بستن تبلیغات [X]
بی همتا - صفحه 5

انسان متعهد و انسان آزاد



انسان متعهد و انسان آزاد

انسان تنھا موجودی است که باید متکی به خود شود و تاچنین نشده ھنوز انسان نیست. انسان دو نوع
است . انسانی که بخودش متعھد است و لذا از قید و جبرھای محیط و مردم و حکومت و زمانه آزاد است.
و انسانی که بخودش تعھدی ندارد ولی بتدریج به شرایط اوضاع و جبرھای زمانه متعھد می گردد و در
واقع به زنجیر کشیده می شود .
انسانی که خودش را مقید و زنجیر می کند به دام دیگران نمی افتد ولی انسانی که خود را آزاد میگذارد
به اسارت دیگران می افتد و لذا آزادیخواه می گردد : بولھوسی ھمان بی ارادگی است و ارادۀ به بی
اراده بودن و تعھدی به خود نداشتن : آزادیخواھی !
انسانی که با خودش ھیچ عھدی جز بولھوسی ندارد با دیگران ھم ھیچ عھدی نمی بندد ولی بطرزی
اسرار آمیز به زنجیر جامعه می افتد و به جبر از شرایط پیروی می کند و لذا از ھمه متنفر می گردد .
انسانی که با خودش عھدی پایدار و جاودانه ندارد ھیچ اتکاء به نفس و ارادۀ مستقل و ھویت خودی ھم
ندارد و لذا اراده اش به تسخیر دیگران در می آید و برده دیگران می شود و لذا شعار آزادی می دھد .
چنین انسانی در تحصیل علم و ھنر و حتّی معارف دینی و مذھب ھم سودائی جز توسعه و تقدیس بی
عھدی خود ندارد و تلاش در جھت به دام دیگران نیفتادن . ولی ھمه این امکانات بظاھر آزادیبخش بطرزی
عجیب او را گرفتار می کند و ھر ابزاری که قرار است او را آزادتر و بی تعھدتر کند زنجیری بر وجودش می
شود و او را از بیرون به بند می کشد و ھمه تخصصھای او زنجیرھای اسارت او می شوند . انسان
آزادیخواه ھنوز انسان نیست انسان باید در ھر شرایطی احساس آزادی کند . انسان متعھد به خویش در
امری جاودانه به خود کفائی و استقلال وجودی میرسد و لذا می تواند در جامعه و زمانه ھم دارای ھویتی
منحصر بفرد و آزاده باشد . ولی انسان غیر متعھد به خویش ھمواره نیازمند و دریوزه دیگران است و از
اسارت دیگران رھائی ندارد ھم به لحاظ مادی و ھم عاطفی .
عھد با خویشتن قلمرو پیدایش اراده است و اتکاء به خود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 248




برچسب ها: انسانیت , آزادیخواهی , اراده , هنر ,
[ بازدید : 7 ]
[ دوشنبه 28 فروردين 1396 ] [ 16:00 ] [ رضا ]

اینهمه خواري مسلمین از چیست؟


اینهمه خواري مسلمین از چیست؟


خداوند در کتابش می فرماید: « آیا پنداشتید آنکه می داند و آنکه نمی داند ھمسان است؟ »
در اینجا سخن بر سر مسئولیت خطیر معرفت است که بر گردن اھلش می باشد .
درست به ھمین دلیل خداوند پیامبر عزیزش را که سرور ھمه انبیاء و اولیای اوست چنان تھدید و تنذیر به
عذاب می کند که بدترین کافران را ھم نکرده است و می فرماید : اگر خطا کنی تو را چنان عذاب می کنم
که ھیچ بشری را چنین عذاب نکرده باشم ! عذاب خداوند بر مؤمنانش بس عظیم تر است در عین حال
که نسبت به آنھا بغایت مھربان و لطیف است . و به ھمین دلیل در قرآن می خوانیم که ملائک مقرب
مستمراً از خداوند می خواھند که : پروردگارا مؤمنانت را عفو کن !
در سورۀ فتح می خوانیم که مؤمنان بواسطه سوء ظن بخدا عذاب می شوند .
مؤمنان کسانی ھستند که از جانب خداوند حجّت ھا و آیات بزرگی یافته و ھیچ جای بازی و مکر و شرک
باقی نیست زیرا دارای علمی قلبی و باوری عظیم ھستند .
مسلمانان عموماً دارای جامعترین مکتب زندگی سعادت آمیز ھستند و در عصر حاکمیت علم دارای برترین
معارف و عقول از جانب قرآن و رسول و ائمه اطھار و عرفای بزرگ می باشند . ھر عالم و عارف و امامی
به مثابۀ یک حجت تردید ناپذیر برای جامعه مسلمین است : و در آن روز درباره این بزرگان ( نعیم ) سئوال
می شود که با آنان چه کردید ؟! در ھمین تاریخ معاصر جھان اسلام شاھد بروز دھھا تن از این حجتھای
زنده خدا بوده ایم که در ھیچ تمدن و مذھب دیگری مشابه ندارد . اینھا جامعه مسلمین را مسئول می
کند .
مسلمانان امروزه جھان ھر چه می کشند از بابت بی مسئولیتی در قبال نعماتی است که دارا میباشند
و کفران کرده اند از جمله حضور نظامی کافران در ممالک اسلامی .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 249


