بستن تبلیغات [X]
وجدان : بی همتا

چشمان کور حسود


چشمان کور حسود


می گویند که چشمان حسود کور می شود . و در قرآن است که جماعتی از کافران پس از مرگ کور

برانگیخته می شوند ومی گویند : پروردگارا ما که در آنجھان بینا بودیم . به اینان گفته میشود کوری شما

از این روست که چشم خود را برنعمات خدا فرو بستید و آنرا انکار نمودید.

معمولاً صفت بخل و حسد درباره ارزشھای میرای دنیوی پدید نمی آید وحداکثر اینست که در تقلید وپیروی

از صاحبان قدرتھای مادی میروند به درجه ای از آن قدرتھا می رسند . ولی آن بخل وحسدی که انسان را

به انکار وتھمت می کشاند در قبال نعمات خداست که ارزشھای ماندگار معنوی وصفات برجسته انسانی

ھستند ونشانه ھائی از حقیقت را دارا می باشند.

چنین انسانھائی حتی به لحاظ دنیوی ھم دارای ھوش و حواسی بسیار ضعیف وکرخت می شوند وآنقدر

بر کفر وانکار خود اصرار می ورزند که چشم و گوش وھوش و دلشان از بین می رود ومصداق این کلام

خدایند که : اینان کورند وکرند ولالند ودیگر بسوی حق برنمی گردند . واین بدترین عاقبتی استکه انسان

مبتلا می شود ودر آخرت ھم از آن رھائی ندارد.

چه عاقلانه است که آدمی در قبال نعمات وجودی دیگران علیرغم امیال کافرانه نفس خود جھاد کند

وبجای انکار واتھام به مراکز این نعمات وگریز از آنھا ، بسویشان برود وبا آنان دوستی نماید وخدمتشان

کند تا از این نعمات برخوردار شود ولذا بخلش که بدترین امراض است معالجه گردد.

انکار علم وھنر وصفات حسنه دیگران موجب تحمیق وجنون وبسیاری از امراض لاعلاج میشود وبراستی

که حسد یکی از انواع آتش دوزخ است که روح را می گدازد وشعور ووجدان وعاطفه را زائل می کند.

چه احمقانه است که آدمی بجای برخوردار شدن از یک ارزش خوب ، آنرا تخطئه کند وخود را از آن محروم

نماید . آیا ظلمی بزرگتر از این به خویشتن ممکن است .

« و در آن روز سئوال می شود که آیا با نعمات خدا و صاحبان این نعمات چه کردید. »قرآن

آدمی فقط بدبخت بخل خویشتن است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 196


برچسب ها: حسادت , شعور , کفرنعمت , وجدان ,
[ بازدید : 25 ]
[ يکشنبه 3 بهمن 1395 ] [ 19:22 ] [ رضا ]

فلسفه خوشبختی



فلسفه خوشبختی

خوشبختی یک احساس است : احساس رضایت ! این واضح ترین ومحسوسترین وجھانی ترین تعریف از

خوشبختی است واما مسئله اینست که احساس رضایت ازچه ؟!

به تجربه می دانیم که انسانھای متفاوت درشرایط یکسان از زندگی اقتصادی واجتماعی وسیاسی

واعتقادی دارای احساسات متفاوت وبلکه متضاد درباره بخت خود ھستند .درشرایطی یکسان یکی

احساس خوشبختی دارد ودیگری بدبختی ، مثل دو فرزند از یک خانواده . پس مسلم است که موضوع این

احساس یک پدیده بیرونی نیست بلکه وجود وماھیت باطنی خود فرد است . یعنی احساس خوشبختی یا

بدبختی مربوط می شود به احساس رضایت یا عدم رضایت از خویشتن و نه ازدیگران و شرایط اقتصادی

وفرھنگی و... . ھرچند که اکثر آدمھا بواسطه جھل وغفلت ازخویشتن ھمواره علت بدبختی خود را عوامل

بیرونی می پندارند: والدین ، حکومت ، فرھنگ ، اقتصاد ، سیاست ، زمانه و.... وسرنوشت وحتی خدا .

اینھا ھمه عوامل غیرخودی ھستند . وکاذب بودن این احساس واندیشه ھمین بسکه چنین انسانھائی

ھرگز علت خوشبختی خود را دیگران وعوامل غیرخودی نمی دانند وبلکه اتفاقا ھوش واستعداد

وپشتکارخود راعلت خوشبختی خود می دانند . یعنی خوبی را ازخود و بدی را از غیرخود می دانند . به

لحاظ اعتقاد دینی این ھمان کفر است که درقرآن نیز ذکرش رفته است که کافران علت بدبختی خود را

والدین وفرزندان ومردمان ورھبران ومعلمان و... میدانند که این دروغ است وخود می دانند که دروغ می

گویند .

دریک کلام احساس خوشبختی یا بدبختی ھمان احساس رضایت یا شکایت ازخویشتن است درنفس

وآگاھی انسان . به بیان دیگر این احساس حاصل رضایت یا شکایت وجدان انسان ازعملکرد و افکار و راه

و روش اوست . کسی که وجدانش از او راضی باشد در ھر شرایط کمابیش احساس خوشبختی دارد که

عبارت است از آرامش، اتکابه نفس، قناعت ، صبر ، عزت نفس و. ....

و اما وجدان چیست ؟ گوئی وجدان کانونی از روح و دل و روان انسان است که ھرگز قابل فریب نیست وبه

ھیچ فلسفه و رفتاری نمی توان به دروغ وی را راضی نمود . گوئی وجدان ھمان منظر پروردگار بعنوان

قاضی ذات است . گوئی وجدان نوعی ھشیاری و بصیرت و آگاھی روح است ونه آگاھی ارادی اندیشه .

