بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 3

آرایش « یک عبادت زنانه »



آرایش

« یک عبادت زنانه »

در حدیثی از پیامبر اسلام آرایش زن برای شوھرش عبادت محسوب شده است در قران کریم ھم به زنان

خطاب شده که خود را برای شوھرشان زیبا و زینت کنند . و این امری عجیب می نماید یعنی عبادت بودن
این امر بس جای تفکر دارد .
ما بارھا نشان داده ایم که کفر ذاتی زن ھمان ناز و انکارش در قبال شوھرش بروز می کند که ھمان
ولایت ناپذیری از شوھر و کتمان مردانگی اوست که این امر در رویکرد به سائر مردان و ارایش و طنازی و
خود نمایی به نامحرمان اشکار می شود که این نتیجه ان است . بنابراین ارایش و زیباسازی زن برای
شوھر و جلب نظر شوھر ھمان رویکرد او به شوھر و مبارزه بر علیه کفر و انکار خویش نسبت به شوھر
است و پذیرش ولایت شوھر نسبت به خویشتن و تحویل دادن خویشتن به دل و محبت شوھر است که
طبعاً او را از جلوه گری برای سائر مردان بی نیاز می کند و این عصمت زن است و لذا امری تماماً عبادی
می باشد ھمانطور که عدم زیباسازی زن برای شوھر به معنای راندن شوھر از خویشتن است که منجر
به خود نمایی در بیرون از خانه می شود که ھمان کفر و دین ستیزی اوست .
زن با زیبا کردن خود برای ھر مردی در واقع وجود خود را از طریق چشم ان مرد بر دلش وارد می کند که
اگر این مرد شوھرش نباشد چنین واقعه ایی اساس زنا می باشد پس انکار و ناز زن نسبت به شوھر که
گاه یا بصورت زشت نمایی خود در پوشش و رفتار نسبت به شوھر بروز می کند و گاه حتی به روشی
مکارانه تر عمل می کند و ان زیباسازی و عشوه گری ولی انکار و تکبر می باشد که گناه و خیانتی برتر
است . پس واضح است که ارایش و زیباسازی زن برای شوھر بھمراه تواضع و رویکرد و ولایت پذیری ھم
زن را به لحاظ عصمت مصون می سازد و ھم موجب سلامت و عزت او در ھمین دنیاست در غیر این
صورت زن یا به خیانت کشیده می شود که این جزای انکار اوست و یا دچار افسردگی و دلمردگی در خانه
می شود که این نیز جزای دیگر است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 285



برچسب ها: آرایش زنانه , عبادت زن , زیبایی زن , عشوه گری زن ,
[ بازدید : 6 ]
[ شنبه 16 ارديبهشت 1396 ] [ 15:55 ] [ رضا ]

من خوبم زیرا دیگران بدند!


من خوبم زیرا دیگران بدند!

خود را خوب ولی دیگران را بد دیدن ھنر نیست بلکه خود را بد دیدن و دیگران را خوب دیدن ھنر است .

یکی از روشھای توجیه و تقدیس بدیھای خویشتن ، تقبیح و لعن کردن ھمان بدیھا در دیگران است . این
ھمان فرافکنی زشتی ھای خویش به سمت دیگران است و از دیگران بعنوان دستمال کاغذی خود
استفاده کردن است . چنین نگرشی ھمواره در عطش تباھی دیگران است و متوجه نیست که خود
نیزیکی از این دیگران و مبتلای به این تباھی است .
علی (ع)می فرماید : اگر عیبی در دیگران دیدی بخودت باز گرد و آن عیب را در خودت ببین و پاک کن . و این
یعنی: ائینه بنمود چو نقش تو راست خود شکن آئینه شکستن خطاست .
ولی اکثریت مردمان روشی کاملاً معکوس بکار می گیرند یعنی عیب خود را در دیگران می بینند و با لعن
کردنش گوئی که آن عیب را از خود می زدایند . بدیھای دیگران ما را زیبا نمی سازد و اتفاقاً رسوا می کند
و لذا در بدیھا غرق می سازد و به بدی مفتخر می نماید .
این جھل عظیم فقط شامل عوام نیست بلکه خواص فرھنگ را ھم مبتلا کرده است . طرح بدیھا و نقصان
و جھل دیگران اثبات برتری و بھتری ما نمی شود . ما بجای اینکه بگوئیم که مثلاً دین ما اسلام ما و فرھنگ
ملی ما اینست وبرتری ھا و عظمت خود را بیان و محقق کنیم به فحاشی سایر فرھنگھا ومکاتب می
پردازیم . بجای اینکه دین و آئین خود را تبیین و تدوین کنیم دین و مکاتب دیگران را به لجن می کشیم ومی
پنداریم که این اثبات حقانیت ماست . بجای نقد و نفی و لعن لیبرالیزم و ماتریالیزم بیائیم و مکتب خود را بیان
کنیم . متأسفانه چند دھه است که چنین روندی برکل جھان روشنفکری دینی ماحاکم است. متأسفانه ما
مدتھاست که در عرصه لااله در جا زده ایم تا آنجا که در این عرصه پوچ و رسوا گشته ایم زیرا ھرگز به
الاالله نرسیده ایم . انقلاب در فاز اول به معنای انفجار لااله است و چون به عرصه الاالله نمیرسد مبدّل به
ضد انقلاب می شود . این کل علّت بن بست ھای جامعه ما در دوران پس از انقلاب است و ما ھنوز ھم می
خواھیم نان لااله را بخوریم . لااله تبدیل به ھویت نخواھد شد . بدیھای دیگران باعث خوب شدن ما نخواھد
شد . اینگونه است که از بطن مرگ برآمریکا ، زنده باد آمریکا رخ می نماید .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 282


