بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 5

« فلسفۀ 11 سپتامبر »


« فلسفۀ 11 سپتامبر »


یازدھم سپتامبر و فاجعۀ برجھای دو قولوی نیویورک مبدل به نقطۀ عطفی در تاریخ تمدن مدرن جھان

گردید . حق این واقعه آنقدر واضح است که ھمه تئوریھای توطئه را بی خاصیت و مھمل ساخته است.

اینکه چنین فاجعه ای کار بن لادن بوده یا توطئۀ صھیونیزم و یا مفرّ امپریالیزم ، چندان تفاوتی ندارد.

نتیجه نھائی این واقعه دو امر مسلم است: ظھور روزبروز اشدّ توحّش و جھانخواری و خونخواری ماھیّت

تمدن غرب و ابطال ھمه شعارھا و مقدسات ریائی این تمدن و ظھور اشدّ دیکتاتوری و خفقان از بطن

جوامع غربی و بروز اشدّ کینه و نفرت این تمدن نسبت به ارزشھای اخلاقی و دینی و عقلی و الھی

و قطبی شدن جوامع بشری در قبال این تمدن به دو کانون کفر و ایمان .

بھرحال این واقعه به اراده و دست ھر فرد یا گروھی که به فعل در آمده نھایتاً امری برحق است و افراد و

جوامع بشری را جبراً بسوی انتخابی واضح و صادقانه سوق می دھد تا یا رومی روم باشند و یا زنگی

زنگ. این انتخاب مستمراً اجتناب ناپذیرتر می آید و جای ھیچ تردید و تذبذب و نفاقی باقی نمی گذارد. این

دو برجی که فرو ریخت ھمچون فرو پاشی دو بت لات ومنات بود. آنچه که فرو ریخت عظمت و قداست و

قدرت مطلقه علم و تکنولوژی بود که بت اعظم این تمدن جھانی می باشد و آمریکائی را که تا قبل از این

واقعه بھشت کافران جھان بود مبدل به جھنم نمود و بلکه ھمه جای زمین را برای جھانخواران نا امن نمود

و کشور آمریکا را مبدل به یک جامعه تماماً اطلاعاتی –امنیتی – نظامی – جاسوسی ساخت و حداقل

آزادی فردی را ناممکن نمود . قداست علم و آزادی باطل شد. ١١ سپتامبر سر آغاز افول تمدن غرب است

یعنی آغاز آخرالزمان این تمدن .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74


برچسب ها: 11 سپتامبر , تمدن غرب , آزادی , آمریکا ,
[ بازدید : 7 ]
[ چهارشنبه 27 بهمن 1395 ] [ 19:26 ] [ رضا ]

فلسفه قتل عام مغول در نیشابور



فلسفه قتل عام مغول در نیشابور

در میان ھمه تھاجمات و قتل عامھای تاریخی ، قتل عام مغولان در جھان و خاصه در ایران و مخصوصاً در
شھر نیشابور در صدر عبرتھا و حیرتھای تاریخی قرار دارد و ھر اھل معرفتی را به تفکّر وا می دارد.
قتل عام مردم نیشابور یک قتل عام کامل بمعنای واقعی کلمه بوده است تا آن حد که نه عالم باقی می
ماند و نه عامی، نه زن و نه مرد و نه کودک و نه پیر و نه مرغ و سگ و گربه حتی. و آنگاه خانه ھا ویران
شد و شھر را آب بستند وشخم زدند وگندم کاشتند. و اما نیشابور تا قبل از این قتل عام در واقع پایتخت
علمی – فرھنگی ایران بود. که اوج شکوفائی خود را در عصر خواجه نظام الملک و سلطنت سلجوقیان
می گذرانید و خواجه نظام الملک رسالتی بزرگتر از قتل عام شیعیان نداشت. تاریخ ھر قومی یک فلسفه
بشری دارد و یک حکمت الھی. فلسفه بشری تاریخ نیشابور بیانگر شقی ترین ظلمی است که بر قومی
روا شده است ولی حکمت الھی این واقعه طبعاً نمی تواند دال بر چنین ستمی ھولناک باشد زیرا در ھر
امری حقی الھی نھفته است و اما آن حق الھی درباره قتل عام نیشابور چیست؟
نیشابور در آن دوران با شکوه ترین شھر ایران بود دارای دھھا دانشگاه و مسجد وکاخ و کتابخانه . ولی
شاھد قتل عام شیعیان بدست حاکمان نیشابور و به ھمراھی مردم آن بود. دھھا ھزار زن و مرد و کودک
شیعه و اسماعیلیه تحت عنوان ملحد و مرتد در میادین شھر به سلاخی کشیده شدند و اموال آنان نیز
سوزانده شد . و این قتل عام مسلمان بدست مسلمان و ایرانی بدست ایرانی بود. که بناگاه خداوند یک
قوم بدوی و خونخوار را برای انتقامجوئی فرستاد.
آنچه که در نظر خداوند اھمیت دارد کاخ و مدرسه و مسجد نیست بلکه عدالت و حق پرستی است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 61

