بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 3

فلسفۀ چاپلوسی


فلسفۀ چاپلوسی

چاپلوسی لغتی است که از ترکیب چاپ + لوس بوجود می آید .

چاپ ریشه لغت چاپیدن است یعنی بطرزی فریبکارانه از کسی دزدی کردن و دیگر چاپ ھمان صنعت

چاپ است که از اصل رویه برداری کردن می باشد و یا ایجاد جعل از اصل .

لوس نیز معنای دیگری از ھمان ناز کردن است به معنای خود را به دروغ بی نیاز نشان دادن.

حال ھنگامی که پسوند چاپ به لوس اضافه می شود در واقع دروغ بی نیازی تشدید می گردد و وصف

کسانی است که در مقابل دیگران بواسطه رفتارھا و کردارھایشان تلاش می کنند خود را کاملاً بی نیاز

نشان دھند که نیت از چنین نمایشی ، چاپیدن طرف مقابل است تا چیزی را که فاقد آن می باشند و به

آن نیازمند ھستند با فریب دادن وی از او بدزدند . بنابراین چاپلوسی در مقابل دیگری نشان دھنده چندین

حقایق است : اول اینکه فرد چاپلوس نیازی به دیگری دارد که نمی خواھد دیگری این نیاز را بفھمد پس

برای پنھان کردن نیازش باید در مقابل دیگری نقشی از بی نیازی ( لوس) بازی کند.

دوم اینکه فرد چاپلوس می خواھد نیاز خود را بواسطه دیگری برآورده سازد اما بدون اینکه دیگری این را

بفھمد یعنی در تلاش است بگونه ایی نیاز خود را از طریق دیگری بر آورده سازد که مدیون دیگری نباشد

پس باید بطور بسیار پنھانی و فریبکارانه ایی چنین کاری را انجام دھد که این ھمان چاپیدن یا دزدی می

باشد.

و پر واضح است برای اجرای چنین معجونی از نمایش بی نیازی و دزدی فریبکارانه فرد باید چه رفتارھا و

کردارھایی را به عمل درآورد و ھر چه تلاش فرد برای اثبات بی نیازی اش به دیگری و چاپیدن پنھان از او

بیشتر باشد رفتارھا و کردارھایش در ظاھر سرشار از تملق و دریوزه گی و نمایشات عاشقانه است.

به ھمین دلیل است که این نمایشات سرشار از عشق و تواضع که از فرد چاپلوس بارز می شود ھیچگاه

بر دل دیگری نمی نشنید و تنھا باعث انزجار می شود.

عشق و تواضعی که تماماً دروغ است و پنھان کننده تکبری عظیم.

زیرا فردی که می خواھد نیاز خود را پنھان کند و آن را باز ھم پنھانی بر آورده کند انسان متکبری است که

حتی از بر زبان راندن نیازش ابا دارد زیرا اصولاً نیاز را در شأن خود نمی یابد اما واقعیت وجودی اش

نیازمند است و اگر او می توانست تمام نیازش را نابود کند این کار را می کرد اما او موجودی خاکی است

که تمام موجودیتش بر نیاز استوار شده است او قدرت این را ندارد که از نیازھایش چشم بپوشد اما

تکبرش نیز به او اجازه بروز صادقانه نیازش را نمی دھد و ھمین امر او را وادار به دروغھای پیچیده ایی

می کند.

به ھمین دلیل ھر انسانی ھر چقدر که متکبر باشد به ھمان میزان چاپلوس است و این بسته به این دارد

که در مقابل چه افرادی قرار گیرد : در مقابل کسانی که از او ضعیف ترند و به او نیازمند می باشند متکبر

است و در مقابل کسانی که از او قوی ترند و او به انھا نیازمند است چاپلوس می باشد . چاپلوسی که

سرشار از کینه و انزجار می باشد . زیرا ھمان زمانی که مشغول بر پایی نمایشی از تواضع و عشق برای

بر آورده کردن نیازش است از اینکه خداوند او را نیازمند آفریده از خدا کینه می کند و از بنده ایی که به او

نیاز دارد نیز کینه دارد زیرا این نیاز تمامی تکبرش را بر سرش می شکند .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص206