برچسب ها: خوب بودن , بدبینی , فحاشی , آمریکا ,
[ بازدید : 5 ]
[ جمعه 15 ارديبهشت 1396 ] [ 17:56 ] [ رضا ]

مقصر کیست؟


مقصر کیست؟

یکی از ویژگیھای دموکراسی اینست که در آن ھیچ فردی تقصیر ندارد و ھمه تقصیرات به گردن حکومت و

نظام سیاسی می افتد . و این در حالی است که طبق تعریف و آرمانی که برای دموکراسی منظور شده

است ھر فردی بایستی مسئول باشد و مردم خود باید اداره امور خود را بر عھده گیرند زیرا دموکراسی به

معنای حکومت مردم بر مردم است . ولی آنچه که عملاً عاید شده است اینست که مردم در چنین

نظامھائی ھیچ تقصیری را به عھده نمی گیرند .

اگر اینھمه فحشاء و فساد اخلاقی وجود دارد اگر اینھمه رشوه و دزدی و رانت خواری ھست اگر اینھمه

بزھکاری و جنایت رخ می دھد اگر اینھمه بی اعتمادی و دروغ غوغا می کند ، اگر اینھمه معتاد وجود دارد

و.... ھمه تقصیر نظام است تقصیر حکومت و دولتمردان است ، تقصیر قانون و رھبران است و.... چرا

دموکراسی لااقل از جنبه فرھنگی و معنوی و مسئولیت پذیری انسانھا که مھمترین وجه رشد فکری و

ھویتی است ، تا این حد نتیجه ای وارونه ببار آورده است . این یک معضله جھانی است که در کشور ما نیز

غوغا می کند . این بدان معناست که وجدان و فطرت دینی و استقلال فکری و قدرت انتخاب و سرنوشت

جملگی در نظامھای دموکراتیک از بین می رود . این نیز یکی دیگر از ابطالھا و واژگون سالاری عصر جدید

است .

شاید گفته شود که مردم از حکومتھای دموکراتیک (مردمی)طبعاً توقع بیشتری دارند تا حکومتھای

خودکامه یا سلطنتی . و لذا این معضله یک نشانه مثبت و ارزش برتری است که اصولاً امکان انتقاد نسبت

به حکومتھا پدید آمده است و مردم در واقع نمایندگان رسمی خودشان را مقصر می دانند و این خود

نوعی رشد در احساس مسئولیت است که مردم بجای اینکه سرنوشت ، زمانه یا خدا را مسبب بدانند

حکومت برگزیده خود را مسبب می خوانند .

این ادعا بشرطی درست است که مردم لااقل یک سمت این تقصیر و گناه را به گردن جھل خود بگیرند که

نتوانسته اند نمایندگان لایقی را برگزینند ولی عموماً چنین نیست . نگاه مردم به حکومتھای دموکراتیک

عیناً ھمچون حکومتھای خودکامه است و چه بسا بدتر . زیرا برای شاھان قدیم نوعی قداست قائل بودند

که برای رھبران مردمی جدید قائل نیستند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 25



برچسب ها: دموکراسی , فحشا , فساد اخلاقی , رانت خواری ,
[ بازدید : 4 ]
[ پنجشنبه 14 ارديبهشت 1396 ] [ 18:32 ] [ رضا ]

شعار راست و شعار دروغ



شعار راست و شعار دروغ

« شعار » ازشعور است و صدائی فراسوی زمان است و موجب حرکت به سوی مطلق . انسان بی شعار