برچسب ها: قتل عام , نیشابور , سلجوقیان , مرتد ,
[ بازدید : 6 ]
[ سه شنبه 26 بهمن 1395 ] [ 19:19 ] [ رضا ]

با گناهکاران



گوش فرا دھید ای اھل دین ، چه عالم و چه عامی :


آنچه را که شما گناه می نامید من آن را عذاب می دانم : دزدی ، زنا

، دروغ ، جفا ، وقاحت و خشونت . اینان اجتناب ناپذیرند ، اینان معلولند .


گناھان شما در سر شماست در ذھنیّت و شیوۀ نگرش و قضاوت و

برنامه ریزی و آرزوھا و باورھا . و اعمال نادرست شما محصول

جبری این نوع ذھنیّت است و شما به ھر شیوه ای که بخواھید از

بروز آن جلوگیری کنید به ناگاه از درب دگری از شما صادر می شود

و رسوایتان می سازد یعنی به جبر شما را بسوی صدق می کشاند و

باطنتان را ظاھر می کند . وامّا بذرھای گناھان کبیره را در ذھن شما

متذکّر می شوم :


ھر آرزوئی در ظرف دنیا ، اندیشۀ آزادی ، آرزوی به محبوبیّت در نزد

دیگران ، تفسیر ایثار گریهای خویشتن ، خود را از سائرین برتر دانستن

از ھر حیث ، وظائف غریزی را در شأن خود ندانستن ، به غیر از

خود را علّت سرنوشت خود دانستن ، جدائی و شکست و مرگ و ناداری

را ناحق دانستن و بالاخره از تنھائی گریختن .

استاد علی اکبر خانجانی


برچسب ها: گناه , علت گناه , خشونت , آرزوها ,
[ بازدید : 7 ]
[ دوشنبه 25 بهمن 1395 ] [ 19:07 ] [ رضا ]

تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )


تاریخچۀ بکارت ( فلسفه نوینی از تاریخ )

