بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 4

جنون جبر باوری و توطئه



جنون جبر باوری و توطئه

نظریۀ « توطئه » که امروزه بصورت یک ایدئولوژی بر بسیاری حاکم شده است که ھر امر و واقعه ای

رایک دسیسه از جانب از ما بھتران می دانند : انگلیسی ھا ، روسی ھا ، آمریکائی ھا ، حکومت ھا و ..

سرنوشت ، اجنّه ، جادو ، شستشوی مغزی ، انرژی درمانی و ...... که صورتھا و عناوین متفاوتی از جنون

حاصل از این باور مالیخولیائی می باشد موجب از خود بیگانگی و نسیان و ھذیان و ستم پذیری انسان

و گریز از فھم واقعیت و مسئولیت خویشتن در جھان و مدرن است و در واقع مکتب « اصالت حماقت »

گریز از سرنوشت خویشتن و تبرئه اعمال خویش می باشد . پیروان این نظریه جز توجیه تبھکاری خود

مقصودی ندارند . پناه بردن به نظریۀ توطئه و باور به کاسه ھای زیر نیم کاسه در واقع تلاشی مذبوحانه

برای مسئول خود نبودن است این فرافکنی خود به ظلمت است و خود را در تاریکی قرار دادن و خود را

فھم نکردن و مسئول خود نبودن است .این نظریه بمانند ویروس ایدز اندیشه و روان بشر است . امروزه

این خرافه کھن که منشأ کفر و بی عھدی بشر بخویشتن است تحت عنوان دھھا نظریۀ بظاھر علمی و

سیاسی و روشنفکری و گاه دینی و عرفانی پنھان وتوجیه می شود که حتّی از نظریات کیھان شناسی

ھم بھره می برد .

جبر باوری و توطئه دانستن ھمه امور تا آنجا به پیش می رود که آدمی حتّی کل جھان ھستی را ھم یک

توطئه و توھم بداند که برای او تدارک شده است . جبر باوری موجب جنون و تباھی عقل واراده و

مسئولیت انسان نسبت به خودش می باشد . جنون و تباھی مدرن محصولی از این جبر باوری و جبر

پذیری است . انسان فقط یک دشمن و توطئه گر دارد و آن شیطان است که میخواھد انسان را بدبین و

مأیوس کند . بی تردید در ھمه جنبه ھا و ابعاد و موضوعات جھانی که در آن زندگی می کنیم ظواھری

ھست و نھفته ھا و باطن ھای پنھانی که از آن بی خبریم . این امر فقط شامل حال جھان سیاست و

اقتصاد و مسائل بین المللی نمی شود بلکه شامل حال مسائل خانوادگی و عاطفی ما ھم میشود و از

آن برتر شامل حال امیال و احساسات ما نیز می شود و شامل حال ھر علم و اندیشه و واقعیتی که در

جھان حضور دارد . ھر ظاھری باطنی دارد و ھر پیدائی نھانی دارد . ولی با دو نگاه می توان به این امر

نظر کرد نگاه معرفتی و نگاه دسیسه ای . آیا این نھان ھا حاصل جھل ماست یا حاصل دسیسه شیاطین و

اجنّه و از ما بھتران است .

انسان بیش از ھر چیزی نسبت بخودش جاھل است . یعنی نمی داند که این آرزو و فکری که در اوست

حاصل چه رازی در دل اوست . این رویاھای حیرت آور در خواب و بیداری برخاسته از چه اموری در ضمیر

پنھان اوست . آیا انسان بایستی ضمیر پنھان خود را یک توطئه گر بداند ؟ تئوری توطئه ھمان تقدیس جھل

خویشتن است .

انسان جاھل عادت دارد که ھر امری را که فھم نمی کند یک توطئه بخواند و بدینگونه خود را از زحمت

فھم امور تبرئه کند . پیروان فلسفه توطئه در واقع دشمنان اندیشیدن و معرفت می باشند و به زبانی

کاھلان وادی تفکّرند . در واقع پیروان تئوری توطئه اسیر ظلمت و جھل خویش ھستند حتّی اگر در لباس

علم و روشنفکری پنھان باشند . آنکه از فھم حقایق بیرونی گریزان است در واقع از کانون تفکر و خرد

وجود خودش فراری است یعنی عقل گریز است و لذا چنین افرادی بسوی جنون می روند . و در یک کلام

آنکه نمی خواھد خودش را فھم کند از فھم حقایق بیرونی گریزان است و تئوری توطئه نقابی بر این گریز