انسان بی شعور است و در واقع حیوانی بیش نیست .
اما شعار نیز ھمچون ھمه ارزشھای دیگر دارای دو ماھیت است : اصلی و جعلی ، راستین و دروغین .
شعاری که ازحمایت حزبی و منابع قدرتھای دنیوی و سیاسی بر نمی خیزد از جمله شعارھای شعوری
و راستین و برحق است درست مثل ادعای عشقی که به حمایت حساب بانکی و جیب نباشد عشقی قلبی
است نه زیر شکمی .
اما امروزه که عصر فروپاشی باورھا و آرمانھا و قداست ھاست و جز« پول » خدا و شعاری باقی نمانده است
حتی شعار دادن دروغین ھم یک امر برتر و نشانه زنده بودن آدمیت است و یا تلقین به آدم بودن و تظاھر به
وجدان . که پیامبر فرمود : درھمه حال تظاھر به دین بھتر به کفر است .
در حکایت است که در دوران حاکمیت کفر ، به پادشاه خبر رسید که کسی در شھر ادعای پیغمبری میکند
. گفت : اورا بیاورید و صله بسیار دھید که یاد خدا و رسولان را زنده کرده است ومردم را به یاد دین انداخته
است .
دردورانی که حتی امر به معروف و نھی از منکر ھم تبدیل به شغل شده است . ھر کسی که این کار را بی
مزد انجام دھد باید براستی جایزه داد .
آری . درآخرالزمان که عصر حاکمیت مطلقه دلار است سخن از خدا و رسول و قیامت و وجدان و آدمیت بسیار
تاٌسف بار است برای کسانی که بتازگی موفق شده بودند که وجدانشان را خواب کنند . این تاٌسف حاصل
از بیداری وجدان است . ما ھم متاٌسفیم که خواب برخی را آشفته ایم و میزان دوا را بالا برده ایم و موجب
خماری گشته ایم .
شما ھم اگر راست می گوئید شعار دھید منتھی نه شعار آزادی ، بلکه شعار آزادگی و آدمیت ! شما ھم
ادعای خدائی کنید و دعوی نجات بشر سر دھید . این کمترین نشان آدمیت و سنت مردان حق است .
خداوند ادعا کنندگان بزرگ را دوست می دارد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 279


برچسب ها: شعار , شعور , دلار , آخرالزمان ,
[ بازدید : 5 ]
[ چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 ] [ 15:43 ] [ رضا ]

نرخ محبت


نرخ محبت

درحیات زمینی ھر چیزی قیمتی دارد . خداوند که خود اسوه عشق و ایثار مطلق است این واقعیت را به
بشر گوشزد می کند که حیات دنیا کالائی است که فروش آن به مفت و مجانی به خدا ارزش این تجارت را
دارد و مابقی تجارتھا سراسر زیان است .
و امّا غیر تجارت ترین و یا به لحاظی گران قیمت ترین کالاھا ھمانا عشق و محبّت است . آیا شما تا کجا وبه
چه قیمتی حاضرید که محبّت کنید و به آن ادامه دھید و محبّت کردن را به صرفه می دانید ؟
بی تردید محبّت تنھا کالائی است که مشتریان بسیار بسیار فراوان دارد ولی ھیچکس حاضر نیست نرخی
برایش بپردازد و بلکه در اکثر موارد جواب محبّت ، جفا و خیانت و عداوت و انتقام است . اینست که در دوران
حاکمیت مطلقه پول ، محبت یک کالای بی ارزش و نایاب است . مسئله اصلی اینست که آنکه محبّت می
کند خودش بیشتر به آن محتاج است و اینست که مخاطبانش تازه منّت ھم می نھند تا محبّتی را بپذیرند .
این داستان ھمیشگی محبّت در تاریخ بشر بوده است . و امّا اھل محبت تا کجا و به چه حدّی از منّت پذیری
و جفاپذیری حاضر است که به محبت خود ادامه دھد .
اھل محبّت بایستی از مال و وقت و انرژی و احساس و فکر و تن خود سرمایه کند و گاه به قیمت حیثیت خود
و حتّی جان خود و گاه انواع تھمتھای دیگر از جمله کفر و الحاد به پیش برود . و کسی که محبّت را کل ھدف
زندگی خود می سازد بایستی از ھمه اینھا به نوبت عبور کند و نھایتاً دل خود را ھم قربانی نماید آنجا که
محبوب فرد کل جریان محبت را توطئه و خیانت و مکر می نامد و حتّی جادوگری .
فقط انبیای بزرگ و اولیای خدا این راه را تا به آخر طی نموده اند . ما بقی بشر ، بسیاری که ھرگز براین
وادی که وادی انسانیت است وارد نمی شوند و ما بقی ھم بین راه پشیمان شده و باز می گردند و از خدا
و خلقش کینه می کنند .
بھر حال نرخ محبت نرخی مطلق است و به قیمت کل حیات و ھستی است و فقط عاشقان فنا (خدا) این
راه را طی می کنند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 278


برچسب ها: محبت , تجارت , خیانت , جادوگری ,
[ بازدید : 4 ]
[ سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ] [ 15:27 ] [ رضا ]

فلسفه تقلید و راز نفاق


فلسفه تقلید و راز نفاق

مولای رومی، تقلید را علت العلل تباھی مردم در دین می داند: خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد

لعنت براین تقلیدباد.
بسیاری می پندارند که اطاعت و ارادت ھمان تقلید است ، درحالیکه این دو امر دارای ماھیتی متفاوت
و حتی متضاد است . اطاعت حاصل ارادت و محبت قلبی به کسی است درحالیکه تقلید حاصل انکار و بخل
و بلکه عداوت نسبت به فرد می باشد . مثلا در صدر اسلام می توانیم تفاوت علی و شیوخ را نسبت به
پیامبراکرم (ص) ازاین دست بدانیم . و این امرموجب گمراھی اکثر مردمان شد و ازعلل انشقاق و تفرقه
درصدر اسلام بود وتفاوت ذاتی بین دو جریان سنی و شیعه محسوب می شود .
پیروی از پیامبر به قصد شبیه او شدن و به مقام او رسیدن و نھایتا او را نفی کردن و خود را برتر معرفی کردن .
این ھمان تقلید است که فرد یا گروھی را از روی بخل و سلطه گری به پیروی از یک مرجع دینی می کشاند
تا مردم را بفریبد و نھایتا آن مرجع را نفی و انکار نماید .
می دانیم که ھمه سران جریانات نفاق در صدر اسلام به لحاظ ادا و اطوار ظاھری سعی میکردند ھمچون
پیامبر و علی باشند و حتی مثل آنان سنگ به شکم می بستند .
به ھمین دلیل علی (ع)می فرمود:« ای مومنان ازمن تقلید نکنید که کافر می شوید. »
پس پرواضح است که تقلید به معنای پیروی کورکورانه و من درآوردی ازبرخی آداب و اطوار و سخنان است
ولی اطاعت به معنای پیروی از امر یک مرجع دینی است و این ھمان معنای تشیع می باشد . و تفاوت اھل
سنت درھمین امراست که وجود امام را ضروری نمی داند و معتقد است که ھرکسی با تقلید ازسنت پیامبر
ھدایت می شود . بنابراین مکتب تقلید یا سنت پرستی یک فرمالیزم کور و قشری می باشد که براساس
نفس پرستی شکل می گیرد و نفس اماره را لباس دینی می پوشاند و موجب نفاق و دوشقه شدن ھویت
می گردد . درحالیکه نفس کافر است ولی اعمال مومنانه می نماید .
به ھمین دلیل پیامبر اکرم می فرماید که «اگرکسی ھمه اعمال شریعت را مو به مو انجام دھد و ھمه
مستحبات و مکروھات رانیز رعایت کند ولی امام زنده نداشته باشد کافر از دنیا می رود» و نیز این سخن
آن حضرت که «بی امام کافراست ».این ھمان نفی تقلید کور و خودسرانه از سنت است که موجب نفاق
است که بدترین کفرھاست . به ھمین دلیل نیزگفته شده است که: «بی امام را نماز نیست » بنابراین
کسی که مریدانه ازامامی زنده تبعیت نمی کند شیعه نیست و اسلامش درنفاق است . کل دین و شریعت
به قصد تربیت نفس و زدودن نفس از منیت و اراده بوالھوسانه فردی است و لذا اگراین نفس متکبر و خود-
محور بخواھد با استفاده ازاحکام دین به پروار کردن منیت بپردازد مسلما دیوانه می شود زیرا این احکام
دارای ذاتی ضد « من » می باشند و فرد به قصد منیت خود به تقلید از این احکام میپردازد واین عامل جنون
می شود وکسانی چون ابن ملجم مرادی در صدراسلام ازاسوه ھای تاریخی این جنون ھستند .
پس واضح است که حتی نماز خودسرانه نیزموجب دوری انسان ازخدا شده و بلکه موجب ورود شیطان
برنفس می گردد و از این روی خداوند درقرآن به این نوع نمازگزاران می گوید : وای برنمازگزاران !
ما امروزه نیز شاھدیم که بسیارند کسانی که اسوه شرع ھستند ولی ماھیتا انسانھائی دیوانه و عملا