برچسب ها: بدبختی مسلمانان , سوء ظن , ائمه , حمله نظامی ,
[ بازدید : 6 ]
[ يکشنبه 27 فروردين 1396 ] [ 15:41 ] [ رضا ]

فرزندان ناهنجار و ازدواج فامیلی


فرزندان ناهنجار و ازدواج فامیلی


یکی از ادعاھای غیر علمی و غیر واقعی پزشکی مدرن اینست که بسیاری از فرزندان ناقص جسمی یا
روانی در بدو تولد حاصل ازدواجھای فامیلی ھستند . در صورتیکه دربارۀ موارد بسیار فراوانتری که
مشمول این ضایعه نیستند ھیچ پاسخی ندارد . بنابراین این ادعا ھیچ حقانیت علمی ندارد و حاصل یک
نگرش بسیار سطحی است .
آری بسیاری از کودکان ناقص الخلقه جسمی یا ذھنی حاصل ازدواجھای درون نژادی ھستند و امّا
بسیاری از کودکان نابغه علمی و دینی ھم حاصل چنین ازدواجھائی بوده اند . این یک معضله فرھنگی
است و نه ژنتیکی . افراد و خانواده ھای شدیداً نژاد پرست مسلماً در ازدواجھائی فامیلی دچار نژاد
پرستی دو صد چندان می شوند و این احساس و نگرش است که قداست نژاد را بصورت فرزندان رنجور بر
سرشان می شکند تا آنان را بخود آورد چرا که غایت نژاد پرستی در پرستش فرزندان خودنمائی می کند
که معلول غایت خود پرستی و دنیا پرستی و کفر می باشد . و این یک عذاب الھی است که بصورت
قوانین فطری در بشر واکنش نشان می دھد.
ولی در نقطه مقابل اگر در ازدواجھای فامیلی ، زن و شوھر دارای ایمان و معرفت و تزکیه و تقوا باشند و
با خود پرستی که در نژاد پرستی آشکار می شود جھاد کنند بھترین فرزندان پدید می آیند که معروفترین
نمونه تاریخی این امر ازدواج علی و فاطمه و فرزندان آنھا ھستند .
بنابراین ازدواج فامیلی بخودی خود ھیچ کراھت و گناھی ندارد ولی آنچه که گناه و عین کفر است نژاد
پرستی می باشد . با مبارزه با فکر و فرھنگ نژاد پرستی و خانواه پرستی جلوی تولد فرزندان مفلوج را

بگیریم . نژاد پرستی چه ملّی باشد و چه مذھبی یکسان است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص238


برچسب ها: کودکان معلول , ناقص الخلقه , ازدواج فامیلی , فلج اطفال ,
[ بازدید : 11 ]
[ شنبه 26 فروردين 1396 ] [ 16:33 ] [ رضا ]

جنون و جهنّم


جنون و جهنّم

امروزه در سراسر جھان شاھد پیدایش نسلی شکم سیر و بولھوس و غیر متعھد ھستیم که از فرط