از خویشتن است . این جنون مھد بروز انواع جنایت و تبھکاری است و نیز ھر که خود مشغول توطئه است

ھمه را توطئه گر می یابد . بدین لحاظ تئوری توطئه یک عذاب الھی است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص103


برچسب ها: تئوری توطئه , شستشوی مغزی , علم سیاست ,
[ بازدید : 5 ]
[ شنبه 7 اسفند 1395 ] [ 19:16 ] [ رضا ]

عرفان و سیاست


عرفان و سیاست

عرفان ھمواره خصم قسم خوردۀ سیاست بوده است . چرا که عرفان بمعنای صدق با خویشتن است و

کسی که با خود صادق باشد با ھمه صادق است و چون سیاست بر دروغ و مکر و مردم فریبی استوار

است لذا در تضاد آشتی ناپذیر با عرفان قرار دارد ھمانطور که علی (ع) سلطان عارفان جھان بزرگترین

دشمن سیاست بود و به ھمین دلیل علی (ع) را بایستی غیر سیاسی ترین دولتمرد کل تاریخ بشر

دانست و لذا او را در حکومت پنج ساله اش دچار نوعی خودکشی سیاسی می یابیم و گاه می پندارند که

او اصلاً سیاست نمی دانست در حالیکه می فرماید :« اگر میخواستم سیاستمدار باشم ھمه

سیاستمداران عالم را به خاک می کشیدم» . بنابراین عرفان سیاسی یا سیاست عرفانی نداریم مگر .

اینکه دیوی چون عمرعاص پدید می آید .

یک عارف یا حکیم وقتی می تواند حاکم باشد که اکثریت مردم مؤمنان باشند در غیر اینصورت حکومت

علی (ع) تکرار می شود . و علی (ع) ھم پیشاپیش می دانست و علناً گفته بود که ھمانھا که با او بیعت

کرده بودند عدل او را تاب نخواھند آورد . و می دانیم علی (ع) به اکراه و برای اتمام حجت حکومت را

پذیرفت .

و در عین حال ھمه حاکمان جوامع نیز بر حکمتی حکومت می کنند که خود از آن غافلند . ھر حکومتی به

مثابۀ حاکمیت نفس اماره مردم بر مردم است و اینست که علی (ع) می فرماید که« ھر ملّتی لایق

حکومت خویش است» .به ھمین دلیل ھر گاه بقول قرآن ، نفس مردم تغییر کند حکومت ھم تغییر میکند

. بنابراین حکومت ھا ھم دارای ماھیت عرفانی ھستند . ھر حکومتی جمال آشکار نفس مردم آن جامعه

است اگر بد است و یا خوب است . ھر که به حکومت فحش می دھد در واقع بخودش فحش می دھد .

و امّا عارفان نیز حکومت خاص خود را دارند و آن قلوب مردم است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص102


برچسب ها: عرفان و سیاست , صداقت , امام علی ,
[ بازدید : 5 ]
[ جمعه 6 اسفند 1395 ] [ 18:58 ] [ رضا ]

روشنفکران سیاسی کیستند ؟


روشنفکران سیاسی کیستند ؟

یک روشنفکر اگر براستی انسانی دارای فکر روشن است پس رسالت اجتماعی او ھم روشن کردن فکر
جامعه است و پاسخگوئی به مسائل تاریک جھان فکر . بنابراین کسانی که این رسالت اساسی و ذاتی
خود را به کنار نھاده و تمام ھمّ و غم خود را امور سیاسی و اقتداری و اقتصادی نموده اند درحالیکه
ھزاران معمّا و مسئله فکری و معرفتی و دینی و اجتماعی وجود دارد که علّت العلل ھمه ستم ھا و فریب
ھاست بایستی در روشنفکر بودنشان تأمل و تردید نمود . برخورد یک روشنفکر واقعی با امور سیاسی و
حکومتی ھم بایستی برخوردی فکورانه و معرفتی و علمی و عقلانی و دینی باشد و گره ھای کور عرصه
سوء تفاھم ھا و نادانی ھا و فریب خوردگی ھا را بگشاید نه اینکه وارد جنگھای بین جناحھای سلطه گر و
اقتدارگرا شود و معارف را ملعبه بازی قدرت نماید تا به وی لقمه نانی دھند و شھرت و غوغای بازاری
بدست آرد . این از ذات فکر و روشن فکری و روشنگری بدور است . این عدالت جوئی نیست درحالیکه
ھنوز براستی تعریفی روشن و بدیھی ازعدالت وجود ندارد بنام عدالت بدترین ستم ھا روا می شود .
بیھوده نیست که ھمه این نوع روشنفکران عاریه ای و مقلّد که برای عدالت سینه چاک می کنند بناگاه از
کانونھای اشد ستم و مراکز توطئه بر علیه ملل سردر می آورند و به سیاھترین سرنوشت ھا مبتلا می
گردند . روشنفکر واقعی ھرگز بدنبال شعار و سیاست بازی نمی رود ولی در عین حال برای پرده برداشتن
از حقایق ، جان و مال و آبروی خود را ھم پیشاپیش وقف می کند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 95