تبھکارند درحالیکه نماز می خوانند و روزه می گیرند و خیرات می دھند و به مکه می روند ولی ازمظاھر
شیطانند .
بنابراین نفاق که بزرگترین آفت دین و دنیای مردم است و قلمرو ظھور مسلمانانی امام کش بوده است
حاصل تقلید ظاھری از سنت پیامبر و ائمه (ع) است بدون آنکه تحت امرامامی زنده باشد .
کل دین چیزی جز کبرشکنی نیست و لذا شیطان اسوه تکبر و غرور معرفی شده است . لذا اعمال نیکوئی
که ازخود- سری و تکبر انجام شود اتفاقا خیلی شدیدتر به تکبر و غرور انسان می افزاید و حاصل ضد دینی
دارد و به اشد کفر و شقاوت می انجامد . و لذا درطول تاریخ شاھدیم که ھمه قاتلان انبیا و اولیای خدا این نوع
دین داران بوده اند و نه کافران شرابخوار و بظاھر لامذھب .
آنان که سر حسین بریدند
کفار و شرابخوار نبودند
رفتند به نمازبعد ذبحش
وانگه بدن و را دریدند
تقلید از طبع میمونی بشر است . اراده به ھمسان دیگری شدن ھمان اراده به قدرت و سلطه و برتری
جوئی است و لذا دارای ذاتی کافرانه است . حالا اگراین ذات کافرانه بخواھد با سلاح مومنانه به مقصد
برسد فجیع ترین وقایع رخ می نماید که ھمان نفاق دینی درتاریخ است که موجب شقی ترین اعمال
و جنگھا شده است . شدید ترین کفرھا ھمان اراده به پیامبر و امام شدن است درجھت برانداختن
پیامبر و امام .
تاریخ مذاھب آفتی ھولناکتر از تقلید نداشته است و اصولا کافران اطراف ھر پیامبر یا امام و عارفی پس
از شکست درقبال آنان متوسل به چنین شیوه ای ابلیسی شده و مذھب شرک و نفاق را پدید آورده اند که
می خواھد بواسطه دین با دین بجنگد . حال اگر فرد یا حکومتی بخواھد به زور برکافران و مشرکان جامعه
لباس دین بپوشاند عملا شدیدترین عداوت را برعلیه خودش پدید آورده است . ھمانطور که مثلا درخانواده
ھا والدینی که می خواھند از فرزندان خود مقلدانی کور نسبت به خودشان بسازند نھایتا از فرزندان خود
بدترین دشمنان را بر علیه خود پدید آورده عذاب روح خود ساخته اند .
ذات تربیت و تزکیه نفس نه تقلید بلکه ارادت قلبی و محبت است نسبت به معلم و مربی معنوی .
به تجربه مسلم است که تقلید از ھر کس و چیزی نھایتا به عداوت با آن امرمی انجامد . ھمسانیھای صوری
قلمرو اشد جنگھاست .بطور مثال امروزه درجھانی که کل افراد و جوامع بشری درھمه امور زندگی به
ھمسانی و شباھت می رسند به اشد کینه ھا و عداوت و جنگ نسبت به ھمدیگر می رسند .
سمت رشد وتعالی انسان سمت یکتائی و بی تائی ھویت است و این ھمان اخلاق ا... و خدایگونگی انسان
است . ھرگزدرطول تاریخ دو تا پیامبر یا امام و حکیم و مرد حق ھمسان نبوده اند با اینکه دارای ذات و رسالت
و ایمان واحدی بوده اند . حتی دوتن از امامان ما با اینکه دارای یک نژاد و مذھب وسنت بوده اند به لحاظ آداب
و راه و روش زندگی کمترین شباھتی به یکدیگر نداشته اند . گوئی ھریک بانی مکتبی جدید بوده اند .
تقلید ازبخل و کفر و سلطه و عداوت است و به نفی و جنگ با مرجع تقلید می انجامد . به ھمین دلیل خداوند
ھرگز مومنان را به تقلید از قرآن دعوت نکرده بلکه به اطاعت خالصانه از رسولان فرا خوانده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 274