برخی معتقدند که وجدان ھمان دل انسان است . بھرحال دعوا بر سر جایگاه وجودی وجدان تفاوتی پدید

نمی آورد ومھم اینست که چنین کانونی دروجود انسان حضور دارد و در واقع ھمان الوھیت وجود انسان

می باشد. وجدان ھمان شاھد وجود است.

برخی این اعتقاد رادارند که انسان می تواند به واسطه خود-فریبی یااستمرار در ستم ، وجدان

خود را بکشد ویا به خواب برد و از کار بیندازد . تبھکاران و اشقیای حرفه ای نمونه ای براین مدعا تلقی شده

اند که به آسانی دست به ھر ستمی می زنند وبسیار ھم شاد و ازخود راضی به نظر می رسند. ولی به

نظر ما امکان ندارد وجدان انسان نابود شود یا حتی به خواب رود بلکه آنگاه که بشری حجتھای عقلی

و دینی و اخلاق را درطولانی مدت نادیده گرفت وبه ستم اصرار ورزید وجدان ھم از او قھرکرده وبه اعماق

ناخودآگاه فرو می رود و افسار صاحبش را به خودش می دھد تا گم شود . بیان چنین وضعی درقرآن کریم

مذکوراست که خداوند برخی از کافران را بحال خود می نھد که تاپایان عمرشان غرق درحیات جانوری

باشند وآنگاه پس ازمرگ به حسابشان می رسد . ولی می دانیم وشاھدیم که حتی تبھکاران حرفه ای

وبه اصطلاح بی وجدان ھا ھم براستی آرامش وعزت ولذتی ندارند ولذا مجبورند خود راغرق درمسکرات

ومخدرات وداروھای مسکن وروان گردان کنند تابتوانند خودرا تحمل کنند . یعنی وجدان حتی درحالت قھر

وغضب ھم به صاحبش اجازه نمی دھد که حتی در عین عیاشی خوش بگذراند و لذت برد.

درواقع وجدان ھمان کانون وھسته مرکزی« وجد » است که مصدر وجدان ھمان « وجود » می باشد .

آشیانه گوھره وجود است که خداست . به زبان ساده تر وجدان ھمان روح خدا درانسان است واین به

غیراز روان بشری می باشد.

درفرھنگ روانشناسی مدرن ، وجدان را Alter ego یا Super ego می نامند ، یعنی خودبرتر یا آگاھی

ماورائی.

بااین اوصاف می توان گفت که میزان رضایت یا شکایت خدا ازانسان ھمان میزان احساس وجود

واحساس خوشبختی یا بدبختی است زیرا احساس بدبختی ھمان احساس پوچی ونابودی است.

واما رضای خدا از بشر بر میزان دین اوست . انسان به میزانی که تقوی وسخاوت ونیکوکاری وگذشت

وقناعت ومحبت اختیار می کند به رضای وجدان یعنی احساس خوشبختی می رسد ھرچندکه فقیر وتنھا

وبلکه زندانی و در زنجیر باشد. آنچه که موجب می شود تا امام موسی کاظم (ع) را تاآن حد شکنجه کنند

احساس رضایت ولبخند وی نسبت به زندان وشکنجه بود زیرا خدایش یعنی وجدانش ازوی راضی بود.

علی (ع) می فرماید میزان رضایت خدا ازشما ھمان رضایت شما ازخودتان است زیرا خداوند ھمان خود

خود خویشتن شماست.

وجود انسان برقوانین وفطرتی خلق شده است که نمی تواند به واسطه شقاوت وخودپرستی و ستم و بد

عھدی وحرام احساس خوشی داشته باشدو احساس سعادت کند . این امردال بر فطری بودن دین

واخلاق الھی است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص177


برچسب ها: خوشبختی , بدبختی , وجدان , احساس رضایت ,
[ بازدید : 32 ]
[ پنجشنبه 23 دی 1395 ] [ 15:38 ] [ رضا ]

معناي حیا


معناي حیا

حیا بمعنای خجالت کشیدن از خویشتن است زیرا نفس آدمی در طبقه اول و فعال خودش چیزی جز

جھل و جنون و فسق و فجور نیست پس کسی که از خود خجالت نمی کشد در واقع نسبت بخودش

غافل و کور و بیگانه است و اصلاً وجود ندارد و زنده نیست. ھمانطور که به لحاظ لغت « حیّ » از « حیا »

بمعنای زنده بودن است.

حیاء اساس ایمان و عصمت و آدمیت است و آدمی بقول قرآن فقط با دین خدا زنده می شود و گرنه

حیوانی بیش نیست و حیات آدمی ندارد. و لذا حیاء سرآغاز بخودآئی و بیداری وجدان و توبه است. و

کسی که حیا ندارد از انسانیت و دین و معرفت بھره ای ندارد و مرده است و ھیچ خود را نمی شناسد و

کسی ھم که خود را نمی شناسد بقول علی(ع) ، وجود ندارد. پس حیا نطفه حیات وھستی انسان است

که در رفتار آدمی موجب تواضع و خشوع است. نخستین گام در خودشناسی منجر به حیا می شود که

ھمان توبه است . و کسی که این امر را در خود ندارد کافر و جاھل است حتی اگر دائم الصلوة و شاعر و

فیلسوف باشد و مثنوی و قرآن تفسیر کند. و این حیاء در قبال انسانھای باحیاتر و عارفتر بمراتب شدیدتر

بروز میکند . پس بی حیائی در رابطه با چنین انسانھائی دال بر اشد شقاوت و کفر و پلیدی نفس است.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم ص 100


برچسب ها: حیا , خجالت , وجدان , تواضع ,
[ بازدید : 23 ]
[ دوشنبه 22 آذر 1395 ] [ 18:07 ] [ رضا ]