برچسب ها: روشنفکر , نخبه , عدالت , شهرت ,
[ بازدید : 9 ]
[ پنجشنبه 5 اسفند 1395 ] [ 19:45 ] [ رضا ]

زندانی سیاسی کیست؟


زندانی سیاسی کیست؟

زندانھای سیاسی جھان مملو از آزادیخواھان است در انواع و درجاتش.
و امّا آزادی چیست كه از برایش اسارت پذیرفته می شود آنھم اسارت با شكنجه و اشدّ خفت وخواری
و زجر وبیماری و تنھائی و خفقان . آیا در اینجا براستی یك معمای لاینحل و غیر قابل فھم حضور ندارد ؟
می گویند كه ما برای آزادی دیگران به زندان می رویم و آزادی خود را فدا میكنیم تا شاید و آنھم شاید
دیگران روزی به آزادی برسند . آیا اینطور نیست ؟ آیا ھمین پاسخ نیز دارای یك تناقض بزرگ نیست ؟
در اینجا مسئله ھمان عشق به آزادی دیگران است . آیا این یك واقعیت راستین است ؟
من كه بخاطر لقمه نانی كه به ھمسر و فرزندانم می دھم آنان را خفه میكنم و امكان كمترین اجازه آزادی
فكر وحرف زدن و قضاوت نمودن را به آنان نمی دھم و ھر كه سخن بر خلاف باور و میل من بر زبان آورد اگر
بتوانم اعدامش میكنم ، پس چگونه ممكن است برای آزادی احتمالی مردم ، آزادی نقد خود را قربانی
كنم ؟ و آنگاه كه از زندان بیرون آمدم به خون خلایق تشنه ام . آیا اینطور نیست ؟
پس مسئله چیست ؟ آیا جنونی در كار است و یا سوء تفاھمی و یا فریبی و یا مكری و یا ....؟
بھر حال آدمی ھمواره دیگران را مانع آزادی خود می داند كه حكومت ھم یكی از این دیگران است كه
مانع آزادیھای بزرگ فرد است كه این آزادی به قصد سلطه بر دیگران است در مراتب.
و امّا آزادیخواھی در قلمرو بیان دارای دو انگیزه است : برون افكنی اندیشه و سلطه بر اذھان مردم ! برون
افكنی اندیشه بخودی خود نیز ھدف نیست بلكه ھدف ھمان سلطه بر اذھان مردم است وگرنه آدمی با
نوشتن برای خودش ھم می تواند برون افكنی كند .
آدمی به زندان می رود تا شاید از این طریق به مقصود خود برسد.
عشق معرفی خود به دیگران ! این نیز انگیزه بر حق تر دیگری برای آزادیخواھی در عرصه بیان است .
معرفی برای پرستیده شدن و دوست داشته شدن ! آیا برای محبوب بودن راه دیگری ھم وجود دارد ؟
محبوبیت در نزد خدا!

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص87

برچسب ها: زندانی سیاسی , زندان , اعدام , آزادی ,
[ بازدید : 6 ]
[ چهارشنبه 4 اسفند 1395 ] [ 15:22 ] [ رضا ]