در دوران ماقبل از تاریخ یعنی ماقبل از تشکیل خانواده پدیده و معناو ارزشی بنام بکارت بعنوان نشانه
عصمت زن وجود نداشت . اوِّلین آدمی که عاشق شد پدیده ازدواج دائمی و خانواده رخ نمود . این ھمان
واقعه دمیده شدن روح در آدم بود و سرآغاز انسان شدن میمون وحشی و خونخواری بنام بشر. این واقعه
منجر به پیدایش خانه و خانواده گردید و معنای وفا و عصمت پدید آمد. این سرآغاز تاریخ تمدن بشر است
.لذا ھمه ارزشھای اخلاقی ودینی و عاطفی محصول عشق است و نیز کل تمدن محصول عشق است .
بدین لحاظ تاریخ تمدن در ذاتش تاریخ بکارت و عصمت زن نیز می باشد که محصول عشق مرد است. پس
تاریخ ھمان تاریخ عشق مرد به زن می باشد که بانی خانواده بعنوان ھسته اولیه جامعه مدنی است .
و اما تاریخ تمدن با اوج گیری تکنولوژی به غایت خود نزدیک شده و آخرالزمان که ھمان پایان تاریخ است
پدید آمد که اینک در این عرصه قرار داریم . تکنولوژی مدرن و مدرنیزم ، زن را از خانه بیرون کشید و لذا
شالودۀ خانه فروپاشید و عمر بکارت و عصمت زن بھمراه عشق مرد روی به افول نھاد و مفاسد آخرالزمان
پدید آمد و جنون وجنایت جھانگیر شد و خودکشی مبدّل به یک بیماری جھانی گردید واعتیاد تنھا راه ادامه
چنین وضعی خودنمائی کرد که به مثابه خودکشی تدریجی می باشد که تماماً حاصل انھدام عشق و
بکارت است . بزرگترین و باطنی ترین ویژه گی آخرالزمان ھمان به آخر رسیدن عمر تاریخی عشق و بکارت
و لذا اخلاق و شریعت است .
بدین ترتیب می توان عمر تاریخی بشر بر روی زمین را به سه مرحله تاریخ ماقبل از بکارت( ماقبل تاریخ) ،
تاریخ بکارت ( تاریخ تمدن ) و تاریخ مابعد بکارت ( آخرالزمان ) تقسیم بندی نموده و لذا عمر تاریخی بشر با
انھدام عشق و عصمت ( بکارت ) به پایان میرسد الا اینکه ناجی آخرالزمان که ناجی عشق و عصمت
است یکبار دگر تاریخی برتر و انسانی دگر را بنا نھد ، عشق وعصمتی که بر عرفان نفس پدید آید و از
قلمرو کور غرایز خارج شود.



از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 51

برچسب ها: بکارت , ازدواج , آخرالزمان , فروپاشی خانواده ,
[ بازدید : 7 ]
[ يکشنبه 24 بهمن 1395 ] [ 19:05 ] [ رضا ]

راز هویت ایرانی


راز هویت ایرانی

ھر ھویتی دارای دو وجه است : مادی و معنوی ، دنیوی و اخروی، فنی و اخلاقی، علمی ودینی. ھنگام
ظھور اسلام از بطن بی تمدن ترین قبایل بشری یعنی اعراب، یکی از سه تمدن بزرگ جھان یعنی ایران در
حال افول بود بخصوص به لحاظ معنوی . با حمله اعراب و گرایش ایرانیان به اسلام بر خلاف سائر اقوام،
زبان ایرانی تحت الشعاع زبان عربی نابود شد. ایرانیان به لحاظ زبان که ستون فقرات فرھنگ و ھویت
معنوی است پارسی باقی ماندند ولی به لحاظ دینی، اسلام را پذیرفتند و بدین گونه ھویت ایرانی دچار
انشقاق و نفاق عظیمی گردید که در طول تاریخ با نفوذ اسلام، مستمراً شدیدتر شد. و این امر از
مھمترین ویژه گی ھویت ایرانیان از بعد اسلام تا به امروز است که ھم دارای بزرگترین ضایعات بوده و ھم
بزرگترین برکات. این دیالکتیک ھویت ایرانی است.
این انشقاق ھویت موجب تضعیف تا سر حد نابودی انسجام و اتحاد ملی و سیاسی و اقتصادی شده و
ھم موجب شکوفائی و خلاقیت خارق العاده علمی و فرھنگی و معنوی گردیده است تا جائیکه بمدت یک
دوران تاریخی سلطه عرب بر قوم ایرانی تمام ارکان معنوی اسلام و اعراب را ایرانیان در دست داشته اند
. و گوئی این یک مبادله و تجارت پایاپای بین ایران و اسلام بوده است . ایران اقتدار سیاسی و اقتصادی و
مادی خود را به اعراب داد و اقتدار علمی و عرفانی و ادبی و اخلاقی را از اسلام گرفت. به لحاظ مادی
دچار تفرقه و کثرت و تجزیه و ھزار سال مصیبت و اسارت و فقارت گردید و به لحاظ معنوی مبدل به
بزرگترین اقوام بشری بر روی زمین شد و بزرگترین نوابغ را پرورد. چنین وضعی در ھیچ جای دیگر ھمچون
یمن، مصر، آفریقا و ھندوستان اتفاق نیفتاد . ایران روح عرب را گرفت و عرب تن ایران .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 60