برچسب ها: مرجع تقلید , تشیع , اهل سنت , تزکیه نفس ,
[ بازدید : 4 ]
[ دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ] [ 18:47 ] [ رضا ]

معضلۀ اشتغال زنان درجامعه


معضلۀ اشتغال زنان درجامعه

زن مدرن امروز بخوبی می داند که علت العلل انگیزه او در کار بیرون از خانه و یا حتّی تحصیل علم چیزی
جز آزادی و روابط آزاد با مردان بدور از نگاه خانواده و ھمسر نیست و مسئله یاری اقتصادی به شوھر در
اکثریت موارد بھانه ای بیش نیست . اصل ھمان مسئله گریز از خانه است که تحصیل وکار دو بھانه
و توجیه زیبا برای آزادی خلاف عرف و شرع می باشد .
زنی که در انجام کارھای واجب خانه زجر می کشد و احساس نابودی می کند و از برای ھر کاری ھزار منّت
بر اعضای خانه و خاصّه شوھر می نھد در بیرون از خانه مثل یک برده با لذّت کار می کند و معمولاً چند برابر
یک مرد کارائی دارد و مسئله حقوق ھم در نزد او یک امری درجه چندم است . این مسئله یکی از ارکان
استثمار زن در جامعه سرمایه داری جھانی است که یک استثمار خود خواسته می باشد و حقوق او فقط
کفاف ھزینه فقدان او در خانه است و گاه کفاف ھمین امر را ھم نمی کند توجیه اقتصادی کار زن در جامعه
یکی از شیطانی ترین و رسوا ترین و کذائی ترین توجیھات مدرن است .
خانه ذاتاً خانه شوھر است زن به خانه شوھر می رود و در این خانه وقتی می تواند آرام و قرار وعزّت
و لذّت و احساس وجودی داشته باشد که از ولایت ( محبّت) شوھر ھم برخوردار باشد . این محبت شوھر
که محصول اطاعت عاقلانه و عاطفی از شوھر است خانه را خانه زن می کند و زن را صاحب خانه میکند
محبتی که حقوقش ادا نشود دریافت و ھضم و جذب نمی شود و بلکه موجب احساس حقارت ونفرت ھم
می شود . آنچه که زن را از خانه بیرون می راند فقدان این حقوق است و لذا زن در بیرون از خانه در
جستجوی محبّت مردان بیگانه است و به این مردان بیگانه خدمت می کند ، استثمار می شود ومنّت می
کشد تا یک مرحبا بشنود و مورد نظری واقع شود این کفران و عذاب کتمان حقوق ولایت زناشوئی می
باشد . استثمار این نوع محبّت نامشروع بدون شکّ به روابط زنائی کشیده شده و به ناگاه زن خود را یک
روسپی ای می یابد که ھم بردگی می کند و ھم تن خود را مجانی تقدیم می نماید و این غایت بردگی زن
است و اینست که دیگر آن خانه برایش یک جھنّم است و او را بیرون می راند برای یک زن سالم و وظیفه
شناس خانه شوھر شاھانه ترین قلمرو ھستی اوست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 2747



برچسب ها: اشتغال زن , تحصیل زنان , حقوق زن , رابطه زن و شوهر ,
[ بازدید : 5 ]
[ يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 ] [ 18:37 ] [ رضا ]