فلسفه تکفیر اندیشه






فلسفه تکفیر اندیشه

براستی معلوم نیست که چرا میزان کفر و ایمان از قلمرو علم به وادی تئوریھای فلسفی کشیده شد . اگر
میزان ما قرآن و عترت است که محک کفر و ایمان بشر نه برداشتھای ذھنی وسخنان فلسفی بلکه راه
و روش و عمل زندگیست.
خیلی عجیب است که مستمراً در تاریخ مذاھب شاھدیم که چه بسیار صاحبان قدرت ویا حتی تبھکاران
کوچه و بازار تماماً بر اساس زنا و ربا و خیانت و مال مردم خواری و شرابخواری می زیستند و ھیچ مرجعی
آنان را تکفیر نکرد و فتوای ارتداد نداد ولی چه بسا مؤمنان پاک وصدیقی که در غایت تقوی و فقر می
زیستند ولی بواسطه فلان سخن و یا ادعای فلسفی در کتاب و یا بالای منبری ، تکفیر و مرتد شدند
و خونشان مباح گردید ، مثل عین القضاة ھمدانی و یا شیخ سھروردی ودیگران.
این واقعه شوم و شیطانی در اکثر مذاھب جھان به چشم می خورد و تا کنون ھم ادامه یافته است
و ھیچکس را ھم یارای سئوال نیست که طبق چه قانونی و بر اساس چه میزانی ، بایستی کفر وایمان را
سنجید .
گوئی که اصولاً از چشم صاحبان تاریخی مذاھب ، کفری بزرگتر از اندیشیدن درباره اسرار و آیات و احکام
و باورھای دینی وجود ندارد و جز این کفر ، ما بقی قابل اغماض است و با شلاق و یا جریمه نقدی منتفی
می شود . این فلسفه شوم برای ما مسلمانان که دارای کتابی ھستیم که خداوند از پس ھر آیه ای
دعوت به تفکر می کند ، مطلقاً قابل درک نیست . این فلسفه شوم از جھان یھود و مسیحیت منافق به
اسلام ھم راه یافت و بلافاصله پس از رحلت پیامبر در ھمه ارکان دینی رخنه کرد.
در حالیکه پیامبر اسلام ، تردید سلمان فارسی را درباره وجود خدا ، از نشانه رشد عرفانی او میداند و به
او تبریک می گوید معلوم نیست که تکفیر فکری و فلسفی و نظری از کجا بر دین ما سایه افکنده و آزاد
اندیشترین دین را مبدل به کارخانه تکفیر اندیشه نموده است.
بی تردید بر اساس معرفت قرآنی ، تکفیر اندیشه ، از جمله نشانه ھای کفر و نامسلمانی است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 86

برچسب ها: تکفیر , سهروردی , ملاک کفر و ایمان ,
[ بازدید : 7 ]
[ چهارشنبه 4 اسفند 1395 ] [ 15:23 ] [ رضا ]

حیوان سیاسی


حیوان سیاسی

ارسطو ، انسان را یک حیوان سیاسی نامیده است که از منظر خودش کمال است ھمانطور که خودش در
اواخر عمرش به این به اصطلاح کمال رسید و معلم سر خانۀ شاه مقدونیه شد و حیوان جھان خواری چون
اسکندر را پرورش داد که برای یونانی ساختن جھان بر روی زمین حمام خون به راه انداخت که ھنوز ھم
ادامه دارد زیرا تمدن مدرن غرب یک تمدن تماماً ارسطویی است که دست در دست سامری دارد و
گوسالۀ دیوانه ایی چون اسرائیل را تولید کرده که سودای بلعیدن جھان در سر می پرورد .
برخی بر ما خرده می گیرند که چرا سیاسی نیستیم و به مسائل سیاسی نمی پردازیم و از تجزیه و
تحلیل سیاسی گریزانیم و این را یک سیاست بزدلانه و حتی یک عقب ماندگی فکری تفسیر میکنند و
غافل از اینکه یکی از طاعون ھای فرھنگی جامعۀ ما سیاست زده گی است که یکی از مھمترین علل
مفاسد به شمار می آید . به نظر ما سیاست یکی از سطحی ترین معضلات بشر می باشد که به میزان
دروغ بودن ذاتش کل بشریت را افسون کرده است و ھمه را سیاست مدار و بازیچۀ سیاست ھا نموده
است . به نظر ما سیاست را ھم فقط با چشم غیر سیاسی فھم توان نمود. سیاسی کردن امور به معنای
از سر وانمودن امور است . سیاست ترمینال ھمۀ جھالت ھا ، دروغ ھا و بی مسئولیتی در قبال
سرنوشت خویشتن است . سیاست در بطن مدار بسته خود ھرگز نه قابل فھم است و نه قابل علاج .
انقلاب اسلامی ما در پیروزی خود این حقیقت را به اثبات رسانید و درست به ھمین دلیل مغزھای
سیاست زده ھرگز موفق به درک آن نشدند و به ھذیان افتاده و کل انقلاب را یک توطئه تفسیر نمودند .
انسان ، حیوان سیاسی نیست بلکه حیوانی الھی است و سیاست زده گی او ھمان شیطان زده گی
اوست لذا اگر خود را در جھان اندیشه ھای سیاسی محصور نماید مبدل به علیل ترین و وحشی ترین و
دیوانه ترین حیوانات می شود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 77

