیقتی که علم خدمتگزار و متواضع و شریف و مؤمن و صادق است جز از راه
معرفت نفس حاصل نمی آید .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص153

برچسب ها: بخل , عالمان دینی , حجاب اکبر , خودفروشی , علم بغی ,
[ بازدید : 5 ]
[ پنجشنبه 26 اسفند 1395 ] [ 16:37 ] [ رضا ]

اعلامیه حقوق بشر عرفانی



اعلامیه حقوق بشر عرفانی

١. ھیچ انسانی با انسان دیگری برابر نیست: نه سیاه با سفید، نه زن با مرد، نه مسیحی با
مسلمان، نه غنی با فقیر، نه کودک با انسان بالغ، نه شرقی با غربی، نه روستائی با شھری، نه
باسواد با بیسواد، نه مؤمن با کافر، نه زشت با زیبا،نه مظلوم با ظالم. بلکه ھر انسانی یک
موجود منحصر به فرد و بی ھمتا و احد و بی نیاز و مظھری از جمال خداوند در عالم خاک است.
ھر کسی ھمان است که می خواھد باشد و ھیچکس به دیگری ظلم نکرده بلکه ھر کسی فقط
بخودش می تواند ظلم کند و بخودش میتواند دروغ بگوید و لاغیر.

٢. ھمه بندگان و پرستندگان خداوند خالق ھستند و خواه ناخواه بسوی او در حال رجعت ھستند
منتھی به دو راه و روش، دوزخی و بھشتی: جبارانه و مختارانه: خردمندانه و جاھلانه: مومنانه و
کافرانه: عاشقانه و فاسقانه.
٣. ھمه بر روی زمین از حقوق واحدی برخوردارند و دارای ارزشی واحدند فقط در نزد خداوند
انسانھای فقیرتر و ضعیفتری که سخاوتمند تر و قانع تر و صلح جوترند،برترند.

۴. ھیچ اعتقادی از اعتقاد دیگر برتر نیست فقط آنانکه صادقترند و منافع دیگران را بر نفع خود ترجیح
می دھند عزیزترند و لذا بر حق ترند در قلوب مردم.

۵. صنعت پرستی راه و روش عذاب و خشم و جنگھاست و طبیعت پرستی راه و روش سلامت و
صلح و مھربانی است.
۶. ھیچ باید و نبایدی بر حق نیست و ھر آنچه که واقع می گردد حق است و باید فھم شود.

٧. ھر حکومتی در جھان برخاسته از نفس اکثریت آن ملت است . پس ھر دولتی لایق ھمان ملت
است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 149


برچسب ها: حقوق بشر , برابری , راه تکامل , حقوق فردی ,
[ بازدید : 7 ]
[ جمعه 20 اسفند 1395 ] [ 16:54 ] [ رضا ]

آیا دموکراسی ممکن است؟



آیا دموکراسی ممکن است؟


دموکراسی به معنای حاکمیت اکثریت مردم است . حال اگر اکثریت مردم دریک جامعه موٌمن باشند این

دموکراسی دینی می شود و در عیراینصورت دموکراسی کافرانه و یا منافقانه خواھد بود .

و اما طبق معرفت قرآنی و ھمچنین تجربه بشری می دانیم که ھمواره تا قبل از پیدایش جامعه امام زمانی،

اکثریت مردمان ھرجامعه ای کافر و مشرک و منافقند و موٌمنان ھمواره گروھی بسیار اندک و پراکنده اند .

و این سنت خدا درمیان خلق است که دردھھا آیه قرآنی بسیار بارز است که اکثریت مردم را ھمواره

کافر و مشرک و ظالم می داند . پس اگر چنین است پس دموکراسی دینی فعلا مقدور نیست الابواسطه

دیکتاتوری و ایجاد اکراه و ریای در دین که موجب ھزاران فساد و فتنه است و اصل دین را نیز از میان می

برد و مرز حق و باطل را مخدوش می سازد و ھمه مردم را بسوی بدترین کفر یعنی نفاق می کشاند .

شورای سقیفه در صدر اسلام نخستین نماد از یک دموکراسی دینی و اسلامی بود که آنھمه فساد و فتنه

پدید آورد و علی (ع) و موٌمنان زیر بار آن نرفتند .و حتی دموکراسی دینی پنج ساله ای که علی (ع)با اکراه

و تھدید اطرافیان پدید آورد و پیشاپیش فاتحه آن راخواند که « شما تاب تحمل عدالت مرا ندارید. »

نیز سند تاریخی بزرگی برای موٌمنان است که تا زمانیکه اکثریت جامعه موٌمن نیستند بھتراست که موٌمنان

حقیقی از دخالت درحکومت بپرھیزند .