برچسب ها: چاپلوسی , تملق , ناز , تکبر ,
[ بازدید : 7 ]
[ سه شنبه 15 فروردين 1396 ] [ 15:53 ] [ رضا ]

راز تباه شدگان


راز تباه شدگان

در ھر جامعه اي افراد و اقشاري ھستند كه موسوم به تباه شدگانند و مورد نفرت و لعنت كل جامعه ، مثل

روسپي ھا و منحرفین جنسي و قاچاقچیان و جن گیران و رمّالان و... . اينان به مثابه زباله دان و مستراح

فرھنگي جامعه ھستند و به واسطه تباھي آنھاست كه مابقي مردمان مي توانند به زندگي خوب

و آبرومند خود ادامه دھند و دعوي پاكي و نیكي نمايند . اينان پست ترين قشر جامعه محسوب مي شوند

و مثل درك اسفل السافلین جوامع بشري ھستند . برخي از مشاغل را ھم بايستي در ھمین طبقه

اجتماع قرار داد مثل چاه كني ، تخلیه مستراح ، كلفتي و كنیزي و نوكري و.... . اينان به مانند مقعد و مخرج

جامعه مي باشند و پرولتاري واقعي به زبان مدرن و يا پرولترترين طبقه جامعه محسوب مي شوند

.و مستضعفین حقیقي اينانند . امروزه بايستي كارتون خوابھا و ايدزي ھا و بسیاري از معتادان آخر خط را

ھم به اين گروه افزود . تعداد و وسعت اجتماعي و جھاني اين طبقه از بشري در عصر جديد در حال افزايش

است كه از جمله محصولات عصر صنعت و مدرنیزم است . كل حلبي آبادھاي حومه شھرھاي بزرگ جھان

كلاً در اين قلمرو جاي دارند . اينان براستي چیستند و چه ميكنند و چه رسالتي دارند و رازشان چیست؟

كل مدنیت و پیشرفت و سعادت مدرن بشر مديون اين طبقه است و اين طبقه خود محصول تمدن مدرن

است . خوب و پاك بودن مردمان مديون بد و ناپاك بودن اينان است . كل جماعت دزدان و تبھكاران و جانیان

حرفه اي نیز ياغیان و انقلابیون اين طبقه محسوب مي شوند . اينانند آن جماعتي كه ناجي موعود از

برايشان خواھد آمد ھمانطور كه ھر پیامبري ھم اساساً براي نجات اين جماعت ظھور كرده است زيرا

بشريت باقي به نابودي اين جماعت است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص205



برچسب ها: روسپی , جن گبر , کارتون خوابها , معتادان تزریقی ,
[ بازدید : 8 ]
[ دوشنبه 14 فروردين 1396 ] [ 15:26 ] [ رضا ]

زن و پول


زن و پول

زنانیّت زن یعنی رحمت و لطافت وجودی اش یعنی ھمسریت و مادریتش، دشمنی شقی تر از پول زدگی

ندارد . ابتلای به دنیا و دنیا پرستی که معمولاً در حد پرستش لوازم خانه و دکوراسیون است برای ھلاکت

روح زنانگی کافی است تا چه رسد به اینکه به اموال و املاک بیشتری ھم مبتلا شود و برای خود درآمد و

تجارت و پس انداز مستقلی ھم داشته باشد . در اینجا سخن بر سر حقوق اقتصادی زن نیست بلکه بحث

بر سر حقوق روحانی اوست .

تجربه بشری در ھمه جای زمین نشان می دھد که ابتلائات مادی برای زن ھمچون جذام روح است و

قلبش را می میراند تا آن حد که چشمانش را نسبت به فرزندانش ھم کور می سازد . بیھوده نیست که

خداوند مسئولیت معشیت زندگی زن را به مرد سپرده است تا وی حتی مبتلا به نیازھای مادی خودش

ھم نباشد و بتواند خانه را بعنوان ھسته اولیه جامعه مھد محبت و معنویت و لطافت سازد و زنگار دنیا زده

گی را از مردش ھم بزداید .