عیاشی و ھوسرانی حداقل عقل و ارادۀ حیوانی خود را نیز از دست داده و دیوانه شده است . این نسل
قرار است شالوده آینده بشریّت بر روی زمین باشد . و پیشاپیش واضح است که چه آینده ای در انتظار
بشریّت است نشانه ھایش را ھم اکنون در سراسر جھان شاھدیم . جز نابودی چه آینده ای را می توان
انتظار داشت مگر اینکه معجزه ای رخ نماید و یک ناجی فرا رسد و بنیاد این جھان را زیرو رو کند . در غیر
اینصورت فقط می توان به انواع بلایا و مصیبت ھا و دردھای بی درمان امیدوار بود که ھمچون غل و زنجیر
ھائی این جنون جھانی را به بند بکشد و مھار نماید . از بطن ھر جنونی ، جنایتی رخ می دھد که این
جنون را از بیرون به زنجیر می کشد و این یک قانون الھی در بطن ھستی انسان است . خاصیّت دوزخ نیز
از ھمین روست . دوزخ درمانی آخرین درمان است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 241


برچسب ها: جنون , جنایت , قتل , آدمکشی , آخرالزمان ,
[ بازدید : 19 ]
[ جمعه 25 فروردين 1396 ] [ 16:50 ] [ رضا ]

از حقّ خود گذشتن


از حقّ خود گذشتن

برخی می پندارند که گذشتن از حقّ خود یک ایثار بزرگ است و مستحق ستایش خدا و خلق . اتفاقاً این

نوع آدمھا ھمواره از خدا و خلق طلبکارند و از ھمه منزجر . زیرا قرار نیست کسی از حقّ خود بگذرد زیرا
حقّ که جزو اموال خصوصی بشر نیست بلکه حقّ اگر حق است از خداست و انسان بایستی با تمام
وجود آنرا حراست نماید .
گذشتن از منافع دنیوی برای رضای خدا و انفاق به غیر، الّبته بھترین اعمال بشر است ولی این ربطی به
گذشتن از حقّ ندارد زیرا منافع دنیوی که حقّ نیستند و اتفاقاً باطل ھستند و گذشتن از آنھا موجب
رسیدن به حقّ می شود .
حقّ ھای انسان عبارت ھستند از: جان ، ناموس، عزّت ، ایمان ، عقل ، باورھای مقدس، فطرت ،شرف،
عصمت و غیره . ھیچکس حقّ ندارد به عمد این حقوق را زیر پا نھد و لگدمال دیگران سازد و نامش را ایثار
نھد .ھمانطور که در قرآن و دھھا حدیث داریم کسی که به عمد جانش را به خطر میاندازد ملعون است.
کسی که به عمد عصمت خود را در خطر می اندازد نیز ملعون است . و کسی که به عمد عزّت و ایمانش
را به معامله می نھد ملعون است و ھر که او را ببخشد و پاداش دھد خداوند نمی بخشد و عذاب میکند .
بلکه چانه نزدن بر سر مال دنیا و ریاست و برای حفظ و کسب آن ، حقّ خود را ضایع نکردن امری درست
و عین تقوا می باشد . گذشتن از حقّ خود یک ظلم بزرگ بخویشتن است و خداوند نمی بخشد . زیرا این
حقّ ھا، ھمانا حقوق انسانی بشر ھستند و کسی نباید از انسانیت خود بگذرد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 244



برچسب ها: حق و حقوق , ناموس , باورها , رضای خدا ,
[ بازدید : 7 ]
[ پنجشنبه 24 فروردين 1396 ] [ 17:17 ] [ رضا ]

چرا بخت من سیاهه ... تو میدونی؟



چرا بخت من سیاهه ... تو میدونی؟

تاکنون ھنوز انسان خوشبخت و سفید بختی گزارش نشده است و آنانکه تأتر خوشبختی ایفا میکنند نیز