بھرحال ھمواره اکثر مردمان جاھل و کافرند و لذا طبعا طالب جبر و جبارند و فقط به جباران راٌی می دھند .

بنابراین این نوع دموکراسی چیزی جز دیکتاتوری و سلطنت پنھان نیست . این دموکراسی ھا ھمان

امپراطوریھای قدیم است که حتی مسئولیت اعمال خود را ھم به گردن مردم می نھد و از کوچکترین

مسئولیت ھم مبراست .

دموکراسی دینی به معنای واقعی کلمه ھمان جامعه امام زمانی است و لاغیر .

از دموکراسی دینی که بگذریم واقعیت اینست که حتی دموکراسی غیر دینی ھم ممکن نیست .

مثلا درکشور آمریکا که مھد دموکراسی محسوب می شود ھمواره حدود نیمی از مردم ھرگز در انتخابات

شرکت نمی کنند و نیمی از آن نیم دیگر موفق می شوند یک کاندیدا را به ریاست برسانند . یعنی حدود یک

چھارم مردم بر سه چھارم حکم می رانند . واین ھمان دموکراسی ضد دموکراسی است .

از این امر که بگذریم واقعیت دیگر اینست که حکومت مظھر نفس اماره جامعه است که برآن جامعه حکم

میراند و لذا درھمه حال برحق است وعدالت جاریست . آن گروه اندک از موٌمنان ھم کاری به حکومت

ندارند و تحت امر امام و اراده پروردگارند و از بابت حکومتھا ھم ھیچ گزندی به آنان نمی رسد . درست به

ھمین دلیل علی (ع) موٌمنان را از در افتادن با حکومتھای جبار منع کرده است تا زمانیکه اکثریت مردم

موٌمن نیستند و بھر حال با حکومت خود کنار می آیند . علی (ع) برای موٌمنانی که می خواھند علی رغم

میل اکثریت مردم با حکومت بجنگند عذابھای بزرگی پیشگوئی نموده است زیرا این موٌمنان با عدالت حاکم

برآن جامعه می جنگند .

درحقیقت ھمه حکومتھا درطول تاریخ تا به امروز دارای ماھیتی دموکراتیک (مردمی) بوده اند . ھیچ حاکم

عادلی نمی تواند برجامعه ای ظالم حکومت کند ونباید بکند .

حکومتھای دموکراتیک فقط ریاکارتر از سلطنت ھستند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 139


برچسب ها: دموکراسی , حکومت امام زمان , سلطنت , مبارزه با حکومت ,
[ بازدید : 6 ]
[ پنجشنبه 19 اسفند 1395 ] [ 16:19 ] [ رضا ]

ایران سرزمین یاران



ایران سرزمین یاران


ایران و ایرانی از قدیم الایام یاور مظلومان و حامی عدالت و منجی محبّت و صلح در تاریخ بشر بوده است

. نخستین قومی که خداوند را به یگانگی پرستش نمود ایرانی بود. در تاریخ جھان ایرانی تنھا قومی است

که مطلقاً سابقه بت پرستی ندارد و این بدان معناست که زرتشت بایستی نخستین پیامبر توحیدی در

تاریخ تمدن بشر بر روی زمین باشد که قدمتش از ابراھیم ھم بیشتر است که برخی از اساطیر کتاب

اوستا این قدمت را به اثبات می رساند.

ایرانیان حامی و پناه دھنده ھمه مظلومین و خداپرستان در تاریخ بوده اند. حدود ٢٥ قرن پیش به آوارگان

یھود که در ھمه جای زمین قتل عام می شدند پناه داد و آنھا را از نابودی حتمی نجات بخشید و ایران مھد

انبیای بنی اسرائیل شد. و امروز ھم بزرگترین و جدّی ترین حامی آوارگان فلسطینی در جھان است و نژاد

نمی شناسد و ھمواره ھر مظلوم خداپرستی از ھر نژادی را حمایت نموده است.

ھمانطور که امروزه نیز در مقابل اینھمه بی غیرتی دول عربی در قبال فلسطین، ساکت نمانده و حتی

منافع ملی و امنیتی خود را در خطر انداخته و از فلسطینی و افغانی و عراقی و کوبائی و سرخ پوستان

آمریکای لاتین در مقابل آدمخواران غربی، حمایت می کند و دست دوستی و حمایت بسویشان دراز می

کند و حتی در این محبت پا از حدود ایدئولوژی خود ھم فراتر نھاده است. و این ایثار ایرانی در دفاع از

شرافت انسانی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم - ص 131


برچسب ها: بت پرستی , زرتشت , اوستا , منافع ملی ,
[ بازدید : 10 ]
[ چهارشنبه 18 اسفند 1395 ] [ 19:30 ] [ رضا ]