زن به تجربه و آزمون وجودی خودش به یقین می داند برای معشیت خود مطلقاً نیازی به کار کردن و

اشتغال مستقیم به امور مادی ندارد و از این بابت جای ھیچ نگرانی ھم نیست زیرا مرد محبوبش بسیار

بیشتر از خود او نگران آسایش و سلامت و آتیه اوست . ولی مالیخولیایی بنام پول من ، شغل من ، اداره

من ، و حساب بانکی من ، او را کور و کر و دیوانه می سازد و گاه برای دستیابی به این جنون به آسانی

پای بر روی سعادت و آسایش نقد خود می گذارد و برای بچه ھایش ھم پشیزی ھم قائل نمیشود . این

بزرگترین طاعون زن مدرن است و دامی است که نظام سرمایه داری پیش پایش پھن کرده است و تحت

عنوان آزادی و استقلال او را به لحاظ جسمی و روانی و جنسی مفت و مجانی استثمار و غارت میکند .

زن عاقل کسی است که حتی پول جیبی ھم با خودش حمل نمی کند و برای خودش جداگانه ھیچ پس

اندازی نمی سازد . آنچه که مرد را بیمار می کند زن را نابود می سازد . مردی که می پندارد بواسطه

رشوه و حق حسابھایی مالی به زنش دلش را به دست می آورد او در خطاست بلکه دلش را اسیر پول

می کند و بدینگونه روحش را تبدیل به اشیاء می سازد . مردی که زنش را دوست داشته باشد او را نمی

خرد و برده پول خود نمی کند . تجربه مردانیکه بدین واسطه موجب نابودی زندگی خود شده و حتی زن را

به وسوسه طلاق انداخته اند یک عبرت جھانی است . این از بی ظرفیتی زن نیست بلکه از لطافت روح

اوست و دال بر رسالت ویژه ایی است که خداوند برای ھستی او قائل شده است . قدرت زن ھرگز در

جیب او نیست بلکه متکی به قدرت عشق و عطوفت او به ھمسر و فرزندان است و این بزرگترین سلاح

اوست . قدرت اقتصادی از زن یک دیو می سازد دیوی شوھر خوار و بچه خوار و نھایتاً خود- برانداز و

مجنون . زن پولدار ھرگز زن مھربانی از آب در نیامده است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 218



برچسب ها: استقلال زن , روح زنانگی , دکوراسیون منزل , نیازهای زن ,
[ بازدید : 7 ]
[ يکشنبه 13 فروردين 1396 ] [ 18:18 ] [ رضا ]

راز جادوگري مدرن


راز جادوگري مدرن


باور به جادو و طلسم و انواع خرافات دیگر از ویژگیھای عصر مدرنیزم است که بشر تکنولوژی پرست در اوج

انکار خدا و مذھب و متافیزیک به طرزی حیرت آور به باور جادو رسیده که ھزار چندان شدیدتر از باورھای

سنتی مردمان قدیم است.

شکست علوم و فنون و طب مدرن در پاسخگوئی به دردھا و بدبختی ھای بشر ، علّت اصلی این گرایشات

جدید است که عناوین بسیار متنوعی دارد و گاه دعوی عرفان می کند . این تناقض حیرت آور دال بر یک

رسوائی و جنون بی سابقه در تاریخ است و این باور حاصل انکار به عالم غیب است و لذا نوعی عذاب

محسوب می شود . اینان در حالیکه خدا و رسولان و معارف دینی را طرد می کنند و خرافه می نامند در

جستجوی جن و جادوگر و رمال و پیشگو ھستند تا راه نجاتی از این بدبختی ھای لاعلاج بیابند . به لحاظ

منطقی این تناقض گویای فروپاشی ذھنی و ابطال تمامیت مدرنیزم است . مثل حکومت فراعنه که در

عین انکار خدا ، لشکری از جادوگران و شیادان و شعبده بازان را در خدمت داشتند .