برچسب ها: هویت ایرانی , تمدن ایران , سلطه اعراب ,
[ بازدید : 3 ]
[ شنبه 23 بهمن 1395 ] [ 19:04 ] [ رضا ]

فلسفۀ تروریزم


فلسفۀ تروریزم

تروریزم بمعنای ایجاد ھراس و ناامنی به قصد رسیدن به امیالی ناحق است. بدین ترتیب نخستین نطفه

ھای پیدایش تروریزم را در کانون گرم خانواده ھا می یابیم آنگاه که برای آرام کردن کودکی متوسل به

لولو خرخره می شویم و یا برای ارضای امیال خویش ھمسر خود را تھدید به طلاق یا خیانت می کنیم .

اگر تمدن مدرن ما یک تمدن تروریست است و اگر جامعه به مثابه یک خانوادۀ کلان است پس علل پیدایش

تروریزم را بایستی در روابط پنھان زناشوئی و رفتار با فرزندان خود جستجو کنیم . این یک مسئله تربیتی

است و نه سیاسی .

ترور و تروریزم را فقط ھم در قلمرو تسلیحات و قتال جستجو نکنیم. امروزه بخش عمده ای از تجارت و

تبلیغات بازرگانی عین تروریزم است. مثلاً صنعت جھانی بیمه که پر سودترین صنایع است تماماً محصول

ھراس افکنی می باشد. بخش عمده ای از صنعت پزشکی نیز به ھمینگونه است که امپراطوریھای

داروئی و شیمیائی را بر پای می دارند. ھر خبر ھراس آوری موجب بالا رفتن نرخ طلا و نفت و سائر

کالاھاست . و نھایتاً خود تروریزم به زعم غربی ھا نیز مبدل به بزرگترین تبلیغات تجاری در جھان شده و

امپریالیستھا را مستمراً پروارتر می سازد . امروزه ھیچ تجارتی پر سود تر از تروریزم نیست و لذا خود

سازمانھای اطلاعاتی شبانه روز مشغول اختراع و تولید گروھای تروریستی در جھان ھستند که عملیات

یازده سپتامبر را نیز بایستی یکی از این تجارتھای کلان دانست .

تروریزم پنھان در خانواده ھا اینک در حکومتھا خود نمائی می کند . این ھمان است. و کلام آخر اینکه

انسان کافر ، انسانی وحشت زده است و در عرصه آخرالزمان که قلمرو ظھور کامل نفس بشر است این

وحشت نھان به میدان ظھور آمده است. و لذا شاھد، جھانی تماماً وحشت زده و ھراس آوریم . تروریزم ،

فلسفه قیامت کفر است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 74


برچسب ها: تروریزم , گروه های تروریستی , ناامنی ,
[ بازدید : 6 ]
[ پنجشنبه 21 بهمن 1395 ] [ 18:57 ] [ رضا ]