فلسفه خوشبختی


فلسفه خوشبختی

خوشبختی یک احساس است : احساس رضایت ! این واضح ترین و محسوس ترین وجھانی ترین تعریف از
خوشبختی است و اما مسئله اینست که احساس رضایت ازچه ؟!
به تجربه می دانیم که انسانھای متفاوت درشرایط یکسان اززندگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی
و اعتقادی دارای احساسات متفاوت و بلکه متضاد درباره بخت خود ھستند .درشرایطی یکسان یکی
احساس خوشبختی دارد ودیگری بدبختی ، مثل دوفرزند ازیک خانواده . پس مسلم است که موضوع این
احساس یک پدیده بیرونی نیست بلکه وجود و ماھیت باطنی خود فرد است . یعنی احساس خوشبختی یا
بدبختی مربوط می شود به احساس رضایت یا عدم رضایت از خویشتن و نه ازدیگران وشرایط اقتصادی
و فرھنگی و... . ھرچند که اکثر آدمھا بواسطه جھل و غفلت ازخویشتن ھمواره علت بدبختی خود را عوامل
بیرونی می پندارند: والدین ، حکومت ، فرھنگ ، اقتصاد ، سیاست ، زمانه و.... و سرنوشت و حتی خدا .
اینھا ھمه عوامل غیرخودی ھستند . و کاذب بودن این احساس و اندیشه ھمین بس که چنین انسانھائی
ھرگز علت خوشبختی خود را دیگران و عوامل غیرخودی نمی دانند و بلکه اتفاقا ھوش و استعداد
و پشتکارخود را علت خوشبختی خود می دانند . یعنی خوبی را ازخود و بدی را از غیرخود می دانند . به
لحاظ اعتقاد دینی این ھمان کفراست که درقرآن نیز ذکرش رفته است که کافران علت بدبختی خود را
والدین و فرزندان و مردمان و رھبران و معلمان و... میدانند که این دروغ است وخود می دانند که دروغ می
گویند.
دریک کلام احساس خوشبختی یا بدبختی ھمان احساس رضایت یا شکایت ازخویشتن است درنفس
و آگاھی انسان . به بیان دیگر این احساس حاصل رضایت یا شکایت وجدان انسان ازعملکرد و افکار و راه
و روش اوست . کسی که وجدانش از او راضی باشد در ھر شرایط کمابیش احساس خوشبختی دارد که
عبارت است از آرامش، اتکا به نفس، قناعت ، صبر ، عزت نفس و.... .
و اما وجدان چیست ؟ گوئی وجدان کانونی از روح و دل و روان انسان است که ھرگز قابل فریب نیست و به
ھیچ فلسفه و رفتاری نمی توان به دروغ وی را راضی نمود . گوئی وجدان ھمان منظر پروردگار بعنوان
قاضی ذات است . گوئی وجدان نوعی ھشیاری و بصیرت و آگاھی روح است و نه آگاھی ارادی اندیشه .
برخی معتقدند که وجدان ھمان دل انسان است . بھرحال دعوا بر سرجایگاه وجودی وجدان تفاوتی پدید
نمی آورد ومھم اینست که چنین کانونی در وجود انسان حضور دارد و در واقع ھمان الوھیت وجود انسان
می باشد. وجدان ھمان شاھد وجود است .
برخی این اعتقاد رادارند که انسان می تواند به واسطه خود-فریبی یا استمرار در ستم ، وجدان
خود را بکشد و یا به خواب برد و از کار بیندازد . تبھکاران و اشقیای حرفه ای نمونه ای براین مدعا تلقی شده
اند که به آسانی دست به ھر ستمی می زنند و بسیار ھم شاد و ازخود راضی به نظر می رسند. ولی به
نظر ما امکان ندارد وجدان انسان نابود شود یا حتی به خواب رود بلکه آنگاه که بشری حجتھای عقلی
و دینی و اخلاق را درطولانی مدت نادیده گرفت و به ستم اصرار ورزید وجدان ھم از او قھرکرده وبه اعماق
ناخودآگاه فرو می رود و افسار صاحبش را به خودش می دھد تا گم شود . بیان چنین وضعی درقرآن کریم
مذکور است که خداوند برخی از کافران را بحال خود می نھد که تا پایان عمرشان غرق درحیات جانوری
باشند و آنگاه پس ازمرگ به حسابشان می رسد . ولی می دانیم و شاھدیم که حتی تبھکاران حرفه ای
و به اصطلاح بی وجدان ھا ھم براستی آرامش و عزت و لذتی ندارند و لذا مجبورند خود راغرق درمسکرات
و مخدرات و داروھای مسکن و روان گردان کنند تا بتوانند خود را تحمل کنند . یعنی وجدان حتی درحالت قھر
و غضب ھم به صاحبش اجازه نمی دھد که حتی در عین عیاشی خوش بگذراند و لذت برد .
در واقع وجدان ھمان کانون و ھسته مرکزی«وجد» است که مصدر «وجود» می باشد . وجدان ھمان
آشیانه گوھره وجود است که خداست . به زبان ساده تر وجدان ھمان روح خدا درانسان است و این به
غیراز روان بشری می باشد .
درفرھنگ روانشناسی مدرن ، وجدان را Alter ego یا Super ego می نامند ، یعنی خودبرتر یا آگاھی
ماورائی .
بااین اوصاف می توان گفت که میزان رضایت یا شکایت خدا ازانسان ھمان میزان احساس وجود
و احساس خوشبختی یا بدبختی است زیرا احساس بدبختی ھمان احساس پوچی و نابودی است .
و اما رضای خدا از بشر بر میزان دین اوست . انسان به میزانی که تقوی و سخاوت و نیکوکاری و گذشت
و قناعت و محبت اختیار می کند به رضای وجدان یعنی احساس خوشبختی می رسد ھرچندکه فقیر و تنھا
و بلکه زندانی و در زنجیر باشد. آنچه که موجب می شود تا امام موسی کاظم (ع) را تاآن حد شکنجه کنند
احساس رضایت و لبخند وی نسبت به زندان و شکنجه بود زیرا خدایش یعنی وجدانش از وی راضی بود.
علی (ع) می فرماید میزان رضایت خدا ازشما ھمان رضایت شما ازخودتان است زیرا خداوند ھمان خود
خود خویشتن شماست .
وجود انسان برقوانین و فطرتی خلق شده است که نمی تواند به واسطه شقاوت و خودپرستی و ستم و بد
عھدی و حرام احساس خوشی داشته باشد و احساس سعادت کند . این امر دال بر فطری بودن دین
و اخلاق الھی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 271



برچسب ها: خوشبختی , بدبختی , احساس رضایت , آرامش ,
[ بازدید : 5 ]
[ شنبه 9 ارديبهشت 1396 ] [ 15:42 ] [ رضا ]

بنیاد رابطه خانواده با جامعه (خانواده درمانی)