اصولاً انسان بمیزانی که در فھم مشکلات زندگیش و علاج گرفتاریھا عاجز می ماند روی به ماوراءطبیعه

می کند این رویکرد یا صادقانه است و از درب اصلی و حقیقی آن یعنی دین و اخلاق و فطرت و احکام الھی

انجام می گیرد که به معنای توبه و نجات واقعی است . و یا در عین کفران علیرغم اراده خود و از فرط عذاب

به این خرافات و جنونھا گرایش می یابد و عقل کافرش ھم مختل و رسوا شده و فرو می پاشد . این رویکرد

دال بر فروپاشی ذھنیت کافر است .کسی که حقایق دینی و ندای وجدان و فطرت خود را تخطئه و انکار

می کند در واقع عقل و شعورش را طرد و لعن می کند و این انکار عقل منجر به این خرافات میشود که به

ناگاه استادان دانشگاه را در محفل یک رمّال و جن گیر و دعا نویس می بینیم که البته مخفیانه صورت می

گیرد . مثل ماجرای این شیادی که با رقاصی و شعبده ادعای مسیحائی می کرد و صدھا پزشک را به بازی

گرفته بود.

این گرایشات جدید مثل سائر پدیده ھای مالیخولیائی عصر جدید از اروپا و آمریکا و مخصوصاً بریتانیا آغاز

شد . در خیابانھای لندن و آمستردام و رم و لس آنجلس، بر سر ھر گذری یک دفتر رمّالی و کف بینی

و جادوگری به چشم می خورد . این آیه رسوائی کفر این تمدن است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 214




برچسب ها: جادوگری , کف بینی , فال , طلسم , شعبده ,
[ بازدید : 10 ]
[ شنبه 12 فروردين 1396 ] [ 17:26 ] [ رضا ]

زبان خدا و زبان مادري



زبان خدا و زبان مادري

آیا خداوند متعلق به چه زبان و نژادی است : عبری ، عربی ، فارسی ، ھندی و..... . ھر ملت و مذھبی

سعی دارد تا خداوند را به قوم خودش متصل کند و با مابقی نژادھای بشری بیزار و بیگانه و بلکه عدو سازد

. این راز جنگ ھفتاد و دو مذھب است : جنگ خدایان نژادی ! این ھمان مذھب نژاد پرستی و نژاد زدائی از

نفس خود بوده است که ماجرای ابراھیم (ع) و ذبح عظیم مشھور است . درست ھم به ھمین دلیل

بزرگترین دشمنان پیامبران و مردان حق ھمانا نژادشان بوده است زیرا آنھا اراده ای جز نژاد زدائی نداشته

و نزاد پرست بوده اند نه نژاد پرست . سوره توحید بیان بی نژادی خداوند است . و قوم یھود بنیانگزار نژاد

پرستی مذھبی در جھان بوده اند . و لذا خود را فرزندان خدا می دانند که باید نابود شوند . جنگ بین

مذاھب شرک ھمان جنگ برای برتری نژاد است که زبان در رأس این امر قرار دارد . پس زبان پرستی

اساس نژاد پرستی و کفر ریائی (نفاق) می باشد که گاه لباس ملیت گرائی بر تن دارد و گاه غیرت دینی را

مستمسک می کند.

ولی واقعیت اینست که خداوند با ھر پیامبر و قومی با زبان ھمانھا سخن گفته و می گوید . زبان مادری

تنھا راه رابطه انسان با خداست . به ھمین دلیل ھیچ غیر عربی بواسطه قرآن عربی به خدا ایمان نیاورده

است و اگر قرآن عربی نمی بود ھیچ عربی ایمان نمی آورد . به ھمین دلیل مثلاً ھیچ ایرانی نمی تواند با

زبان عربی و عبری و سانسکریت با خدای موسی و مسیح و محمد و بودا مربوط شود . به ھمین دلیل

سلمان فارسی بعنوان اولین نماینده اسلام در ایران نخستین کاری که کرد ترجمه سوره حمد به زبان

فارسی بود تا ایرانیان مسلمان در نمازشان با خداوند سخن بگویند . ھر قومی باید با زبان و لھجه مادری

خود با خدا سخن گوید و گرنه دچار نفاق و خرافه و جنون می شود . آنکه می خواھد دین را با حربه زبان

بیگانه به سائر اقوام تحمیل کند جز نفاق و عداوت با دین پدید نمی آورد.