به تجربه ثابت شده که اتفاقا بدبخت ترند که بناگاه پرده کنار می رود و ھمه تماشاچیان را حیران میکند .
و نیز ھمه می دانیم که سیاه و سفید بختی تماماً برخاسته از افسانه پس پردۀ زناشوئی است که
افسون ھمه افسانه ھاست و سرالاسرار ھمه رازھای مگوی بشر می باشد . کل حکایات عرفانی و
ماندگار در تاریخ ادبیات جھان ھمه بر ھمین اساس پدید آمده است . ھر عاشقی یا به عرفان میرسد و یا
به مرفین .
و این داستان زندگی انسانی است که خوشبختی و کل بخت ھستی خود را در ھمین حیات خاکی نقد
می خواھد و ھمسر و محبوبش را کانون خوشبختی خود می پندارد . عشق فقط برای اینست که انسان
را متوّجه جھان دگر و برتر نماید و به وجود خداوند و حیات بعد از مرگ و بھشت و دوزخ ، مؤمن و متوّجه
سازد . عشق صورتی از جھان غیب و عالم ماوراء طبیعی بر روی زمین است و بھشت و دوزخی ھم جز در
این تجربه درک و تصدیق نمی شود . و ھمه کسانی که خدا را در جھان خود دریافته و به او مؤمن شده
اند از ماجرای عشق شناخته اند .
ھمه بخت ھا در این دنیا سیاه است منتھی بعد از این سیاھی یا آدمی حق را در مییابد و روی به حق و
منشأ خوشبختی می کند و جان و دلش را منور می سازد و یا با کفران به حق عشق و لعنت معشوق، دل
خود را ھم سیاه نموده و براستی بخت ابدی خود را ھم سیاه می نماید .
بخت ھمه سیاه است الا کسی که در جفای معشوق ، وفای خدا را بیابد و در عداوت محبوب ، محبت خدا
را کشف کند و در فنای عشق ، بقای حق را دریابد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 243



برچسب ها: بخت و اقبال , شانس , خوشبختی , غیب ,
[ بازدید : 7 ]
[ چهارشنبه 23 فروردين 1396 ] [ 15:51 ] [ رضا ]

آیا عدالت همان برابري است؟



آیا عدالت همان برابري است؟


عدالت را مترادف برابری دانستن عین حماقت و ھذیان است و بلکه عین ستم و تجاوز به حقوق ذاتی

افراد بشری می باشد . برابرسازی استعدادھا، دانائی ھا ، ایمان ھا ، فضیلت ھا و شرایط جسمانی و

روانی و نیازھای متفاوت عین نادیده گرفتن واقعیت و کتمان نیازھا و توانائی ھای متفاوت است . این نوع

برابرسازی فیزیکی و رفتاری جز به انھدام و سرکوبی روانی انسانھا نمی انجامد . موجودات فقط در

نابودن خود برابرند . برابری برخاسته از عدم پرستی و انھدام سازی و طبع ویرانگری بشر است . ھمه

جدال ھا و جنگھا برخاسته از اندیشه برابرسازی است . برابرشدن با دیگری یعنی نابود شدن . عدالت

اینست که ھر کسی بسوی خصائل و استعدادھا و نیازھای خود حرکت کند و آنھا را دریابد ، بشناسد ،

اصلاح کند و کامل سازد و در سمت اتحاد و تعالی روحانی خود بکار گیرد و در اختیار ھمگان قرار دھد تا ھر

کس موجودی منحصر بفرد و بی تا باشد . برابرسازی صوری حاصل غایت قشری گری است. تلاش برای

برابرسازی جز فساد و جنون و جنایت بھمراه نداشته است . این فلسفه محصول ارادۀ به تقلید کردن

است که برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حقارتش میستاید. این یک فلسفه ماشینی

و حاصل ماشین زده گی بشر است .

قرآن کریم بوضوح حماقت این نوع فلسفه را بر ملاء می کند : آیا عالم و جاھل برابر است ؟ آیا پاک و ناپاک

برابر است ؟ آیا مؤمن و کافر برابر است ؟ امروزه شعار برابری موجب شده که مردان مبدّل به دیوھای

ملوسی شده و زنان مبدّل به عنکبوتھائی مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھای والدین خوارشده اند

و جملگی در مالیخولیای بی ھویتی و گمشده گی خود جان می کنند . بقول علی (ع) عدالت بمعنای قرار

گرفتن ھر چیزی بر جای خودش می باشد نه ھر کسی بجای دیگری . این تناسخ و مالیخولیاست .