بنیاد رابطه خانواده با جامعه
(خانواده درمانی)
می دانیم که اساس پیدایش خانواده غریزه جنسی است و بر ھمین غریزه نیز استمرار می یابد و ھر کجا
این مسئله دچار خدشه گردد بنیان آن خانواده نیز به لرزه می آید. ولی اساس روابط اجتماعی در خارج از
خانواده ھمان غریزه معیشت و اقتصاد است . بدین گونه کل اساس گردھمائی و جوامع و مدنیت بر دو
غریزه جنسی و شکمی استوار است . یعنی آنچه که تمدن نامیده می شود در ھسته مرکز وپنھانش بر
زیر شکم استوار است و در سیمای آشکار اجتماعی اش بر غریزه شکم . و می دانیم جامعه بیرونی
حاصل روابط افراد تشکیل دھنده خانواده ھاست بنابراین این روابط ھمان رابطه بین دو غریزه جنسی و
شکمی می باشد و این بنیاد ھر اجتماعی بر روی زمین بوده است . ھمانطور که بنیاد قانون و شرع ھم
بر اساس حقوق زناشوئی و اقتصادی استوار است و پدیده ھائی مثل فرھنگ و علوم و فنون و سیاست
و حکومت حاصل ارتباط بین این دو غریزه مذکور و قوانین و اصول و مسائل و نیازھای ناشی از این ارتباط
متقابل است . بنابراین کل سلامت و رشد و ماھیت ھمه پدیده ھای ا جتماعی و مدنی بشر منوط به
ماھیت و سلامت روابط جنسی و معیشتی د رجامعه می باشد که ھسته اصلی و عملی آن در خانواده
پنھان است و بر دوش زن و مرد می باشد که زن مسئول اصلی سلامت جنسی است و مرد ھم مسئول
ارضای معیشت می باشد . و لذا ھمه معنویات و مقدسات و فرھنگ و عواطف یک جامعه برخاسته از
عملکرد این دو فرد در قلمرو این دو وظیفه می باشد. یعنی ھر مشکل و معما و ناھنجاری و فساد و
تبھکاری در جامعه و حکومت ھم حاصل ناھنجاری در انجام این دو وظیفه غریزی است : آداب و حقوق
خوردن و جماع کردن . بنابراین باز ھم خانواده و خانواده درمانی را اساس ھمه راه حل ھای جوامع بشری
می یابیم . و این در حالی است که متأسفانه اھمیت خانواده امروزه درحال فراموشی می باشد و از

قلمرو سیاستھای کلی در حال حذف شدن است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 269



برچسب ها: خانواده , غریزه جنسی , زناشویی , مقدسات ,
[ بازدید : 3 ]
[ جمعه 8 ارديبهشت 1396 ] [ 17:42 ] [ رضا ]

روانشناسی آدم خود بزرگ بین


روانشناسی آدم خود بزرگ بین


تلفن زنگ می زند و گوشی را بر می دارید و جز صدای الو الو چیزی نمی شنوید گوئی این شمائید که با
او تماس گرفته اید ونه او. آنقدر الو الو می کند تا شما او را بشناسید و سلامش کنید. او حتی اگر بیمار
ھم باشد و شما را طبیب خوبی بداند بیماری خود را در نزد شما طرح نمی کند بلکه می گوید : یکی از
آشنایان ما فلان بیماری را دارد و .... تا نظر شما را بشنود و بی مزد و منت آنرا مخفیانه بکار گیرد. او ھرگز
سئوال نمی کند زیرا خود را علامه دھر می داند و سئوالاتش را از زبان دیگران طرح می کند. اگر به
میھمانی برود و صاحب خانه از وی سئوال کند که آیا چای میل دارد ، او این سئوال را یک اھانت
نابخشودنی می داند. او خود را خدا می داند ولی برای اینکه مسئول این ادعای خود نباشد در رابطه با
ھمگان چاپلوسی می کند و مخلص و چاکر ھمگان است البته فقط در زبان. او ھرگز ھدیه نمی پذیرد مگر
اینکه خیلی گرانبھا باشد و بطور غیر مستقیم به او برسد. بلکه بسیار اصرار دارد که به زور به این و آن
ھدیه و پلو بدھد. عاشق میھمان بازی و شلوغی است و به ازای ھر چای که به دیگران می دھد آنھا را تا
ابد مدیون خود می داند . وای به آن موقعی که او اھل نماز و عبادات ھم باشد در آن صورت مبدل به یک
دیو آدمخوار می شود. او یک بچه نه نه است که فقط بدنش رشد کرده است. و وای بحال کسیکه عیب
یا مرضی از او را به وی گوشزد کند در اینصورت حتماً از وی انتقام خواھد ستاند. او در عمل زندگی
موجودی عقب مانده و ناقص است و مستمراً خود را زخمی می کند و لذا ھمواره در جستجوی اعمال
خارق العاده و متافیزیکی است و بسیار مایل است که ارواح و اجنه را دستگیر کند. او ناتوانی خود را لباس
ایثار می پوشاند و نادانی خود را ھم عارفانه می نماید. او از ھمه بیزار است و لذا عاشق می نمایاند .
این خود بزرگ بینی محصول غایت خود فریبی و پنھان سازی ناتوانی و نادانی خود از چشم خویشتن
است و لذا این تضاد وی را بسوی مخدرات و مسکرات می کشاند تا بتواند روابطش با دیگران را قابل

تحمل سازد زیرا در حال مستی و نشئگی می تواند عاشقانه و ایثارگرانه عمل کند. او در اعماق نفس

ھمه ما کمابیش حضور دارد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 264



برچسب ها: خودبزرگ بینی , کبر و غرور , چاپلوسی , ارواح و اجنه ,
[ بازدید : 5 ]
[ پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ] [ 17:20 ] [ رضا ]