به ھمین دلیل شیخ بھائی از خدایان فقه وتفسیر وکلام ، مثنوی مولانا را « قرآن فارسی » نامیده است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 204



برچسب ها: زبان مادری , نماز فارسی , ملی گرایی , مثنوی مولوی ,
[ بازدید : 6 ]
[ جمعه 11 فروردين 1396 ] [ 16:58 ] [ رضا ]

افسانه ولد زنا


افسانه ولد زنا

ولد زنا یا حرام زاده در ھمه فرھنگھای جھان دارای ویژه گی کمابیش واحدی است و ھمچون بدترین فحش

و اھانت است و به پلیدترین انسانھا خطاب می شود . در روایات اسلامی نیز ولد زنا کافرترین و توبه

ناپذیرترین انسانھاست و این به معنای رحمت و محبّت ناپذیری مطلق است . در روایات شیعی نیز آمده

است که ولد زنا شقی ترین دشمنان امامان ھستند . اکثر قاتلان امامان ما ھم معروف به ولد زنا میباشند

. این چه رازی است .

در این دو مسئله وجود دارد : یکی اینکه چرا این نوع آدمھا تا این حدشقی و کافر و حق ناپذیرند و دوّم اینکه

آیا آنھا چه گناھی دارند که اینگونه شده اند به لحاظ روانشناختی مسئله اینست که این نوع بچّه ھا

در واقع بی پدرند و پدر جعلی آنھا ھم غریزتاً به آنھا ھیچ مھری نمی تواند داشت و مادرشان ھم در دوران

بارداری و ھم دردوران پس از تولد به آنھا به چشم حرامی و موجودی نا مشروع و مطرود می نگرد زیرا از

پدر واقعی آنھا متنفر است و غریزتاً کینه دارد و این نفرت و کینه را به بچه برمی تاباند . لذا این بچه ھا غرق

در کینه و بی مھری والدین ھستند . و بچه نیزغریزتاً از این والدین نفرت دارد . پس او مخلوق خیانت و نفرت

و تھمت است . و می دانیم که در اطراف ھمه انبیاء و اولیای خدا ھمواره گروھی از این انسانھا حضور داشته

و مورد اشدّ مھر بودند . و شاھدیم که خداوند بسیاری از این بچّه ھا را بطرزی معجزه آسا قرین رحمت ویژه

ای می سازد مثلاً ابن ملجم و شمر که دو تا از ولد زناھا بودند در حریم رحمت الھی علی(ع) و حسین (ع)

بزرگ شدند و مشمول اشدّ مھر بودند . پس خداوند آن بی مھری را به اشدش جبران می کند و اینک اینھا

ھیچ تفاوتی از دیگران ندارند و بلکه مشمول رحمتی خارق العاده ھم قرار گرفته اند که می بایستی حق

آنرا ادا کنند که اگر نکنند مثل ھر انسان دیگری به عقاب و عذاب الھی دچار می شوند . ھر چند که کسانی

چون ابن ملجم مورد شفاعت امام قرار گرفته اند و باز ھم از رحمت برتری برخوردار شدند.

جنبه اجتماعی این امر بخصوص در تمدن مدرن که تمدنی زناپرور است و جوامع مدرن مملو از این نوع بچه

ھا ھستند ، امری بس قابل تأمل می باشد . شاھدیم که جوامع بی بند و بار و لامذھب که بجای ازدواج

روابط نامشروع و غیر متعھد را اشاعه می دھند جوامعی به غایت شقی و بیرحم میباشند و لذا در خدمت

حکومتھای ستمگر مرتکب بزرگترین ظلم ھا و شقاوت ھا می شوند و لذا در جنگھای مدرن شاھد چنان

حدّی از شقاوت ھستیم که در تاریخ بشر بی سابقه است . فرزندان نامشروع عامل اشاعه ستم

و براندازی جوامع خود ھستند . و نسل خود را بر می اندازند و از جامعه و تمدنی که مولّد آنھاست انتقام می

گیرند . گوئی ناجی آخرالزمان نیز بایستی شفاعت تمدنی تماماً زنائی را نماید که تمدن شقاوت است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص203



برچسب ها: زنا , حرام زاده , مهر و محبت , بی رحمی ,
[ بازدید : 7 ]
[ پنجشنبه 10 فروردين 1396 ] [ 17:15 ] [ رضا ]

کنکور: مفرّّ بی هویتی!



کنکور: مفرّّ بی هویتی!