اندیشه برابری حاصل تکنولوژیکی شدن روان بشر مدرن است که ھیچکس نمی خواھد خود باشد . این

گریز از خویشتن خویش عین دیوانه سازی خویش و جنون سالاری است. این نفرت از ھویت ذاتی خود و

خلقت الھی خویش عین کفر بشر است و لذا ھمه داعیان برابری علناً دشمنان دین و اخلاق و فضائل

انسانی ھستند و فساد و تبھکاری را اشاعه می دھند و نھایتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . این برابری

در مرحله نخست موجب فروپاشی خانواده بوده است که این فروپاشی اساس ھمه مفاسد جھان برابری

است . وقتی زن بخواھد کارھای مردانه کند و بچه ھا ھم بخواھند از والدین خود تقلید نمایند چنین خانه

مبدّل به دیوانه خانه می شود و ھمه حقوق و وظایف و نیازھا درھم می ریزد و ھیچکس متعھد نیست

حتّی بخودش. برابرسازی چیزی جز نابودی حقوق و وظایف نیست ھمچنین نابودی غرایز و عواطف

ونیازھای فطری انواع بشری .

اگر عصر مدرن را عصر از خودبیگانگی می دانند حاصل سلطه اندیشه ھای برابرساز است . فکر برابری

فکر نابود سازی فطرت ھا و بی تائی ذات است.

یگانگی روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطی به برابری ندارد . یگانگی را ھمان برابری

دانستن منشأ ھمه جھالت ھا و جنونھا و ظلمھا و فریبھاست . بشر مدرن را بقول مولای رومی تقلیدش بر

باد داده است تقلیدی که امروزه نام برابری بر خود نھاده است و این رجعت به طبع میمونی بشر است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 236


برچسب ها: عدالت , برابری , تقلید , تناسخ , فروپاشی خانواده ,
[ بازدید : 7 ]
[ سه شنبه 22 فروردين 1396 ] [ 17:35 ] [ رضا ]

زن و قدرت مادي



زن و قدرت مادي

زن را ضعیفه نامیده اند به این دلیل که ھرگز قادر به حفظ ھیچ قدرت مادی یا معنوی برای خویشتن

نیست الّا اینکه تحت ولایت یک مرد باشد . تجربه تاریخی زن در ھمه جای زمین نشان میدھد که استقلال

و قدرت اقتصادی و اجتماعی برای زن درحکم خودکشی می باشد و زن بطور خودبخودی از این قدرت در

خدمت تباھی خود استفاده می کند و محیط خود را به فساد و فتنه می کشد . ھر کجا ھم اگر زنی

توانسته به مسند قدرتی دوام آورد و عاقبت به خیر شود از حمایت کامل یک مرد در پس پرده این قدرت

بوده است . زن در قلمرو اقتدار دنیوی مقلّدی بیش نیست که این تقلید ھم اگر تحت حمایت یک مرد

خردمند و دلسوز نباشد به فساد می انجامد و خود او را تباه و رسوا می نماید.

در مسائل علمی ھم این قاعده پا برجاست . شھرت زنی ھمچون مادام کوری تماماً مدیون شوھرش بود

و چون شوھرش از میان رفت افول و رسوائی او تا سر حد جنون آغاز شد و کارش به تیمارستان کشید .

قدرت با عزّت خانم گاندی در ھندوستان نیز تماماً مدیون گاندی و نھرو بود و با از دنیا رفتن آنھا وی بسوی

مفاسد حکومتی کشیده شد و مافیای خانوادگی پدید آورد .

زن حتّی در قلمرو عشوه و بازیگری که تخصص خود اوست نیز بدون حمایت و رھبری یک مرد قادر به ھیچ

پیشرفتی نیست . ستارگان سینما بھترین نمونه این مدعا ھستند . زن فقط در ضعف خود آنھم با اتکاء به

ایمان و عصمت و تحت ولایت یک مرد خردمند قادرست که به ھویّت و عزّت وجودی خود نائل آید و صاحب

اقتداری زنانه شود .

قدرت برای ھر بشری قلمرو تباھی است ولی برای زنان در حکم خودکشی و نابودی بسیار سریع و

جبران ناپذیر می باشد . قدرت مادی موجب جنون زن شده او را به فساد می کشاند و ساقط می سازد.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص231



برچسب ها: قدرت زن , خودکشی , فساد , مادام کوری ,
[ بازدید : 7 ]
[ دوشنبه 21 فروردين 1396 ] [ 15:43 ] [ رضا ]

ملّی گرائی یا مرده گرائی؟



ملّی گرائی یا مرده گرائی؟

امروزه ملّی گرائی بس بیمار گونه و مالیخولیائی و نوستالژیکی (خاطره پرستانه) بر کشور ما حکم می

راند که آدمی به حیرت می افتد که این دیگر چه مرضی است و ویروسش از کجا وارد شده است.