برچسب ها: سیاست زدگی , اسکندر مقدونی , گوساله سامری ,
[ بازدید : 7 ]
[ دوشنبه 2 اسفند 1395 ] [ 19:38 ] [ رضا ]

مرضی بنام حکومت زده گی



مرضی بنام حکومت زده گی

پس از غرب زده گی و فن زده گی و مصرف زده گی مرض حكومت زده گی روی نموده و كل بشریت را
بخود مبتلا كرده و بزرگترین مفرّ دین و عقل و وجدان و مسئولیت و اختیار است و لذا از ھمه زده گیھای سابق
مھلكتر است .بدین معنا كه ھر مشكل و عجز و بدبختی و تباھی به گردن حكومتھا می افتد و فرد از ھر
مسئولیتی در قبال سرنوشت خود مبرا می شود . پس این یك مرض بغایت شیطانی است . این مرض از
جمله محصولات پدیده ای بنام دموكراسی می باشد . دموكراسی بعنوان یكی از بزرگترین دروغھای
مدرن كه ریشه در یونان باستان دارد (مثل ھمه امراض دیگر) براستی بایستی مادر ھمه دروغھای مدرن
محسوب شود و لذا منشأ ھمه مفاسد چرا كه دروغ ام الفساد است و دموكراسی را بایستی ام الكذب
كبیر تمدن جدید دانست.
بمیزانی كه مردمان باور می كنند كه براستی سرنوشت خود را بواسطه انتخابات دموكراتیك بدست
حكومتھا سپرده اند لذا تمام بدبختی خود را به گردن حكومتھا می اندازند و نه به گردن انتخاب خود . زیرا
این انتخابات بقدری مقدس جلوه داده می شود كه در درستی آن كمترین تردیدی روا نیست لذا حكومتھا
بعنوان خدایان سرنوشت بشری محسوب می شوند.
امروزه از غایت روشنفكری و پیشرفت است كه حتی گریه و سرماخوردگی بچه ھا ھم به گردن حكومتھا
می افتد ودر غیر این صورت محكوم به ارتجاع می شوی . حتی دعوای زیر لحاف زناشوئی ھم مقصری
جز حكومتھا ندارد . البته خود حكومتھا نیز در القای این جنون ، بسیار دخیل ھستند تا قدرت خود را
خدایگونه سازند . این مرض در كشور ما البته ویژگی خاص خودش را دارد و چه بسا بسیار غامض تر از
سائر نقاط جھان است و فحش دادن به حكومت جزو غریزه ملی ما شده است . یكی از ریشه ھای جدید
این بیماری در اندیشه ھای كاذب انقلابی است واین از جمله آفتھای انقلابی گری ماست كه مردم ھر
نقصی را بحساب حكومت بگذارند وحكومت ھم بحساب ابرقدرتھای دیگر و آنھا ھم بحساب جبر تاریخ
و اقتصاد و علم و تكنولوژی و الی آخر. این فرافكنی عین كفر آشكار است وجز ھلاكت عاقبتی ندارد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم


برچسب ها: حکومت دموکراتیک , دموکراسی , سرماخوردگی , مصرف گرایی ,
[ بازدید : 4 ]
[ دوشنبه 2 اسفند 1395 ] [ 19:40 ] [ رضا ]

(چند روایت سیاسی)



(چند روایت سیاسی)

از دموکراتی پرسیدم: چرا ھم رای میدھی و ھم فحش میدھی؟
گفت: رای میدھم تا بتوانم علت بدبختی ھایم را به گردن کسی بیندازم و بجای خودم به او فحش بدھم.

از محمد رضا پھلوی پرسیدم : چه شد که سرنگون شدی؟
گفت : از بس بالا را نگریستم جلوی پاھایم را ندیدم و افتادم.

از آقای راکفلر پرسیدم: ثروت چیست؟
گفت: چیزی است که به واسطه آن می توانی ھمه را عاشق خود سازی.

از کمونیستی پرسیدم: تو که حیات پس از مرگ را دروغ می دانی پس چرا خودت را به کشتن میدھی؟
گفت: درست به ھمین دلیل که گفتی.

از سیاستمدار بازنشسته ای پرسیدم: سیاست چیست ؟
گفت : بدی ای که آنرا لباس خوبی می پوشانند.