براستی جامعه ما از ھر حیث منحصر بفرد است از خوبیھا و بدیھا . معضله کنکور نیز در کشورمان ھیچ
مشابه ای در جھان ندارد.
مسئله اصلی قبول شدن است و سپس قبول شدن در رشته ای که بیشترین شدّت و عظمت را درنظر
مردم تداعی می کند . پس کنکور قبل از اینکه ربطی به تحصیل علم و یا رشته تحصیلی دلخواه داشته
باشد یک مسئله ھویتی و حیثیتی و احساس وجود است . به ھمین دلیل عدم قبولی منجر به افسرده گی
و پریشانی و حتّی جنون و امراض روانی و اعتیاد و بزھکاری می شود . این مسئله دال بر غوغای بی ھوّیتی
در نسل جوان است که کنکور را مترادف با بود و نبود خود می یابد . عدم قبولی در کنکور عموماً عین نابوده
گی است و عوارض روانی و اخلاقی بغایت ھولناکی دارد . این دیگر ھیچ ربطی به معضله علم ندارد و حتّی
ربط چندانی به مسئله کسب مدرک برای آینده شغلی و معیشتی ندارد . این یک مرض مسری و بغایت
خانمانسوز است که ھمه جوانان و ھمه خانوادھایشان را به جنون می کشاند . عشق به تحصیل علم
ھرگز نمی تواند مولّد مرض و فساد اخلاقی گردد و اینھمه بخل و حرص و عداوت برانگیزد.
آنان که قبول می شوند پس از چند سال دیگر تازه مواجه با یک بحران و عذاب عظیم نوینی می شوند . با
مدرکی در دست و جیب خالی و وامدار والدین و فامیل و بانکھا و با مغزی مملو از کبر و غرور که با چند شعار
و فرمول به اصطلاح علمی مقدّس شده است . و اینک باید بھر قیمتی دنیا را فتح کرد . در اینجا براستی
خوشا بحال کسانی که قبول نشدند و به راه دیگری رفتند . این دکتر – مھندسھای توخالی و جھانخوار چه
ھا که نمی کنند . تا آنجا که به یاد می آوریم ودر تاریخ می خوانیم اھل علم از مظاھر تواضع و تقوا و قناعت
و ادب و خدمت بی مزد و منّت به خلق بوده اند . ولی دانشگاھھای امروز جز بچه غول نمی پرورند . کل
نظام آموزش جھان شدیداً بیمار و مجنون است ولی نظام ما بدین لحاظ دچار سقط جنین شده است و ھیچ
عالمی نمی پرورد و انگشت شماری ھم که بطور اتفاقی اھل علم می شوند فرار را برقرار ترجیح می
دھند و باعث معمائی بنام« فرار مغزھا » ھستند.
مدرک سالاری در کشورمان به مرحله « بالاتر از خطر » رسیده است که بسیار فراتر از انگیزه ھای شغلی
و اقتصادی است و ای کاش ھمین بود.
من مدرک دارم ، پس ھستم و ھر کاری که دلم بخواھد می کنم : اینست راز مالیخولیائی که کنکور نامیده
می شود . براستی کدام والدین جراًت دارد از فرزند دانشگاھی خود بپرسد که : چه میکنی ؟
اگر قرار باشد کفر را در جامعه عینیّت دھیم و طبقه بندی کنیم این مالیخولیای کنکور را بایستی از مظاھر

یک کفر افسار گسیخته و جنون آمیز بدانیم که دین ودنیای جوانان و خانواده ھا را برباد می دھد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 202


برچسب ها: کنکور , قبولی در کنکور , امراض مسری , دکترا ,
[ بازدید : 6 ]
[ چهارشنبه 9 فروردين 1396 ] [ 16:27 ] [ رضا ]

دشمنان انتخاب



حضرت فاطمه (ع)می فرماید:

«خداوند به انسان آزادی وانتخاب بخشید وبدینگونه حق را از باطل وخیر را از شر جدا کرد.»
انبیای الھی نخستین بشری بودند که صاحب آزادی شدند وحق را انتخاب کردند وسپس بشریت را نیز
قدرت انتخاب بخشیدند تا بین حق وباطل انتخاب کنند . طبق کلام قرآن ، انبیای الھی مسئول ھدایت مردم
نبوده اند بلکه فقط مسئول آگاھی بخشیدن به مردم بودند تا بین درست ونادرست تشخیص دھند
وانتخاب کنند . واین انتخاب ھر چه باشد باعث رشد است : رشد بھشتی یا جھنّمی ! آیةالکرسی که به
مثابه جگر قرآن است حامل لا اکراه فی الدین است که بیانگر ھمین امر است . بنابراین ھرکه مردم را
دراین انتخاب مجبور کند از دین خداوسنت انبیاءخارج است واز ظالمین می باشد زیرا دشمن انتخاب است
چرا که حق برتر از انتخاب برای انسان وجود ندارد . این حق از بھشت ھم برتر است زیرا ذات انتخاب حامل
رشد است . برتری انسان نسبت به ملائک در ھمین امر است که ملائک را به سجده آدم کشانید . ھرکه

این حق را طرد کند از گروه شیطان است که حق انتخاب آدم را سجده نکرد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 202



برچسب ها: حق انتخاب , دین اجباری , آزادی , هدایت مردم ,
[ بازدید : 7 ]
[ سه شنبه 8 فروردين 1396 ] [ 16:35 ] [ رضا ]

فلسفه تعلیم و تربیت


فلسفه تعلیم و تربیت

تعلیم یک اکتساب ذھنی است ولی تربیت اکتسابی قلبی و روحانی می باشد . تعلیم ، اکتسابی از علوم

و اخبار و معلومات دنیوی است ولی تربیت ، اکتسابی اخروی و ماندگار می باشد . بنابراین فقط از طریق

تعلق و ارادت قلبی به یک استاد می توان علم او را نیز دریافت در غیر اینصورت حداکثر فقط می توان

اطلاعات و فرمولھای بی ریشه را از وی درک نمود و حفظ کرد.

علی (ع) می فرماید: « ھر که کلمه ای را بمن تعلیم دھد مرا پرستندۀ خود نموده است »

این سخن دال بر تعلیمی متکی بر تربیت است : علمی قلبی !

از طریق ارادت و اطاعت ومحبت قلبی نسبت به یک استاد می توان علم او را نیز یافت و خودی نمود و در

خویشتن کشت و زراعت کرد و به بار نشاند و به خود درخت علم استاد دست یافت و نه فقط به میوه

ھایش که فقط یکبار مصرف می باشند.

بنابراین یک تعلیم راستین و کامل که مولّد علم باشد محصول ارادت و رابطه قلبی شاگرد به استاد است

و این ھمان رابطه پیرو مرید می باشد . و اینست که مدارس و دانشگاھھای امروزین ھرگز تولید علم نمی

کنند و حداکثر کانونھای مصرف و برداشت معلومات و فرمولھا و شعارھایند. علم یک نفر را فقط می توان

از طریق ارتباط قلبی با وی کسب نمود و بس. یعنی از طریق ارادت و اطاعت قلبی و نه آموزش صرف

کلامی .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 170


برچسب ها: تربیت کودک , تعلیم و تربیت , مرید و مراد ,
[ بازدید : 7 ]
[ دوشنبه 7 فروردين 1396 ] [ 15:15 ] [ رضا ]