تاریخ مستی و مدهوشی بشر


تاریخ مستی و مدهوشی بشر

تا آنجا که تاریخ تمدن بشری به یاد می آورد مستی و مدھوشی و نشئگی با بشر بوده و بشریت با شراب
و افیون آشنا بوده است . ھمانطور که تاریخ تمدن را تاریخ کشف و استفاده بشر از آتش دانسته اند و
آتش را علّت گردھمائی می دانند بایستی موج دوّم این تمدن و گردھمائی را بواسطه مستی و خلسه
دانست و کشف شراب و افیون . ھمانطور که آتش بخودی خود نوعی خلسه برای بشر بھمراه دارد و
انسان را در کنار خو د مدھوش و مات می سازد و آرامش می بخشد انواع مستیھا نیز ھمینگونه اند که
الّبته گردھمائی حاصل از مستی از نوع دیگر و برتری می باشد . بعد از آتش پرستی بعنوان نخستین
مذھب و آئین جمعی بشر بایستی پرستش شراب و افیون را مدنظر قرار داد . ھمانطور که در معابد کھن
در شرق تا غرب عالم بسیاری از مراسم عبادی و مذھبی با استفاده از انواع این مستی ھا ممکن شده
است مثل شراب ، افیون ، بنگ ، قارچ جادوئی( ال . اس. دی) و امثالھم . این نوع مراسم ھنوز ھم در
برخی نقاط جھان و در بر خی فرقه ھای مذھبی وجود دارد مثل استفاده از بنگ در معابد ھندو و یا
استفاده از شراب در مراسم مسیحیان ،استفاده از قارچ توھم زا در میان سرخ پوستان و استفاده از
تریاک در معابد سوفیست ھای یونانی و روم و نیز در خانقاه ھای جھان اسلام و یا استفاده از معجون
خلسه آور بنام« ھوما »در معابد مغان زرتشتی در دوران کھن . بدین گونه بایستی استفاده از مستی در
گردھمائی روحانی و پیدایش تمدن ھای ماورای طبیعی و عرفانی در تاریخ را از ارکان پیدایش مدنیّت
دانست که تا به امروز ادامه دارد. در واقع بشر به تجربه دریافته است که با مست و مدھوش ساختن
خود به شیوه ھای متفاوت می تواند بر توحش و طغیان و درندگی خود فائق آید و به روح جمعی بپیوندد
و با سائر مردمان به اتحاد روحانی برسد . مستی و صلح رابطه ای مستقیم داشته است . افراد و
جوامعی که به این مواد مستی زا دیرتر دست یافته اند دوران توحش طولانی تری داشته اند و دیرتر به
جرگه تمدن و معنویت و صلح وارد شده اند مثل بربرھا ، تاتارھا و اعراب جاھلی .
کھن ترین تمدن ھای روحانی و صالح قرین انواع مستی ھا بوده اند مثل تمدن ھندو چین ، تمدن آریائی(
مغان ) ،تمدن یونان و تمدن ازتک و مایا ( در آمریکای لاتین ).
امروزه نیز می دانیم که اگر استفاده از انواع مواد مستی زا در جوامع بشری بکلی برافتد ھمه به جان
یکدیگر می افتند و نسل بشریت را بر می اندازند . گوئی بشر ھر چه که پیشتر آمده و متمدن ترشده و
به تکنولوژیھای برتر دست یافته محتاج موادی قوی تر و نشئه کننده تر بوده است تا بتواند طغیان و توحش
نفس خود را مھار نماید و دیگران را تحمل کند .
مستی و نشئگی یکی از اساسی ترین و قدیمی ترین ارکان تمدن بشری بوده است و به لحاظی
بایستی تاریخ تمدن را تاریح مستی ھای بشر دانست . بشر بعنوان وحشی ترین جانور روی زمین جز از
این طریق امکان ادامه بقا نداشته است .امروزه نیز در سراسر جھان شاھدیم که وحشی ترین و
جھانخوارترین نفسھا و گروھھای بشر آنھائی ھستند که از ھر نوع مستی بیگانه اند . ھمه قدرتمندان و
صاحبان قدرتھای دنیوی و جھانخواران و امپریالیست ھا و دیکتاتورھا بدین لحاظ سالمترین و طبیعیترین
افراد و گروھھا ھستند مثل صھیونیست ھا که حتّی دخانیات را ھم بر خود حرام می دانند و اکثر بنی
اسرائیل حتّی سیگار ھم نمی کشند و لب به شراب نمی زنند . اکثر ثروت اندوزان و ربا خواران ھمواره
اینگونه اند .
آدمی برای مھار نفس وحشی و جھانخوار خود محتاج یک مھار و اتکای درونی یا بیرونی میباشد . انبیاء
و اولیای الھی و مخلصین در درون خود به سرچشمۀ مستی الھی می رسند و از شراب الھی مست
می شوند و آرام می گیرند و تسلیم اراده حق می شوند ولی ما بقی مردمان به مستی ھای بیرونی و
تصنعی متوسل می شوند تا ادامه بقا دھند . آنھائی که به ھیچیک از این دو مستی نمی رسند از
وحشی ترین و تبھکارترین افراد بشری ھستند و قلمرو ستم ھا و جنایات می باشند .
آدمی یا با شراب عشق و معرفت به مستی و آرام و قرار در خود می رسد و یا به شراب و مستی ھای
تصنعی قادر به مھار نفس خویش است و در غیر اینصورت آدمخوار است . انسان حیوانی صاحب روح و
لذا دارای قدرتی خدایگونه است که این قدرت را یا بواسطه شراب ایمان و معرفت ھضم و جذب میکند
و یا با مستی ھای مصنوعی مھار می کند یا دیوانه می شود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 49