از ژنرالی پرسیدم : چرا شرورترین آدمھا را استخدام می کنید؟
گفت: زیرا فقط اشرارند که حریف شر می شوند.

از آقای بن لادن پرسیدم: تو که شریک بوش بودی پس حالا چرا با او می جنگی ؟
گفت: اینھم بخشی از شراکت ماست.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 67

برچسب ها: ثروت راکفلر , علت بدبختی ها , استخدام , شراکت ,
[ بازدید : 5 ]
[ شنبه 30 بهمن 1395 ] [ 19:21 ] [ رضا ]

چند معمای جامعه شناختی



چند معمای جامعه شناختی

*چرا ھر چه تبلیغات دینی بیشتر می شود مردم بی دین تر می شوند ؟

*چرا ھر چه جاده ھا اتوبانی و خیابانھا چراغانی و اتومبیلھا مجھزتر می شوند آمار تصادفات و مرگ و میر
حاصل از این امر بیشتر می شود ؟

*چرا ھر چه خدمات بھداشتی و درمانی بیشتر و علم پزشکی کاملتر می شود بیماریھا ھم بیشتر و
لاعلاج تر می شود ؟

*چرا ھر چه مردم مرفه تر می شوند شاکی تر می شوند ؟

*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟

*چرا ھر چه آزادی بیشتر می شود مردم آزادیخواه تر می شوند ؟

*چرا ھر چه مردم سیرتر می شوند بیشتر احساس قحطی می کنند ؟

*چرا ھر چه تحصیلات بالاتر می رود جوانان لاابالیتر و احمق تر می شوند ؟

*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر می رود شمارگان انتشار کتاب کمتر می شود ؟

*چرا ھر چه کنترل و نظارت قانون بیشتر می شود نرخ جرم و جنایات بالاتر میرود ؟

*چرا ھر چه خدمات روستایی بیشتر می شود مھاجرت به شھرھا ھم بیشتر می شود ؟

*چرا ھر چه ایمنی و بیمه ھا بیشتر می شوند نا امنی مردم ھم بیشتر می شود ؟

****
پاسخ ما :زیرا آخرالزمان است و ارزشھای دنیوی بی خاصیت شده و بلکه حاصلی معکوس ببار میآورد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 79

برچسب ها: معما , تبلیغات دینی , رفاه اجتماعی , نرخ جرم و جنایت ,
[ بازدید : 7 ]
[ جمعه 29 بهمن 1395 ] [ 16:36 ] [ رضا ]

عشق شناسی


١-ھمه مرثیه ھا برای عشق است . عشقی که حقوقش ادا نشده و لگد مال گردیده است .


٢- ھمه جنایت ھا نیز برای عشق است . عشقی که مورد خیانت واقع شده و

به مبلغی ناچیز فروخته شده است .

٣- دو نوع سرنوشت نیز بیشتر نداریم : سرنوشتی که حاصل وفای به عشق است

و سرنوشتی که حاصل جفای به عشق است .

۴-زندگی آدمی کوره عشق است و آنکه عشق را نمی شناسد زندگی را نمی شناسد

و کیست که عشق را نشناسد . ولی آنانکه آن را لگد مال کرده اند دچار نسیان شده اند

نسبت به عشق و زندگی و خویشتن .


۵- و دو نوع انسان بیشتر نداریم . عاشق و فاسق . آنکه بر عشق می ماند و آنکه

آنرا به معامله می نھد.


۶- و اما به راستی عشق چیست ؟ عاشق کیست و معشوق کیست ؟


----------------------

۵۶ - زن عاشق نیست بلکه عاشق عشق مرد به خود می باشد و بین زن و

مرد حجابی بزرگتر از عشق نیست و زن در دورترین حد از مرد عاشق خود

قرار دارد و درباره اش کاملاً کور و کر می شود تا زمانی که عشق به سر آید و فراق رخ نماید .


--------------------------

١٢ - کل مکرھا و فتنه ھا و کینه ھای عرصه عشق جنسی ھمین است که عاشق

می خواھد نیاز خود را لباس ایثار بپوشاند که خود بی نیاز مطلق و خدایگونه

است و می خواھد معشوق را نجات دھد و خوشبخت نماید .


از کتاب " عشق شناسی " استاد علی اکبر خانجانی


برچسب ها: عشق شناسی , خیانت , خوشبختی , معشوقه ,
[ بازدید : 7 ]
[ پنجشنبه 28 بهمن 1395 ] [ 15:55 ] [ رضا ]