کدام آبرو را می پسندید ؟



کدام آبرو را می پسندید ؟

آبرو یعنی محبوبیت .
و از میان تمامی صفات انسانی شاید بتوان گفت که تنھا صفتی که ھمیشه از چشم مردم ارج نھاده شده
و حرمت آفرین بوده است ھمانا قدرت بوده است .
بشر ھمیشه از ضعف چه در خود و چه در نزد دیگران منزجر بوده است و تمامی تلاشھای بشر در طول
زندگی کسب قدرتھای متفاوت است : قدرتھای معنوی و قدرتھای مادی .
در دوران سنّت به سبب اینکه بشر در مقابلۀ با بلایا و مصائبی که از بیرون بر وی وارد میشد ، ضعیف بود،
به خداوند و قدرتھای معنوی برخاسته از نزدیکی با وی نیازمند بود و به تمامی کسانی که دارای چنین
قدرتھای معنوی بودند حرمت می گذاشت. حرمتی که برخاسته از ضعف خود و قدرت آنان بود. اما با رشد
علوم وتکنولوژ ی به میزانی که بشر خود را در مقابلۀ با بلایا و مشکلات بیرونی ، قدرتمند یافت دیگر از
خداوند و قدرتھای معنوی برخاستۀ از وی بی نیاز شد و ھمین بی نیازی ، وجود صفات معنوی را برایش
بی ارزش ساخت .
در دوران سنّت دو گروه افراد در نزد مردم دارای آبرو و حرمت بودند :
١- حاکمان و شاھان که دارای قدرتھای دنیوی بودند .
٢-مؤمنان که دارای قدرتھای معنوی بودند .
و عامه مردم با رو کردن به این دو گروه تلاش می کردند که مشکلات و مسائل خود را حل و فصل کنند .
اما در دوران مدرنیته بواسطۀ پیشرفت علوم و تکنولوژ ی، کسب قدرتھای دنیوی امری ھمه گیرشد و ھر
کس بواسطۀ تلاشھای دنیوی خود می توانست به این قدرتھا دست یابد و سپس با کسب این قدرتھای
دنیوی که در میزان پول متمرکز بود بر تمامی بلایا و مشکلات بیرونی خود فائق آید و ھر چه علوم و
تکنولوژ ی پیشرفته تر گشت تکبر بشر و بی نیازی وی از خداوند و معنویت نیز بیشتر گشت و تمامی آبرو
در میزان قدرت دنیوی متمرکز شد .
بطور مثال اگر ما ملاک آبرو را در کشورھای پیشرفته ایی چون آمریکا با کشورھای جھان سوم چون ایران
مقایسه کنیم بطور واضح می بینیم که در این کشورھای پیشرفته، ملاک آبرو تنھا پول است اما در
کشورھای جھان سوم ھنوز ملاک ھای معنوی برای کسب آبرو کاملاً از میان نرفته است و حداقل در
شھرستانھا ھنوز داشتن صفات دینی و انسانی تا حدی آبروآفرین است اما ھرچه به سمت شھرھای
بزرگتر و پیشرفته تر می رویم ملاکھای معنوی کم رنگ تر می شود . در واقع باید گفت در دوران سنّت ھر
فردی در کسب صفات انسانی و فضایل دینی می توانست دارای دو نیت باشد : کسب آبرو در نزد خدا و
کسب آبرو در نزد خلق خدا. اما در دوران مدرنیته با رشد علوم و تکنولوژی ،خداوند شرایطی فراھم کرد
که نیت ھر فردی در کسب فضائل دینی تنھا تقرب به خداوند باشد و بدینگونه راه اختلاط خدا و خلق را
برای بشر بست و تنھا نیت خالصانه را که تنھا او را مد نظر داشت پذیرفت. و بدینگونه امروزه ھر بشری
براحتی میتواند تکلیف دین داری و بی دینی خود را مشخص کند زیرا فردی که برای محبوبیّت و آبرو در نزد
مردم تلاش می کند برای رسیدن به این آبرو که ھمان کسب قدرتھای دنیوی است ناچار است که دروغ
بگوید ، دزدی کند ، خیانت کند و... و کسی که برای کسب آبرو در نزد خداوند تلاش می کند که حاصل این
آبرو وجود صفاتی چون صداقت و پاکی ،تواضع و.. است باید بداند از چشم مردم بی آبرو می شود زیرا
امروزه ما در دورانی زندگی می کنیم که صداقت و پاکی را حماقت و بلاھت و جنون می خوانند .
به ھر حال بشر برای زندگی در دنیا نیازمند احساس وجود است و احساس وجود نیز حاصل محبوبیت
است یعنی حاصل آبرو که این آبرو یا در نزد خداست و یا خلق خدا . در دوران سنّت، آبرو داری در نزد خدا
و خلق مخلوط بود اما در دوران مدرنیته شرایطی فراھم آمد که بین این دو آبرو تفکیک انجام شد و این دو
آبرو در تضاد با ھم قرار گرفتند .
کسی که می خواھد در نزد مردم آبروداری کند آبرویش در نزد خدا می رود و کسی که می خواھد در نزد
خدا آبرو داری کند در نزد مردم آبرویش می رود .
اما شما کدام آبرو را می پسندید؟

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 197


برچسب ها: آبرو , محبوبیت , قدرت , پول ,
[ بازدید : 8 ]
[ يکشنبه 6 فروردين 1396 ] [ 15:31 ] [ رضا ]