برچسب ها: مستی , مشروبات الکلی , مواد مخدر ,
[ بازدید : 5 ]
[ چهارشنبه 20 بهمن 1395 ] [ 19:01 ] [ رضا ]

افسانه مقبرة معصومین




افسانه مقبرة معصومین

می دانیم به دھھا روایت که ھمه امامان ما آرزو داشتند و وصیّت می نمودند که قبرشان از انظار عموم
پنھان بماند و در مراسم کفن و دفن آنھا نیزجز انگشت شماری از مخلصین کسی حضور نداشته باشد .
بدین ترتیب بخش عمده معصومین و امامان ما عملاً بی گورند و در قبرستان بقیع تجلّی یک غربت و
گمنامی و حضور افسانه ای ھستند . بی تردید خواسته امامان ما می بایستی به درگاه خدا برآورده شده
باشد . مسلماً یکی از علل عقلانی این آرزوی مفقود بودن قبور ائمه اطھار( ع) پیشگیری از قبر پرستی در
شیعیان بوده است تا مانع جستجوی شیعیان جھت درک و اطاعت از امامان زنده بعدی نباشد و موجبات
شرک پدید نیاید.
و می دانیم که تشیع در یک کلام بمعنای ارادت و اطاعت از یک امام زنده و حّی و حاضر است و نه امام
پرستی مرده . و این تنھا تفاوت ذاتی ما از اھل سنّت می باشد . ولی گوئی بقول دکترشریعتی سنّیھا
از اکثر ماھا شیعه ترند . بنابراین عقلاً جای بس تردید می ماند که مابقی قبور ائمه اطھار( ع) و معصومین
ھم قبوری واقعی و از آن خودشان باشد . به لحاظ تاریخی ھم می توان این تردید را ردیابی نمود و قابل
تأمل جدّی قرار داد .
بھرحال قبر پرستی و سجده قبور علناً ادامه بت پرستی دوران باستان و استمرار مذھب شرک است
بخصوص مقبره ھائی که به سنّت جاھلیت مبدّل به کاخھا و مزیّن به زیور آلات و طلا شده اند نمی توانند
محلی از معنویّت باشند . و می دانیم که تقریباً ھمه این مقابر کاخ مانند به امر شاھان پدید آمده اند که
خود از مظاھر فساد و ستم و کفر بوده اند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 46

برچسب ها: مقبره امامان , زیارت قبور , مرده پرستی ,
[ بازدید : 6 ]
[ سه شنبه 19 بهمن 1395 ] [ 18:48 ] [ رضا ]