در این جماعت وقتی سخن از ملیّت و ایرانیّت و افتخار نژاد آریا به میان می آید جز نام چند مرده در کار

نیست : کوروش،خشایار ، نادر و... و حتی رضا قلدری که ھمچون شاھان قدیم بقدرت خود سلطنت نیافته

بود و بلکه بواسطه انگلیسی ھا به حکومت رسید و به واسطه ھمانھا از کار برکنار شد . این کیش

شخصیت مردگان است که این جماعت را مات(مرده) ساخته است . گوئی که ایران و ایرانیّت یک موجود

مرده است و براستی معلوم نیست که خود نیز ھم اکنون به ایرانی بودن خود مفتخرند یا شرمنده . آیا

براستی اینان ایرانی ھستند و یا اینکه بودند .

پیامبر اسلام حبّ وطن را از ایمان می داند منتھی وطنی که فی الحال ھست و نه اینکه یک زمانی در

ھزاران سال پیش بوده است.

حبّ وطن براستی که از ایمان است ولی حبّ تاریخ تماماً از کفر است چرا که چیزی جز جبر پرستی و جبّار

پرستی و توجیه مجبوریّت و بی مسئولیتی نیست. و بقول رسول اکرم(ص ):« اھل جبر، اھل دوزخ است »

و جبری شدیدتر از جبر تاریخ و تاریخیگری نیست . حبّ این جماعت چه درباره وطن ھمچون حبّ جماعتی

است که شبانه روز به فکر زیر خاکی ھستند . اینان نه تنھا حبّ وطن ندارند بلکه حبّ حیات ھم ندارند .

اینان مردگانند ھر چند که راه می روند (قرآن کریم)


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 210




برچسب ها: ملی گرایی , نوستالژیک , کوروش , زیرخاکی ,
[ بازدید : 9 ]
[ يکشنبه 20 فروردين 1396 ] [ 15:41 ] [ رضا ]

هزینه زندگی و خط فّقر


هزینه زندگی و خط فّقر


امروزه کل فلسفه حیات بشر بر مدار اقتصاد تفسیر و تدبیر می شود و به لحاظی بشر مدرن را بایستی

یک حیوان تماماً اقتصادی دانست که برای اقتصاد زندگی می کند . اقتصاد امری در خدمت زندگی نیست

بلکه زندگی در خدمت اقتصاد است و فلسفه زندگی جز در فلسفه اقتصاد قابل فھم نیست .

بشر در طول تاریخ مستمراً اقتصادی تر و پر ھزینه تر و گران تر شده است . ھر چه که از معنویت و ایمان

و محبّت و احساس حیات و ھستی اش کاسته می شود برای ادامه حیات محتاج پول و مصرف و عیاشی

و بازی بیشتری است . آدمی ھر چه که پوچ تر و بی معنا تر می شود و حس ھستی را از دست میدھد

زندگی اش پر ھزینه تر و جھنمی تر می شود . ھزینه زندگی ھر فرد و خانواده و جامعه ای نمایانگر طبقه

ای از دوزخی است که در آن بسر می برد . ھر چه طبقه دوزخ عمیقتر و سوزانتر باشد خرج اقامت و ادامه

حیات در آن ھم بالاتر است . آنچه که تورم نامیده می شود ھمان نرخ طبقات دوزخ است . جامعه پرتورم

تر ھمان جامعه ربائی تر و قحطی زده تر و نابوده تر و دوزخی است و انسانھا ھم پولکی تر می شوند و

شبانه روز جز به پول نمی اندیشند و جز بر اساس پول با ھم محاوره و رابطه ای ندارند . آنچه که امروزه

پیشرفت و توسعه نامیده می شود چیزی جز توسعه اعماق دوزخ و پیشرفتن در آن نیست . در چنین

جامعه ای پول حرف اول و آخر را می زند و ھمه روابط بر ھمین اساس پی ریزی شده و استمرار مییابد

: دوستی ھا ، زناشوئی ھا ، روابط فرزندان و والدین ، رابطه دولت و ملّت و غیره . آنان که زیر خط فقرند

پشت درب دوزخ جا مانده اند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص231



برچسب ها: خط فقر , اقتصاد , کمبود محبت , تورم ,
[ بازدید : 6 ]
[ شنبه 19 فروردين 1396 ] [ 15:19 ] [ رضا ]