دختران زنده بگور در عصر ما



دختران زنده بگور در عصر ما

ماجرای زنده بگور شدن دختران در تاریخ جاھلیّت بشری که بر حسب ظاھر در آخرین تداومش درصحرای
عربستان بواسطه دین اسلام به پایان رسید ولی تا به امروز به صورتی پنھان و باطنی ادامه دارد و مذھب
جھانی زن مدرن می باشد . بر حسب ظاھر این مردان بودند که دختران نوزاد خود را زنده بگور مینمودند
ولی ھمچون سائر امور فقط عامل اراده پنھان زنان خود بودند . این احساس حقارت و کفر زن نسبت به
زنانیت خود بود که بدست مردان جاری می شد . زن بعنوان جنس دوم و مخلوق باطنی مرد در بدو خلقت
که می بایست تحت ولایت و امر مردان باشد از این بابت احساس حقارت و نابودی کرده است که ذات کفر
زنانه می باشد که از زن بودن خود بیزار بوده است . این کفر امروزه بصورت مردواری زنان در سراسر
جھان و تقلید از آداب و راه و روش مردانه علناً به فعل در آمده است تا آنجا که به یاری علم پزشکی حتّی
جنسیت زن ھم تبدیل می گردد . نھضت فمنیزم فلسفه توجیه این کفر است که ظاھراً قصد دارد تا خود را
از ولایت مرد خارج نموده و تبدیل به جنس مستقل از مرد گردد .در حقیقت امروزه نیز دوصد چندان بیش از
دوران کھن و جاھلیّت عربی زنان مدرن زنده بگورند . یعنی زنانیت در درون وجود زن محبوس و مدفون
شده است و مستمراً سرکوب می شود تا نابود گردد .یک زن فمینیست و به اصطلاح آزادیخواه وغیر
متعھد به زنانیت خود و بیزار از ھمسر و مادر بودن . یک زن زنده بگور در تن خویش است که تمام تلاش او
در زندگی نابودسازی زنانیت خود در خویشتن است و آرمانی جز یک مرد کامل شدن ندارد .و این آرمان با
نابودی لطافت طبع و عطوفت و محبّت و وفا و حیا و عصمت و بکارت و مادریت ، محقق می گردد . امروزه
ھمه زنان مدرن زنده بگورند بدست خود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 45

برچسب ها: دختران , زنده بگور , زن مدرن , نوزاد ,
[ بازدید : 5 ]
[ دوشنبه 18 بهمن 1395 ] [ 18:59 ] [ رضا ]

مردان ملوس و زنان قلدر




مردان ملوس و زنان قلدر


عصر مدرن را بایستی عصر ظھور مردان ملوس و زنان قلدر دانست که بیان دیگری از واژگون سالاری

ارزشھا و ھویت ھاست . گوئی که زین بعد مردان بایستی زنانیّت را تجربه کنند و زنان ھم مردانگی را .

این تجربه اگر به انقراض نسل بشر نمی انجامید شاید می توانست در مکتب تجربه گرائی تاریخی بشر

حامل دستاوردی باشد ولی این واقعۀ واژگون ھنوز شروع نشده نشانه ھای نابودی بشریت را آشکار

کرده است و حاصلی جز ھم جنسگرائی ، بچه کشی ،ایدز و ھمسر کشی و اعتیاد نداشته است. برای

انسان خردمند و اھل عبرت این تجربه بس احمقانه و جنون آمیز است زیرا در گذشته ھای تاریخی نمونه

ھای بسیاری از مردان ملوس و زنان قلدر را شاھد بوده ایم که چه جنون و جنایاتی آفریده اند . داستان

سلطنت مالیخولیائی و خونبار کلئوپاترا که تماماً با جنایات منحصر بفردی آغاز شد و نھایتاً به خودکشی

این زن دیوانه به پایان رسید یا ماجرای ملکشاه سلجوقی که مترسکی بیش نبود و ھمسرش ترکان

خاتون که یک لشکر ورزیده برای فسق و فجور خود تدارک دیده بود و بخشی از بودجه کشور را صرف این

امور می نمود و تمام عمرش مشغول قتل عام و نسل کشی شیعیان بود و شوھرش فقط نقش دلال

محبّت را برای زنش ایفا می نمود و تمام کشور را مستعمرۀ خلفای خونخوار بنی عباس کرده بود . در

قلمرو بظاھر موّجه تری مثل علم ھم شاھد ظھور دانشمندی متکبّر و تبھکار بنام مادام کوری بودیم که به

عمد صدھا بیمار را برای تثبیت اختراع مرگبارش یعنی اشعه رادیواکتیو قربانی نمود و خودش ھم نھایتاً

تحت تأثیر این اشعه مبتلا به سرطان و عقیم شدگی جنسی و افسردگی گردید و از دنیا رفت و جز گرفتن

جایزه نوبل و ارضای جاه طلبی ھوسی نداشت و ھمه مکاشفات شوھرش را به نام خودش رقم زد . در

دھه گذشته شاھد ملوسترین رئیس جمھور آمریکا یعنی آقای کلینگتون بودیم که چگونه کاخ سفید را

تبدیل به روسپی خانه نموده بود و از آنجا تحت امر فاسقانش دستور بمباران یک شھرک مسیحی در

تگزاس را صادر نمود که صدھا مرد و زن و کودک را با بمب ناپالم زنده زنده سوزانید به جرم اینکه حاضر

نبودند میخانه و فاحشه خانه داشته باشند . و اینک شاھد زن عقیمی ھستیم که وزیر خارجۀ آقای بوش

است و عراق را مبدل به قلتگاه کودکان نموده است زیرا چشم دیدن زنان با حجاب را ندارد .

این جابجائی جنسیت از مردان ،دیوھائی ملوس و از زنان ، ضعیفه ھای خونخوار و بیرحم ساخته است. و

این تازه آغاز پیدایش نسلی است که برابری زن و مرد را محقق می کند که در این برابری ھیچ نشانی از

آدمیت باقی نمی ماند .

سارتر فیلسوف معاصر فرانسه معتقد بود که سرنوشت تاریخ آینده بشر بر روی زمین را نه نبرد طبقاتی و

نه نبرد بین شرق و غرب بلکه نبرد بین زن و مرد تعیین می کند . پیشبینی ایشان در حال تحقیق است

ولی در این نبرد ھیچ جناحی پیروز نخواھد شد و بلکه نسل بشر بر خواھد افتاد و پیروزی نھائی فقط با

شیطان است .

سارتر در نبردش با سیمون دوبوار به این نتیجه رسیده بود زیرا سیمون دوبوار به عنوان اسوۀ یک زن به

اصلاح فیلسوف و آزاد تا به آخر عمر ھم حاضر نشد که به ھمسری سارتر در آید زیرا نمیخواست خود را

متعھد به ھیچ حقی نماید و لذا در اثر مشھورش « جنس دوم »آخرین سیمائی که از یک زن خوشبخت

مدرن ارائه میکند یک « روسپی اشرافی » است که فاسقش را خودش انتخاب می کند و اینست پیروزی

زن در تاریخ .

زن عرصه مدرنیزم دشمنی بدتر از عشق برای خود نمی شناسد زیرا او را متعھد به یک مزد واحد میکند

و از روسپی گری ( آزادی ) باز می دارد . مرد ھم متقابلاً چنین است . لذا عصر برابری زن و مرد تماماً بر

اساس انکار و عداوت و جنگ با عشق که ھمان تعھد است ممکن می شود و این ھمان مکتب اصالت زنا

می باشد که امروزه با فلسفه « عشق غیر متعھد » تئوریزه می شود . این مکتب مولّد مردان و زنان

عقیمی است که در دشمنی آشکار با نسل بشر زندگی می کنند و دشمن کودکان ھستند . این نسل

قلمرو تجلّی و تجسّم شیطان است که دشمن قسم خورده انسان می باشد . فلسفه برابری در ھمه

امور خاصّه برابری زن و مرد ، ابلیسی ترین فلسفه است که برای نابودی بشریت پدید آمده است که

بشریت را بدست خودش بر می اندازد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص37





برچسب ها: زنان قلدر , مردان ملوس , انقراض نسل , همجنس گرایی ,
[ بازدید : 6 ]
[ يکشنبه 17 بهمن 1395 ] [ 19:03 ] [ رضا ]